「🫂📚」
میدونی قشنگی ما کتابخونا چیه؟
ساعت ها بدون مزاحمت برای کسی تو دنیای کلمات، غوطه وریم و جای صدها آدم مختلف زندگی میکنیم؛
دنیاهایی رو تجربه میکنیم که افرادی که کتاب نمیخونن، قادر به کشفشون نیستن!
و این خیلی زیباس:)))
@boookmark
• کارل یونگ درباره با ترس و انتخاب ما در مقابله باهاش خیلی قشنگ میگه:
اگه ترس از افتادن باشد تنها راه نجات در پریدنی داوطلبانه است.
ترس تو هر کجا که باشد وظیفه ات نیز همانجاست.
دقیقا در همانجایی که بیشترین ترس یا درد را احساس می کنید.
بزرگترین فرصت برای رسد پنهان است.
اگر ترس از افتادن باشد تنها راه نجات در پریدنی داوطلبانه است...
بگذار سقوط کنی اگر قرار است سقوط کنی آنکه خواهی شد تو را خواهد گرفت! •
@boookmark
این کتاب ماجرای کهنه سربازی به نام ادی رو روایت میکنه💂♀
شاید به نظر عجیب برسد ولی این داستان از آخر آن شروع میشه؛ اما همۀ آخرها میتوانند خود شروعی دوباره باشند🎈
او تعمیرکار ماشینهای یک شهربازی است و روزهای خاکستری زندگیاش در کار و حسرت خلاصه شدهاند🎠
تا اینکه در سالروز هشتاد و سومین تولدش، حین تلاش برای نجات جان یک دختر بچه جانش را از دست میدهد و به بهشت میرود.🎢
ادی در هنگام مرگ، مردی با پشتخمیده، مویسفید، گردنکوتاه، سینۀ برآمده، ساعدیکلفت و آثار خالکوبی محوشده روی شانۀ راست بود.👴🏻
پاهایش دیگر لاغر و رگدار شده و زانوی چپ مصدوم در جنگاش، حالا دیگر با مرور زمان آرتروز هم گرفته بود.🦵
دیگر بدون عصا قادر به راه رفتن نبود. چهرهاش آفتابسوخته، ریشهایش سفید و فک پایینش جلو آمده، طوری که او را مغرورتر از آنچه که بود، نشان میداد.👓
سیگارش را پشت گوش چپش میگذاشت و دسته کلیدش را به کمربندش میبست.🚬
کفشهایش زیرۀ کائوچو داشتند و همیشه کلاهی کتانی به سر داشت. لباس کار قهوهای کمرنگش، مشخصکنندۀ نوع کارش بود.👞
@boookmark