#حُسن_اعتماد
#پایان_درخواست
بانی خیر که #کولر را داد، به من گفت بگویید برایم دعا کنند...
به او گفتم: چشم.
اما با خود گفتم: کاش بودی و آن #نشاط و #ذوق و #شوق و #خوشحالی و #لبخند را موقع دریافت کولر می دیدی(آخر دفعه ی اول نیست که کالایی را به نیازمندی تحویل می دهم، می دانم چقدر خوشحال می شوند).
دعا کردن نمی خواهد...
مگر #خدا کجاست؟
کنار همین لبخندها!
خودش می بیند!
نیازی به دعا نیست!
و انا عند منکسره القلوب.
پ.ن:
ای کاش همه ی شما بودید و این همه خوشحالی را میدید...
صورت پدر را جهت تکریم و حفظ ابرو حذف کردم، اما خنده ی زیبای پسرک را دلم نیامد...
به امید روزهای خوب.
🔰با مرکز نیکوکاری بشری همراه باشید👇
http://eitaa.com/joinchat/309788688C1817eba511