اون لحظه ای که یاد بگیری
از چیزای کوچیکِ زندگی لذت ببری
و قدر داشتنشون رو بدونی
تازه شروع میکنی به زندگی کردن...🌱
@boookmark
داستان درباره چهار تا خواهر هست که در کنار مادرشون برای رفع مشکلات تلاش میکنن👭👭
شاید براتون جالب باشه که بدونید نویسنده یکی از این چهار خواهره👀
در واقع زندگی نامهش رو به سبک داستانی نوشته✍
شخصیت اصلی، جو هست که از دختر بودنش ناراضیه😒
جو سعی میکنه با انجام کارهای خلاف خواهرانش خودش رو پسر جلوه بده😶🌫
جو بخاطر نبود پدرش احساس مسئولیت میکنه و سعی میکنه مرد خانواده باشه اما مادرش به اون یادآور میشه که نقش خودش رو ایفا کنه🙃🤝
بخشی از کتاب📚🤏🏻
همه به طرف بخاری رفتند. مادر روی صندلی بزرگ نشست و بت روی زمین کنار پایش، مگ و ایمی روی دستهها و جو به پشتی صندلی تکیه داد تا اگر نامه متاثرکننده بود کسی متوجه احساساتش نشود. آن روزها کمتر نامهای نوشته میشد که متاثرکننده نباشد، به خصوص نامههایی که از طرف پدرها فرستاده میشد. در این نامه، خیلی کم دربارهی سختیها، خطرها و یا دلتنگیها نوشته شده بود. این نامهای بود سراسر امید و خوشحالی، پر از توصیفهای زنده از زندگی در اردوگاه، پیشرویها و اخبار ارتش. فقط در انتهای نامه، احساسات پدرانه غلیان کرده و با آرزوی بازگشت به خانه و دیدن دوبارهی دخترهایشان نامه را تمام کرده بود.