زمان، نغمهی تازهای آغاز کرده، جهان، اندکی روشنتر نفس میکشد.
او برای تو، فرزند خرد و سپیدی، با لبخندی خاموش، نخ نقرهای اندیشه را میان افلاک میتابد؛ چنانکه رد حضور تو در هر تلالؤ آرام روز نمایان است.
جایی که خرد به لطافت نور بدل میشود تو را پیدا خواهم کرد.
باشد که آرامش آتنا، در تمامی فصلهایت جاری بماند، نور آپولو راهت را روشن کند، وفاداری هرا پیوندهایت را استوار دارد، پیام هرمس در بادها به گوشت برسد،
شادی دیونیسوس در قلبت جوانه بزند، چکش هفاستوس ساختههایت را استوار کند و پاکی آرتمیس جانت را از آلودگی دور دارد.