برات اون لبخندی رو آرزو میکنم که
بعدش میگی آخیشششش بالاخره شد
میدونی رسیدن کلا قشنگه
رسیدن به آدمی که دوست داری
رسیدن به شغل مورد علاقهات
رسیدن به رویاهات
برات رسیدن رو آرزو میکنم . . .
چشمِ تو و آن لبِ خندان، بلای جانم شد
پیچِ کمرِ نازِ تو، آخر گره بر جانم شد
هر بار نگاهت به من افتاد، دلم آتش گرفت
از چشمِ سیاهت شبم روشن و سامانم شد
لب وا نکنی، شهرِ دلم غرقِ سکوت و تبِ توست
یک خنده زدی، گریهٔ این دل همه پایانم شد
آن خمِّ کمرت برد زِ من طاقت و صبرِ
هر تارِ نفس بیتو شبی سرد و پریشانم شد
چشمِ تو اگر مست کند، توبه شکستن هنر است
من با نگهت عاشق و دیوانه و حیرانم شد
لب بر لبِ من گر بنشیند نفسی از سرِ مهر
دنیا همه هیچ است و همان لحظه جهانم شد
ای ماهِ دلآرامِ من، دور مشو از برِ من
بیچشمِ تو این خانه فقط گوشهٔ زندانم شد