eitaa logo
بوستان غنچه های رضوی [مرکز کودک و نوجوان زیارتگاه شهید آیت الله مدرس (ره)]
84 دنبال‌کننده
230 عکس
36 ویدیو
0 فایل
مرکز تخصی کودکان نوجوان 🔹️آموزش مفاهیم فرهنگی و مذهبی در قالب نمایش 🔹️یادگیری بهتر مفاهیم زندگی اسلامی 🔹️برگزاری کارگاه مهارت محور 🔹️آشنایی با مفاهیم مهدویت امام شناسی و مدرس شناسی همراه با نمایش و شعرخوانی 🔹️تقویت حافظه و تمرکز کودکان و نوجوانان
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷مراسم بزرگداشت اولین سالگرد شهدای خدمت شهید آیت الله رئیسی و همراهان 🎙سخنران: حجت الاسلام والمسلمین احمدی مدیر عامل مؤسسه آستان حضرت حسین بن موسی الکاظم (ع) و زیارتگاه شهید آیت الله مدرس (ره) ⏰زمان: سه شنبه ۳۰ اردیبهشت ساعت ۹:۳۰ 🕌زیارتگاه شهید آیت الله مدرس(ره) ستاد مردمی بزرگداشت شهدای خدمت شهید آیت‌الله رئيسی و همراهان •┈┈••••✾•🌿🌸🌿•✾•••┈┈• 🌐https://eitaa.com/shahid_modarres
🕊بسم‌الله الرحمن الرحیم 🕊 🕊✨امروز , یکشنبه ✧ 4 خرداد 1404 ه.ش ❖ ۲۷ ذی القعده 1446 ه.ق ✧ ۲۵ مه 2025 میلاد 🔘✨ ↯ ذڪر روز ؛ 🕊یا ذالجلال والکرام 🕊 🌿نیایش صبحگاهی الحمدالله علی کل نعمة..... خدایا برای همه چیز شکرت🌹 .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
🔸️داستان مسجد جمکران کجاست؟ سعید روی تخت بیمارستان تکان خورد و ناله کرد. مادر سعید او را نگاه کرد و دوباره دلش ریش‌ریش شد. سعید لاغر و رنگ‌پریده شده بود. یک ماه پیش در زاهدان فهمیده بودند که سرطان دارد. پزشکان شهر گفته بودند که باید هرچه زودتر او را به تهران ببرند. سعید را به تهران آوردند، اما بیماری او خوب نشد. مادر سعید دوباره سرش را روی دست‌هایش گذاشت تا بخوابد. ناگهان حس کرد اتاق نورانی شد، مثل اینکه کسی وارد اتاق شده باشد. می‌خواست سرش را بلند کند، اما نمی‌توانست. فقط صدایی شنید که گفت: "اگر می‌خواهی سعید خوب شود، او را به مسجد جمکران ببر." مادر سعید از جا پرید و با شتاب پیش پرستار رفت. پرستار نشسته بود و داشت روی پرونده‌ها چیزی می‌نوشت. مادر سعید سراسیمه گفت: "مادر جان، مسجد جمکران کجاست؟" پرستار با تعجب به او نگاه کرد. "نصف شب مسجد جمکران را برای چه می‌خواهی؟" مادر سعید پاسخ داد: "باید به جمکران بروم." پرستار گفت: "مسجد جمکران را که همه بلدند." مادر سعید گفت: "ما از بلوچستان آمده‌ایم و سنی هستیم. تا حالا این اسم را نشنیده‌ام." پرستار پرسید: "می‌خواهی چه‌کار کنی؟ مگر چه شده است؟" مادر سعید با اضطراب پاسخ داد: "مادر جان، خواب دیدم یک نفر می‌گفت اگر می‌خواهی بچه‌ات خوب شود، او را به مسجد جمکران ببر." پرستار با تعجب به مادر سعید نگاه کرد و گفت: "مسجد جمکران نزدیک شهر قم است. این مسجد هزار سال پیش به دستور امام دوازدهم ما شیعیان ساخته شده است. هر هفته مردم برای نماز و دعا به آنجا می‌روند و به امام زمان عج متوسل می‌شوند." صبح زود از تهران به طرف قم راه افتادند. دل مادر سعید پر از امید بود. ماشین ایستاد و راننده گفت: "بفرمایید، این هم مسجد جمکران." مادر به سعید کمک کرد تا از ماشین پیاده شود و با هم به مسجد رفتند. وقتی روی فرش‌های مسجد نشست، اشک‌هایش سرازیر شد. اسم امام زمان عج را تازه یاد گرفته بود. زیر لب گفت: "ای امام زمان عج، من که اینجا را بلد نبودم، خودتان به اینجا راهنمایی‌ام کردید. مرا ناامید نکنید..." ناگهان دید کسی شانه‌اش را گرفته و تکان می‌دهد. چشم‌هایش را باز کرد. سعید بالای سرش بود، صورتش گل انداخته بود و داشت می‌خندید. "مادر جان، بلند شو. شفا گرفتم، خوب شدم!" مادر از جا پرید، سعید