تقدیر به آن معنا نیست که مسیر زندگیمان از پیش تعیین شده، به همین سبب اینکه انسان گردن خم کند و بگوید چه کنم “تقدیرم این بوده” نشانه ی جهالت است.
تقدیر همه ی راه نیست، فقط تا سر دوراهی هاست، گذرگاه مشخص است، اما انتخاب گردش ها و راه های فرعی دست مسافر است، پس نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی...
-الیف شافاک✍
-ملت عشق📕
کتاب بابا لنگ دراز با زندگی جودی در یک یتیم خانه و رویای زندگی بهتر آغاز می شود.🏡
یک روز، متولیان یتیم خانه تصمیم می گیرند او را به دانشگاه بفرستند و او از چشم انداز ادامه تحصیلش بسیار خوشحال است.🎓
او با تعجب متوجه می شود که هزینه های تحصیل و هزینه های او توسط یک خیر ناشناس پرداخت می شود که می خواهد ناشناس بماند.👤 تنها شرط این است که او باید یک بار در ماه نامه ای به خیر خود بنویسد تا او را از پیشرفت خود مطلع کند.📜
جودی مصمم است تا از فرصتش نهایت استفاده را ببرد. او باهوش، کنجکاو و مشتاق یادگیری است، اما با احساس ناامنی و شک به خود دست و پنجه نرم می کند.🤔
او با هم اتاقی های خود و سایر دانش آموزان دوست می شود و متوجه می شود که به مرد جوانی به نام جرویس پندلتون که یکی از معتمدین نیکوکار او است جذب شده است.💼
با گذشت ماهها، نامههای جودی به بابا لنگ دراز شخصیتر و فاشکنندهتر میشوند.🤌
او افکار و احساسات، موفقیت ها و شکست ها و امیدها و ترس هایش را به اشتراک می گذارد.🌝
از طریق نامه های او، ما شاهد رشد و بلوغ، احساس ارزشمندی بیشتر و درک عمیق تر او از دنیای اطرافش هستیم.❤️🩹
جودی به شدت از پیشینه طبقه کارگر خود آگاه است و تلاش می کند تا با دانشجویان ثروتمند و ممتاز کالج خود سازگار شود.🤝
او به خاطر فرصت هایی که به او داده شده سپاسگزار است، اما به شدت از پویایی قدرت آگاه است.📚
رابطه او با جرویس، که از خانواده ای ثروتمند و یکی از معتمدین نیکوکار او است، این مسائل را برجسته می کند.💵
علیرغم احساساتی که جودی نسبت به او دارد، در ادامه رابطه با فردی از چنین طبقه اجتماعی متفاوتی مردد است.🌪