چالش ترندِ "هیچ وقت اجازه نمیدم کسی وارد اتاقم بشه. اینم دلیلش: اول وارد میشی، به نظر کیوت و عادی میاد و بعد بوم! اعتیاد!✨"
#کتاب_بین
My library 📚 | 🌕 کافه کتاب
- آنی شرلی در گرین گیبلز🌿 @Library2025 🕯
بقیه ی نویسنده ها و فیلسوف ها: انسان هرگز راضی به آنچه دارد نیست و هنگامی که به هدفی میرسد، حتی جاه طلب تر میشود!
ال.ام.مونتگمری:✨✨✨🌸🌕
و جوری که طرز نگرش میتونه تو زندگیت و روحیات و حال و احوالت تاثیر بذاره:)💆🏻♀
دومین تقدیمی کافه کتاب،my library رو داریم! با ما همراه باشید!✨(هم برای اعضا و هم برای کانال دار ها)
فراخوانِ حضور در سفری سخت اما ماجراجویی ای هیجان انگیز!🕸🗡
فانتزی خوان ها، نگهبانان افسانه ها، جادوگران پنهان و پری های جنگلی، دانش آموزان هاگوارتز که بین جهان های دیگر رفت و آمد دارید، زمان سفر به سرزمین میانه فرا رسیده است!🌕
باز و بندیل خود را ببندید، شمشیر ها را تیز کنید، آذوغه جمع کنید، شنل کلاه دار تهیه کنید، با خانه تان خداحافظی کنید، وقت ماجراجویی است! (کمی هم اعصاب خود را ارتقا دهید، کنار آمدن با دورف ها_کوتوله ها_ سخت است). نگران نباشید! توتون آزاد است.
پی نوشت: حتما قطب نما به همراه داشته باشید تا در غار گابلین ها و دریاچه ی گالوم گیر نیفتید. مراقب تیزی شمشیر های ساخت گوندولین هم باشید. کمی خطر دارند، ممکن است زخمی شوید.
اما! شرط حضور در این سفر، ارسال این پیام به سرزمینتان (کانال خود) میباشد. اگر هم پادشاه سرزمینی (کانال دار) نیستید، نگران نباشید! نامتان را به صندوق پستی ارسال کنید!
و علاوه بر این:
۱_ برای حضور در مسیر، عددی از ۱ تا ۱۹ را انتخاب کنید
۲_برای داشتن شخصیت، عددی از ۱ تا ۱۶ را انتخاب کنید
۳_برای به دست آوردن سلاح، عددی از ۱ تا ۱۸ را انتخاب کنید
در مقابل من هم اعلام میکنم:
۱_در کدام بخش از سفر هابیت(بیلبو بگینز)،تورین سپر بلوط،گاندولف و بقیه کوتوله ها به آنها ملحق میشوید.
۲_چه موجود جادویی ای هستید(با توضیحات و عکسی که فرستاده میشود)
۳_یک ابزار جنگی تقدیمتان میکنم تا برای دفاع از خود به همراه داشته باشید(با توضیحات و عکسی که فرستاده میشود)
کافیست به نشانه همراهی با ما در این سفر، عملیات را به پایان برسانید، آمادگی خود برای ماجراجویی را اعلام کنید.
در ضمن، بادبان ها، به قول امروزی ها سرور ها، اندکی اختلال دارند و ممکن است ابزار یا افراد از ارباب حلقه ها، هاگوارتز، بازی تاج و تخت یا دیگر فانتزی های دنیای فانی ها برگرفته شوند. پس نگران نباشید!
برخی مکان های موجود: هابیتیون، کوه تنها(اره بور)، رودخانه ی لانگ و..
برخی ابزارهای موجود: شمشیر ورپال، گلامدرینگ،اورک ریست یا هر ابزار ساخته شده در گوندولین و...
برخی شخصیت های موجود: بیلبو بگینز، فرودو بگینز، تورین، گاندولف، لگولاس و...
پی نوشت شماره ۲: لبخند نزنید! ممکن است آنقدر خوش شانس نباشید و شرور وحشتناکی از آب در بیایید!
پی نوشت شماره ۳: نگران نباشید اگر داستان هابیت را نمیدانید. برایتان خلاصه ای از آن را قبل از تقدیمی قرار میدهم!
اگه طولانیه، خلاصه ی تقدیمی اینه:
کانال دار ها، اگه دوست دارن، یکی از پیام های بالا رو فوروارد میکنن و بعد تو ناشناس لینکشونو میذارن و ۳ تا عدد میگن(چه تو ناشناس، چه تو کانال خودشون اگه فوروارد میکنن)
اعضا هم فقط تو ناشناس، اعداد و یه اسم بگن.
به این صورت که:
اگه میخواین بدونین تو کدوم بخش از سفر هابیت، بهشون ملحق میشین، از ۱ تا ۱۹ یه عدد انتخاب کنین و بفرستین.
