یک زندانی در آمریکا از زندان میگریزد،
به ایستگاه راه آهن میرود و سوار یک واگن باری میشود؛ درِ واگن به صورت خودکار بسته میشود و قطار به راه می افتد...
او متوجه میشود که سوارِ فریزر قطار شده است، روی تکه کاغذی مینویسد:
"این مجازاتِ رفتارهای بدِ من است که باید منجمد شوم!"
وقتی قطار به ایستگاه میرسد، مامورین با جسد او روبرو میشوند؛
در حالی که فریزر قطار خاموش بوده است!
«ذهن پرقدرت ترین سلاحی است که انسان در اختیار دارد، هر آنچه را که میگوییم، شلیکی است که میتواند در دَم کُشنده باشد🚃🌋
@boookmark
کاش یه رفیق مثل عباس کیارستمی داشتم که بهم میگفت:
قطع امید کردی؟!
دَم صبح طلوع آفتابو نمیخوای ببینی؟سرخ و زرد آفتاب رو موقع غروب،دیگه نمیخوای ببینی؟
ماه رو دیدی؟ نمیخوای ستارهها رو ببینی؟ شب مهتاب، اون قرص کامل ماه، دیگه نمیخوای ببینی؟
چشمات رو میخوای ببندی؟
از مزهی یه گیلاس، میخوای بگذری؟
نگذر!
من رفیقتم میگم نگذر🌝♥️
@boookmark
رازِ خوشبختی رو امروز تو
کتابِ آشپزی خوندم،
نوشته بود:
زیاد همش نزن!🙃🥣
@boookmark
لطفا غمگین نباش، فکر کن به اتفاقات خوبِ هنوز نیفتاده، به لبخندهای هنوز نزده، آدمهای خوبِ هنوز ملاقات نکرده، و سفرهای نابِ هنوز نرفته... فکر کن به مسیرهای سبز و روشنی که بنبست نیستند، به پلهای محکمی که به سرزمینهای آرام میرسند. فکر کن به جزئیات سبز زندگیت، به آدمهای عزیز، حرفهای ناب، چیزهای خوب. لطفا غمگین نباش عزیز دلم، و تسلیم شرایط نشو، اجازه نده هیچچیز، آسمان آبی و آرام جهانت را گرفته و اندوهگین کند، اجازه نده پیچک غم، ساقههای سبز باورت را بخشکاند، اجازه نده ابر یأس، خورشید امیدواریات را سرکوب کند. بخند عزیز دلم. پیچک اندوه را از ریشه بکش بیرون و باغ باورت را سبز و روشن نگاهدار! بالاخره درست میشود اوضاع، همیشه به تکهی تاریک آسمان نگاه نکن؛ خورشید از همان سمت که رفته نه! که از سمت دیگرِ آسمان بر میگردد! پاییز که شد، شاخههای باورت را نچین! گنجشکهای دلخوشی کجای دلت اتراق کنند؟ و بهار که شد، جوانهها و شکوفهها، از کجای جهانت سبز شوند..؟🪴 #نرگسصرافیانطوفان🌬 @boookmark