هیچکس با اطمینان نمیتواند بگوید مکانی که هرگز در آنجا نبوده چه شکلی است و چه ویژگیهایی دارد. همین موضوع هم آدمها را درباره دنیای بعد از مرگ دچار سردرگمی میکند☠
داستان این کتاب با مرگ مهندسی به نام ساندرز آغاز میشود که دو هفته از مرگ او میگذرد و تا این لحظه اصلا به او خوش نگذشته!《نمیدونم چرا توقع داشته بهش خوش بگذره حالا بگذریم😐》
ساندرز بعد از مرگ به سیاره کوتوله سرخ رفته است و باید و نبایدها، قوانین و شیوههای ارتباطی خاصی با بقیه مردهها دارد و باید همه آنها را یاد بگیرد!☝️
حالا او در میان سیلی از نامهها و برگههای حقوقی خاصی که مربوط به «اداره مرگ و حقوق متوفیان» است، گرفتار شده است.🤯📜
او باید در جلسات مشاورهای هم شرکت کند که روانپزشکهای متافیزیکیِ سفینه، درباره مفهوم «بودن» و «نبودن» در آنجا توضیح میدهند و یک جزوه پنج صفحهای هم با عنوان «مرگِ شما، و روش کنار آمدن با آن» به ساندرز دادهاند!📄
《فک کن اون طرف هم باید جزوه خوند😂🤦♀》
در بخشی از کتاب میخوانیم...
ساندرز داخل مرکز پزشکی روی کاناپهی چرمقهوهای دراز کشیده بود.🛋🦦
حداقل از دید یه چشم غیرمسلح صحنه اینجوری بهنظر میاومد.👓
در واقعیت، اون به ارتفاع نیم میلیمتر یا همون حدودها بالای کاناپه معلق بود.🦥
شوخطبعی نویسنده کتاب باعث شده که با یک داستان جدی، البته شیرین و کمی خندهدار مواجه شوید که زندگی امروز بشر را بهزیبایی نقد میکند.🥀
Book mark
دو پناهگاه در برابر مصیبت زندگی وجود دارد.....🫂♥️
دوستان دیگه جواب ندین تایمش تموم شد😁