eitaa logo
بـوی محـرم
2.1هزار دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
2.7هزار ویدیو
2 فایل
حسࢪت بَࢪَم بہ محتضࢪی ڪہ آخࢪین نفس ࢪوے تو دید و خنده زد و گفت یاحسیــــن ؏ . . ♡︎ ♡︎ ♡︎ ♡︎ https://eitaa.com/abdo_lhoseyn طلبه ها بیان اینجــا ♡︎ ♡︎ ڪپے محتواے ڪانال با ذڪࢪ یڪ سلام بࢪ آقا #امام‌حسیـــن‌علیه‌السلام.
مشاهده در ایتا
دانلود
بگو چکار کنم تا که دست‌وپا نزنی💔😭 ‌
بگو چکار کنم مادر را صدا نزنی😭💔 ‌
پدر خاڪ ڪجایی پسࢪت خاڪ نشد″ مادࢪ آب ڪجایی پسࢪت آب نخوࢪد .. ‌
به خاک گفتم بشه پیراهنت به آب گفتم تشنه کشتنت به نیزه گفتم که عزیزه تنت بسه همینقدری که پاشیدنت💔 ‌
میگن تا عمه زینبۜ اومد بیرون دید اسب بدون صاحب برگشته به سر و صورت و سینه زد و تو گودال دوید😭💔 ‌
به سمت گودال از خیمه دویدم من😭 شمر جلوتر بود... دیر رسیدم من!💔 ‌
تا سر و از تن جدا کردن مادرش بین زمین و آسمون میگفت بُنَیَ بُنَیَ😭💔 بُنَیَّ، قَتَلوکَ، ذَبَحوکَ و مِنَ الماءِ مَنَعوک ‌
مادر میگفت بُنَیَ بُنَیَ . . . حسین میگفت اُخَیَ اِلَیَ اِلَیَ💔 ‌
_
شام‌غریبان‌سحر‌ندارد رقیه امـشـب‌بـابـا‌نـدارد💔 ‌
امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است شام غریبان است🖤🕯 ‌
- بلند مرتبه شاهی ز صدر زین افتاد، - اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد ... ••🖤
- و‌قصه‌ما‌به‌سر‌رسید -
ای‌پیکر‌برهنه‌ی‌بی‌سر‌من آیا‌تویی‌عزیز‌پیمبر،‌حسین‌ِمن؟😭 پیدا‌نمی‌کنم‌به‌تنت‌جای‌بوسه‌ای جز‌جای‌تیر‌و‌نیزه‌و‌خنجر‌،حسین‌ِمن🥺 بگذار‌تا‌زنم‌به‌گلوی‌بریده‌ات‌بوسه با‌نیابت‌مادر🥺حسین‌ِمن... ای‌بر‌تنت‌سلام،‌جواب‌سلام‌ده ازحنجره‌ی‌بریده😭به‌خواهر،حسین‌ِمن زخم‌تنت‌ز‌حد‌تصور،‌بوَد‌فزون زخم‌دلت‌هزاربرابر،حسین‌ِمن🥺 ترسم‌کشند‌دختر‌مظلومه‌ی‌تو‌را اور‌ا‌نگیر‌این‌همه‌در‌بر،‌حسین‌ِمن برخیز‌و‌بر‌مسافر‌شامت‌اذان‌بگو قرآن‌بخوان،این‌دم‌آخر‌حسین‌ِمن🥺 من‌آن‌مسافرم‌که‌ز‌خون‌گلوی‌تو کردم‌خضاب،جان‌برادر،حسین‌ِمن😭 گر‌بی‌تو‌می‌روم‌سفر‌شام،غم‌مخور همراه‌ماست‌شمرستمگر،حسین‌ِمن💔 ‌
_
بـوی محـرم
پناهم بده ڪہ بی پناهم . . .
امام سجاد؛ علم گریه برداشت، همه حرفش و بعد از کربلا با گریش زد، من می خوام بگم چرا گریه میکرد، دلایل زیاده، اما مگه یادش میره صحنه های کربلا یکی یکی جلوی چشماشه منو تو یه روضه گوش میدیم، می شنویم، بی مقدمه تو هر روضه مون میگیم: حسین؛ حالا زین العابدین که خودش دیده، من می خوام بعضی از این صحنه ها رو یادت بیارم‌ ‌
مگه یادش میره صحنه وداع با پدرش رو، پدرش اومد تو خیمه یه نگاه زین العابدین کرد، دید باباش آشفته است، رنگ پریده است، یه نگاه کرد دید سر تا پا غرق خاک خونه، زین العابدین رو خاک خیمه افتاده، یه نگاه کرد دید بابا داره یه جوری حرف میزنه، انگار این لحظه لحظه آخره، صدا زد: بابا از داداش اکبرم چه خبر، ابی عبدالله گفت: داداشت رفت، یکی یکی اسم برد، یه مرتبه دید هرکی اسم می بره بابا میگه به شهادت رسید، یه لحظه صدا زد: بابا از عمو عباس چه خبر، تا ابی عبدالله گفت: بی عمو شدی، میگن زین العابدین بلند شد، 💔با اون حال زارش، تا ومد بلند شه بابا نگه اش داشت گفت: ‌
عزیزم تو بخواب، فقط یه جمله بهت بگم پسرم: غیر منو تو دیگه مردی تو خیمه ها نمونده، تو دیگه بلند نشو، زینب یه محرم می خواد.😭الهی بمیرم ‌
مگه یادش میره غروب یازدهم، مگه یادش میره اون لحظه ای که از کنار گودال رد شد، مگه یادش میره اون لحظه ای که اومد بابا رو دفن کنه، خودش گفت: برید بوریا بیارید،😭 خودش رفت تو قبر، بنی اسد دیدن دیر کرد از قبر بیرون نیومد، مگه یادش میره، نگاه کردن دیدن لباش گذاشته رو لبای بریده، من میگم همه ی اینا یادش نرفت، اما همه ی اینا یه طرف اونی که امام سجاد رو ۳۵ سال روضه خون کرده اینا نیست🥀 حالا بشنو . . .
