eitaa logo
بُـرهـان
2.6هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
185 ویدیو
0 فایل
بسم‌اللھ:)! «از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود گنجی ست که اندر قدم راهروان است» • • ”برهان“ سرآغاز : 1400.5.10 شرایط : @SHARAYYYY #تابع‌قوانین‌ایتا #تابع‌قوانین‌جمهورے‌اسلامـے
مشاهده در ایتا
دانلود
کاش قرصی هم برای دلتنگی های جمعه میساختن پزشک ها با دلتنگیت چه کنم ؟!!! @borhan_0
هدایت شده از مونوفوبیا !-
وقتی ازم میپرسن بین کسی که دوسِت داره و کسی که دوسِش داری کدومو انتخاب میکنی.یکم این پا و اون پا میکنم و با بی‌میلی میگم کسی که دوسِش دارم،ولی هم من میدونم و هم بقیه که بودن با آدمی که دوسِش داری و دوسِت نداره مرگه، موندن با کسی که دوسِت داره و دوسِش نداری هم مرگه... بین مَرگ و مَرگ نباید دنبالِ زندگی گشت!
میدونی چیه حالم خوبه اما تو یه حالت خنثی به سر میبرم نه خوشحالم؛نه ناراحت. افسرده هم نیستم اما دلم گرفته و کلافه ام. نمیدونم به کی یا چی فک کنم تا آروم بشم. حتی نمیتونم حالمو توضیح بدم. خنثی ام اما به اندازه ی تموم دنیا فکرم درگیره..! من حالِ این روزامو دوس ندارم. @borhan_0
زیاد در خاطرات دیگران کنجکاوی نکنید در خاطرات هر شخص چیزهایی وجود دارد که حتی میترسد برای خودش آشکار کند! @borhan_0
" تو یه صدایی! مثل صدای شستن رخت توو دلم وقتی که اولین نخ سیگارمو توو زیرزمین خونمون دور از چشم همه کشیدم. یه نگاهی! مثل نگاه مشکوک مراقب کنکور ریاضی سال ۶۷ به من وقتی که کل ذهنم درگیر فهمیدن میانه‌ی داده های آماری ۴۰ ، ۳۵ ، ۵۸ ، ۴۱ ، ۱۱ و ۱۷ بود. تو یه خوابی! مثل خواب خون دماغ شدنم سر سفره‌ی افطاری مادرجون اینا توو روز آخر ماه رمضون. تو تعبیر همون خوابی! تو یه سایه‌ای روی دیوار کاهگلی عمو صفر اینا درست وقتی که زنش سر زا رفت و دیگه برنگشت. تو یه رد پایی رو ماسه‌های دریای شهسوار همون روزی که مجید رفت توو آب و هیچوقت از آب درنیومد. تو همون باد مزخرفی توو چارشنبه‌سوری که وقتی مغازه‌ی بابابزرگ آتیش گرفته بود اینقدر شدید وزیدی که نزدیک بود خونه‌شونم توو آتیش بسوزه! تو رنگ زرد صورت مادرمی وقتی جلو مغازه‌ی آقای کوشا به خاطر فشار عصبی حالش بد شد و از حال رفت. تو گریه‌های منی که حس میکردم دارم بی‌مادر میشم. تو اون آب میوه‌ی فاسدی. تو همون لات سر کوچه‌ای که هرروز با صدای مزخرف اگزوز موتورش برادر کوچیکمو بی‌خواب میکرد. تو یه صحنه‌ی تکرار شونده‌ی مزخرفی. یه لوپ! تو اون سرامیک خیس کف آشپزخونه‌ای که من به خاطر خوردن دو قاشق از غذای مورد علاقم دوئیدم سمت تابه، سر خوردم و با مغز افتادم روش. تو همون روانشناس بی مسئولیتی که وقتی من با اون همه غم نشسته بودم روبروش و داشتم از دردام براش میگفتم همش به ساعت نگاه میکرد. تو یه خشاب سرترالینی که خوردم بمیرم و نمردم. تو یه مشت گزنه‌ای که وقتی از دوچرخه پرت شدم روش تا یه ماه سوزوندی منو. تا حالا چیزی جز حال بد واسم داشتی؟ تا حالا منو خندوندی؟ تا حالا منو بدون درد دیدی؟ تا حالا چسب زخم زدی رو زخمام؟ تا حالا وقتی یهو خوابم برده روم پتو انداختی؟ تا حالا توو چشمام خوشحالی کاشتی؟ تا حالا منو دیدی؟! نه، چون تو فقط خودتو میبینی. تو فقط دوست داری خودت لذت ببری بدون اینکه برات حتی یه ذره حال من مهم باشه. آدم اینقدر با خودش بد تا نمیکنه ها.. حواست هست؟! آریانفر ۱۴۰۰/۰۷/۲۲ @borhan_0
غروبِ جمعه برای این به وجود اومد که حسِ دلشکستگی افرادی که هرروز براشون غروب جمعه است به مردم عادی منتقل بشه و درکشون کنند:) @borhan_0
مواظب خودت باش! بد اخلاق جان !
دیگر خسته شدم از کنارهم چیدن واژه ها بیان دلتنگی روزهایم از زبان شعرها نه شنبه میخواهم نه یکشنبه یا آخرهفته های عاشقانه هیچ کدام را نمیخواهم فقط تو …! لطفا بیا… @borhan_0
چاره ساختن فرصت از این زندگیِ اجباریست و منصفانه نیست که بی اختیار وارد این بازی بی‌رحمانه شده‌ایم‌ ! @borhan_0
خیلی سخته یکیو دوست داشته باشی ،اما اون دوستت نداشته باشه... سخت تر از اون اینکه مجبور باشی وانمود کنی که،توام دوسش نداری... @borhan_0
به نظرم هیچ کس به اندازه ی سعدی نتونسته شیرینی عشق رو تعریف کنه: "عشق صیدیست که تیرت به خطا هم برود لذتش کنج دلت تا به ابد خواهد ماند." @borhan_0