من و شعر هردو زاده شدیم که از تو و برایت بنویسیم. از تو، که چگونه از آن شبهایی که ماه مهمان ما بود، تنها بوسه به یادگار ماند ..
اگر چه دستم به تو نمیرسد ولی تو را میان شعرها و نامهها بار دیگر ملاقات کرده و خواهم بوسید ..
. جایِبوسه .
[ مجنونم، مرا وعده دیداری بده در یک صبح
به بوسیدن دستهات .. ]
مرا بوسید، زمانی که خودش پر از زخم بود زخمهایش را نادیده گرفت و بر زخمهای من بوسه زد. زخمها و دردهای من جوانه زدند و حالا من او را بوسیدم ..