احترام تو را سلام نبود″ حق تو کوچه های شام نبود″ حق آیینه ها شکستن نیست″ گیرم این آینه امام نبود″ هیچ جایی برای حال شما″ بدتر از مجلس حرام نبود″ گریه کردی صدا زدی ای کاش″ هیچ سنگی به روی بام نبود″ کاش مادر مرا نمی زایید″ من امامم، خرابه جام نبود″ حرفِ ویرانه در میان آمد″ دختر شاه، یادمان آمد″ ‌
سهل ساعی گفت: دیدم مردم شام کف می زنند به یکدیگر می رسند تبریک می گویند ، شهر زینت کردند پرسیدم چه خبر است؟ گفتند اسیران خارجی می آورند . از کدام دروازه ؟ از دروازه ی ساعا .. ‌
سهل ساعدی می گوید : وقتی طرف دروازه ساعات، دیدم جمعیت زیادی شادی می کنند ، کف می زنند تا نگاه کردم دیدم چند سر بریده روی نیزه ها ست یکی از سرها دارد قرآن می خواند ، سر ها که گذشت دیدم آقای بزرگواری را سوار بر شتر برهنه کردند آثار بزرگی از صورتش نمایان است ، جلو رفتم سلام کردم ، آقا فرمودند : خدا رحمتت کند کی هستی ؟ که مرا در این شهر سلام می کنی ( یعنی اینجا به ما سنگ زدند زخم زبان می زنند ) 😭💔. ‌
گفتم : آقا من سهل ساعدی هستم از صحابه جدت رسول خدایم ، من از سفر بیت الله بر می گردم ، دارم بیت المقدس می روم . آقا این چه حالی است می بینم . فرمود : سهل ساعدی بابایم را کشتند ، عمویم را شهید کردند به حالش گریه کردم . آقا چه کنم ؟ فرمود سهل ، پارچه ای برایم بیاورزیر زنجیر گردنم بگذار. سهل گفت : تا زنجیر را از گردن آقا بلند کردم دیدم خون تازه از زیر حلقه های زنجیر جاری شد😭😭 ‌
دوری ِ این راه ترتیب نمازم را شکست .. که شکستن پشتش از اندوه و درد ِ ما شکست° ما راَیت و فی البلا الا جمیلا گفته ایم .. یک جهان حرف است از پیروزی ما تا شکست• سر شکستن ارث ِ فامیلی ِ ما از کوفه است .. زینبی سر زد به محمل تا سر سقا شکست° قلب مجنون می شکست از دوری لیلای خود .. کار بر عکس است در اینجا دل لیلا شکست• روزگاری هم دری با تخته ای جور آمد و .. قلب بابامان علی را ، پهلوی زهرا شکست°
حضرت رقیه خواهر امام سجاد هم گوشه ی خرابه می گفت:💔 گمانم جُرم باشد،هر که شکل فاطمه باشد .. که با شلاق و با سیلی، شده از من پذیرایی‌ .. ‌
دست من بسته شد و ذکر قنوتم حیدر است .. قد من خم شد از آنکه سجده ام چون مادر است ..🥀 ‌
هر چه ما روضه شنیدیم تمامش را دید آتش و سوختن اهل خیامش را دید 😭💔 ‌
می‌گفت‌ امشب‌ نمی‌خوام‌ براتون‌ روضه‌ بخونم، می‌خوام‌ براتون‌ نکات‌ علمی‌ بگم. طبق‌ تحقیقات‌ هراسب‌ بالغ‌ عرب‌ بدون‌ سوارش ۴۰۰ کیلو وزنشه. من‌ ازفیزیک‌ چیزی‌ نمی‌دونم‌ اما اگه‌ یه‌ جسم ۴۰۰ کیلویی‌ با سرعت ۴۰ کیلومتر بر ساعت‌ از رو یه جسم ۸۰کیلویی‌ رد بشه ،تقریبا چیزی‌ از جسم‌ اون انسان‌ نمی‌مونه.... اونم‌ یکی‌ نه ۱۰ تا... ‌