تو از مشکلات روزگارت به چی پناه میبری؟
گاهی به یک فنجان قهوه ی داغ کنار پنجره یا ایوانی که میتوان از آن به رفت و آمد آدم ها نگاه کرد.
گاهی به یک کنج ارام و دنج که میتوان در سکوت و آرامش آن لمید و چند خط کتاب خواند.
گاهی به یک موسیقی تازه، ارام یا شاد.
من گاهی به صدای بنان پناه میبرم با چاشنی یک استکان چای کمر باریک و کنجی خلوت.
من گاهی به عشق پناه میبرم به خاطرات کسی که نیست و حرف های کسی که نیست و تصور اینکه کسی هنوز لابلای هیاهوی آدم ها هست که مرا بیشتر از هر کس دوست دارد...
من گاهی به خودم پناه میبرم به رویاهایی که در سر دارم و به تلاشی که میتوانم برای بهتر شدن جهانم به کار بگیرم.
من گاهی به جهان خیالی آرزوهای محقق یافته ی خودم پناه میبرم به روزهای خوبی که هنوز نرسیده اند آدم های خوبی که هنوز نشناخته ام و احساسات خوبی که هنوز نیافته ام.
من گاهی از روزگار به خودِ روزگار پناه میبرم ؛ به این احتمال که اگر امروز روز من نبود به فردا امید داشته باشم و به این خیال که زمانه همیشه به کام دیگران نیست و نوبت به ما هم خواهد رسید...
@boookmark
Book mark
تو از مشکلات روزگارت به چی پناه میبری؟ گاهی به یک فنجان قهوه ی داغ کنار پنجره یا ایوانی که میتوان ا
یکم زیاده ولی پیشنهاد میکنم بخونید:))
Book mark
کدوم معرفی بشه؟😌📖 @boookmark
فعلا تاج دوقلو و پادشاه پریان جز بیشترین درخواستیاتون بوده🤌🏻