برای داشتن شخصیت از ۱ تا ۱۶ یه عدد انتخاب کنین و بفرستین.
برای داشتن سلاح از ۱ تا ۱۸ یه عدد انتخاب کنین و بفرستین.
(هر ۳ تا رو بگین که تقدیمتون کنم)
با عرض معذرت از اونایی که فرستادن، تصمیم گرفتم تقدیمی رو تبدیل به فعالیت کنم و به عنوان ماجرای هابیت و ارباب حلقه ها بفرستم که تو همین کانال @boookcafe خودم باشه نه تو @dailywizards
و خب وقتی شکل پست ها رو ببینین متوجه میشین تقدیم کردنشون یه ذره سخته، چون به صورت داستانی هم هست...
دوستانی که تو ناشناس فرستادن هم میتونن اعدادشونو چک کنن:)
ابتدای داستان، چه شد که سفر ۱۳ نفره ی کوتوله ها و هابیت شروع شد؟:
اسماگ از دروازه ی ورودی به تنها کوه وارد شد و دورف ها را از سالن ها و تونل های تنها کوه بیرون راند. ترور، شاه زیر کوه، توانست به همراه پسرش تراین از طریق درب مخفی بگریزد. آنها با آن کسانی که از مردمشان باقی مانده بودند فرار کردند. گیریون، ارباب شهر دیل، کشته شد اما پیش تر، زن و فرزندش را به شهر دریاچه فرستاد تا در امان باشند.
نزدیک بن کوه، در سیاه چاله ای، اسماگ گنج های تنها کوه را گرد آورد و با آن توده ای عظیم ساخت که به عنوان تخت خواب از آن استفاده می کرد.
تا زمانی که شهر دیل توسط مردمانش ترک گفته شود، اسماگ هر از گاهی برای شکار از کوهستان خارج می شد. بخصوص به شکار دوشیزگان می پرداخت. شهر دریاچه که روی دریاچه ی بزرگ بنا شده بود، نزدیکترین مکانی به تنها کوه بود که کسی جرات زندگی در آن را داشت.
وقتی گندالف خاکستری متوجه این موضوع شد که سائورون بازگشته است، نگران شد و احتمال استفاده ی سائورون از اسماگ برای انتقام ویرانگرش از شمال و حمله همزمان سائرون به ریوندل و لوتلورین را می داد. گندالف بطور اتفاقی با تورین سپربلوط پسر تراین ملاقات کرد. تورین تصاحب دوباره تنها کوه را می خواست و آن دو با هم طی نقشه ای به همراهی سیزده دورف و یک عیار شروع به حرکت به سمت تنها کوه نمودند. گندالف، برای نقش عیار هابیتی به نام بیلبو بگینز را انتخاب کرد.
با رسیدن به کوه تنها، بیلبو به درون لانه ی اسماگ خزید و دو جام دو دسته ای بزرگ را دزدید. اسماگ بیدار شد و فورا متوجه گم شدن آن دو جام شد. اسماگ به دنبال دزد جام ها ، با غضب به سمت دروازه جلویی پرواز کرد ، اما تمام چیزی که پیدا کرد اسبچه ها بودند. او فکر کرد که انسان ها از طریق رود روان از دریاچه ی بزرگ به سمت تنها کوه آمده اند. اسماگ سر و صداهایی که از تونلی که به آشیانه اش ختم می شد را به یاد آورد و متوجه شد که دزد از آنجا آمده است، اما قادر نبود مکان در مخفی را در کنار کوهستان بیابد.
روز بعد، بیلبو به آشیانه ی اسماگ بازگشت درحالیکه اژدها منتظر او بود. اما بیلبو حلقه ی جادویی اش را به انگشت داشت و اسماگ نه حتی می توانست او را ببیند و نه اینکه او را با ورد محسور سازد. بیلبو با معما با اسماگ سخن گفت، که اژدها از این کار او خوشش آمد و زمانی که بیلبو خودش را بشکه سوار نامید، او به این نتیجه رسید که آن دزد توسط مردان شهر دریاچه فرستاده شده است. اژدها تلاش کرد تا بیلبو را قانع کند که کسی که او را استخدام کرده در تلاش است که به او حقه بزند. بیلبو به او اینگونه پاسخ داد که انتقام بسیار مهم تر است از گنج، که این پاسخ نیز اسماگ را بر این اندیشه که مسبب این دزدی ها نوادگان مردان شهر دیل هستند، استوار کرد. اسماگ به اغراق اینگونه گفت که هیچ کس توانایی شکست او را ندارد.
“هرجا دلم بخواهد دست به کشتار می زنم و کسی را تاب مقاومت نیست. آن قدیم ها جنگجویانی را از پا انداخته ام که لنگه شان امروز توی دنیا پیدا نمی شود. تازه آن وقت ها جوان و آسیب پذیر بودم. حالا پیر هستم و قوی، قوی، قوی. دزد سایه ها”