را در آغوش گرفت. هر دو به گریه افتادند. سعید با گریه گفت: "مرا که خواباندی و رفتی، از حال رفتم. ناگهان از پشت دیوار نوری تابید. اول ترسیدم و چشم‌هایم را بستم، اما نور بیشتر شد و به طرف من آمد. چشم‌هایم را باز کردم. یک آقای نورانی به طرف من آمد. هرچه جلوتر می‌آمد، نورش بیشتر می‌شد. بعد مرا در آغوش گرفت و برگشت. یک‌دفعه احساس کردم دیگر دردی ندارم و خوب شدم." مادر با بهت‌زدگی او را نگاه می‌کرد. باورش نمی‌شد. پسرش یک ماه بود که شب و روز ناله می‌کرد، دیگر نمی‌توانست راه برود و بایستد. حالا روی پای خودش ایستاده بود. مادر خواست چیزی بگوید، اما سعید ادامه داد: "مادر جان، او امام زمان شیعیان بود که مرا شفا داد. من هم می‌خواهم شیعه شوم." سعید به شهر خودشان برگشت. اقوام و همسایگان به دیدن او آمدند و معجزه امام زمان را دیدند و گروه زیادی شیعه شدند. .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
🌈اجرای برنامه های فرهنگی ،قصه گویی و خوانش کتاب کودک ،کاردستی و رنگ آمیزی،بازی و سرگرمی ویژه کودکان در بوستان غنچه های رضوی و کتابخانه کودک زیارتگاه شهید آیت الله مدرس (ره) 🏡بوستان غنچه های رضوی با هدف آموزش مفاهیم دینی و مذهبی، معرفی سیره اهل بیت (ع) و آشنایی با شخصیت شهید آیت الله مدرس (ره)، یادگیری مهارت های زندگی و تقویت روحیه نشاط و شادابی در قالب روایت، نمایش، قصه گویی، بازی و سرگرمی ویژه کودکان سنین 5 تا 9 سال در حال فعالیت است. .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
*✅️ تنبیه روانی برای کودکان، مخرب‌تر از تنبیه بدنی است.* کلمات منفی و توهین‌آمیز مانند «لوس، بی‌ادب، خراب‌کار» باعث آسیب به عزت نفس و اعتماد به نفس کودک می‌شوند و رشد شخصیتی او را تخریب می‌کنند. استفاده مکرر از این واژه‌ها، کودک را به همان صفاتی که به او نسبت داده‌ایم، سوق می‌دهد. پس مراقب کلمات و جملات خود با کودکان باشیم. .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
﷽ 🔘✨سـ🌸ــلام 🕊✨روزتـــون 🔘✨پر از خیر و برڪت 🕊✨امروز دوشنبہ ↶ ✧ 5 خرداد 1404 ه.ش ❖ 28 ذی القعده 1446 ه.ق ✧ 26 مه 2025 میلادے ┄┄┄┅┅❅✾❅┅┅┄┄┄ 🔘✨↯ ذڪر روز ؛ 🕊✨《 یا قاضے الحاجات 》 .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
🌈یک روز خوب یک حس خوب در بوستان غنچه های رضوی با حضور کودکان و نوجوانان دبستان قیام روستای،ازغند 📚اهم برنامه های اجرا شده 🔹️بازدید از کتابخانه و آشنایی با فرهنگ مطالعه 🔹️شخصیت شناسی آیت الله مدرس 🔹️اجرای مسابقه و اهداء جوایز 🌈 برنامه های فرهنگی ،قصه گویی و خوانش کتاب کودک ،کاردستی و رنگ آمیزی،بازی و سرگرمی ویژه کودکان در بوستان غنچه های رضوی و کتابخانه کودک زیارتگاه شهید آیت الله مدرس در ایام تعطیلات تابستان و اوقات فراغت در حال برگزاری می باشد. .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
🔸️داستان انار سیاه سال‌های دور، در بحرین حاکمی بود که وزیری بدجنس داشت، وزیری که همیشه در پی دشمنی و آزار شیعیان بود. روزی، انار سرخی را نزد حاکم برد و گفت: «جناب حاکم، این انار را ببینید! این دلیل حق بودن ما و باطل بودن مذهب شیعیان است.» حاکم با تعجب نگاه کرد. دید روی انار نوشته شده: «لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبکر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله» وزیر گفت: «با این معجزه، شیعیان دیگر جوابی ندارند و باید همه سنی شوند!» حاکم بزرگان شیعه را حاضر کرد و به آنها گفت: «چه جوابی برای این انار دارید؟ یا به خلفا ایمان آورید یا کشته شوید.» شیعیان برای پاسخ سه روز مهلت خواستند. آنها سه نفر را انتخاب کردند که به صحرا روند و دست به دامان امام زمان عج شوند تا از ایشان پاسخ بگیرند. دو شب اول خبری نشد. شب سوم، محمد بن عیسی به صحرا رفت و مشغول راز و نیاز شد. نیمه‌های شب، کسی صدایش زد. سر بلند کرد. امام زمان عج بودند. ایشان آمده بودند تا شیعیان را از دست وزیر حیله‌گر نجات دهند. صبح فردا، شیعیان به قصر حاکم رفتند. حاکم پرسید: «جواب را آوردید؟» گفتند: «بله، جواب ما در منزل وزیر است، به شرط آنکه با هم به آنجا برویم.» وقتی به خانه رسیدند، وزیر خواست زودتر وارد شود، اما محمد بن عیسی مانع شد و خود وارد شد. داخل اتاق رفت، کیسه‌ای را که گوشه‌ی طاقچه بود برداشت و جلوی حاکم باز کرد. درون آن، قالبی گِلی بود. حاکم با تعجب پرسید: «این چیست؟» محمد بن عیسی پاسخ داد: «این وزیر نابکار، این قالب را ساخته و نام خلفا را داخل آن نوشته است. زمانی که انار کوچک بوده، این قالب را بر آن بسته است. انار کم‌کم بزرگ شده و جای نوشته‌ها داخل قالب روی آن مانده است. حالا به وزیر بگویید که انار را پاره کند. داخل آن، خاکستر سیاهی است.» وزیر با دستان لرزان، انار را پاره کرد. خاکستر سیاهی به صورتش پاشید و چهره‌اش سیاه شد. وزیر رسوا شد و نقشه‌اش فاش گردید. حاکم دستور داد او را دستگیر کنند. سپس از محمد بن عیسی پرسید: «این پاسخ را چه کسی به تو گفت؟» محمد بن عیسی پاسخ داد: «امام زمان عج، او همه‌چیز را به ما گفت.» حاکم پرسید: «او دیگر کیست؟» محمد بن عیسی گفت: «او دوازدهمین جانشین پیامبر ص است، زنده است و به فریاد شیعیان و دوستانش می‌رسد.» .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🌼آقا جان! شما در چه روزی، در چه ماهی، در چه سالی و در چه شهری به دنیا آمدید؟ من در سحرگاه جمعه نیمه‌ی شعبان سال ۲۵۵ هجری قمری و در شهر سامرای عراق به دنیا آمدم. شهر سامرا در شمال عراق و در کنار رود دجله قرار دارد. این شهر از قدیمی‌ترین شهرهای عراق است که در دوران امامت پدربزرگم امام هادی ع و پدرم امام حسن عسکری ع پایتخت حکومت عباسیان بود. از سال ها پیش از تولد من پدرم در این شهر زندگی می‌کرد. متوکل(حاکم ستمگر عباسی) در سال ۲۳۳ هجری قمری، پدر بزرگم امام هادی ع را به اجبار از مدینه به سامرا برد. هدف متوکل از این اقدام، قطع ارتباط امام هادی ع با شیعیان و زیر نظر گرفتن فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی آن بزرگوار بود. او می‌خواست ارتباط امام هادی ع با شیعیان را قطع کند و فعالیت‌های سیاسی و کارهای فرهنگی او را زیر نظر گیرد. پس از شهادت امام هادی ع در سامرا، پدرم به مدینه برنگشت. حکومت ستمگر عباسی، آن بزرگوار را مجبور به ماندن در سامرا کرد و خانه‌اش را هم مانند امام هادی ع در منطقه‌ی نظامی شهر یا همان عسکر قرار داد. پدرم نیز همچون پدربزرگم تا پایان عمرش در سامرا ماند. مزار نورانی هر دوی آن‌ها در این شهر قرار دارد. 🔸️برگرفته از کتاب آقاجان سلام 🔸️نوشته‌ی آقای حیدری ابهری .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
🎊حضورپر شور کودکان در فضای شاد و معنوی بوستان غنچه های رضوی 🌼برنامه های فرهنگی ،قصه گویی و خوانش کتاب کودک ، آموزش و ساخت کاردستی و رنگ آمیزی،بازی و سرگرمی ویژه کودکان در بوستان غنچه های رضوی و کتابخانه کودک زیارتگاه شهید آیت الله مدرس در ایام تعطیلات تابستان و اوقات فراغت در حال برگزاری می باشد . .•°•.♧.•°🌷🏡🌷°•.♧.•°•. https://eitaa.com/boostan_modarres
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا