تمام آن طنابهایی که مرا به زندگی وصل میکنند، پاره شدهاند و حالا به تار مویی متصلم. مرا ببخش اگر زود اشکم در میاید.
چه بخوای چه نخوای، اصلیه همونیه که همیشه نگرانته، پیام میده زنگ میزنه کیلومترها میاد محل کارت تا مطمئن بشه خوبی. تلاش میکنه تا خنده بیاد رو لبات، مگه نه؟
حس میکنم خیلی راجب گل غر زدم. بلاخره هرکسی تو زندگیش یه علاقمندی هایی داره دیگه.
شما خودت گلی، الان ببین فقط شما صحبت میکنی باهام پس گلی دیگه💐
مخصوصا گل دادن، از همون لحظه که فکرش میوفته تو سرت تا انتخاب گل و تزئین کردنش و در نهایت دیدن ذوقش وقتی تقدیمش میکنی.
هدایت شده از مأمن حرفها؛
بنظر من تا خودِ صبح هم راجب گل و علاقه نسبت بهش، میشه حرف زد.