eitaa logo
فرشتگان سرزمین من الیگودرز 💖
254 دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.4هزار ویدیو
88 فایل
"بــسم‌اللهـ‌النور✨" خدا گفت تو ریحانه خلقتی . . .✨🙂 کنارهم‌جمع‌شدیم تاحماسه‌ای‌بزرگ‌خلق‌کنیم حماسه‌ای‌ازجنس‌دختـــران😍✨ #فرشتگان_سرزمین_من جهت ارتباط با ما👇 @Zah7482
مشاهده در ایتا
دانلود
🌸🍃 🌺 میخاستم بزارمش رو صندلیم که سمت ریحانه گرفتمش..... _بیا اینو بنداز روش من که میخام بزارمش رو صندلی. حالا باشه رو فاطمه هم زیاد فرقی نمیکنه. پشت چششو نازک کرد و پالتو رو ازم گرفت و کشید رو فاطمه.... نشستم سرجام و به ساندویچی که از کولم در اورده بودم مشغول شدم. ___ تقریبا نزدیکای ساعت ۳ بود. گوشیمو باز کردم ببینم چه خبره که دیدم فاطمه تکون خورد. دلم میخواست بدونم واکنشش چیه وقتی پالتوم و میبینه. اصن میدونه ماله منه؟؟ خب.... این از کجا بدونه. اگه ندونم هم قطعا واکنششی نمیده. مشغول نگاه کردنش بودم که دیدم با تعجب به پالتوم زل زده. قیافش خنده دار بود برام. دقیق نمیتونستم ببینمش کگه اینکه یخورده جا به جا میشدم. حس کردم داره برمیگرده سمت من که دوبارع خودمو مشغول گوشی نشون دادم ولی حواسم پیش خودش بود. یه خورده گذشت که دیدم پالتومو تو دستاش گرفته. دیگه نتونستم خودمو کنترل کنم. میخواستم یهو بترکم از خنده. نمیدونم رفتارش عجیب بود یا.... ولی فقط یه چیزیو خوب میدونستم اونم این بود که با حضور فاطمه من باید فقط بخندم. سرمو بردم پایین و دستمو گرفتم جلو دهنم که مشخص نشه دارم میخندم... یه خورده گذشت که خوابش برد. ______ اذان صبح وچند دقیقه ای میشد که دادن.‌.. قرار شد دم یه مسجد نگه دارن‌ . هوای بیرون سرد بود ‌.‌‌ اتوبوس چند بار جلو و عقب کرد و بعدش نگه داشت. ریحانه رو بیدار کردم و گفتم دوستشم بیدار کنه. نگام افتاد به پالتوم . نمیدونستم چجوری باید تو این سرما بدون پالتو برم بیرون. از ی طرفم خجالت میکشیدم بهش بگم پالتومو بهم بده‌ کلا بیخیال شدم که با صدای ریحانه از خواب پرید دست کشید به چشاشو خودشو درست کرد. چشم ازش برداشتمو بغل دستیمو که از اول راه تا خودِ الان یه کله خوابیده بود بیدار کردم و خودمم از اتوبوس پایین‌ رفتم. از قبل وضو داشتم برا همین فوری رفتم سمت مسجد و نمازمو خوندم . بقیه اقایون تازه وارد مسجد شدن. نگام خورد به محسن. یه لبخند بهش زدمو گفتم _حاج اقا التماس دعا!! اونم خوابالود یه لبخند زد و نشست رو به قبله. از سرما به خودم میلرزیدم .ولی جز تحمل هیچ راهِ چاره ای نبود. رفتم سمت دسشویی... بعدِ دستشویی دوباره وضو گرفتمو سریع رفتم تو اتوبوس‌. چهار ستون بدنم از سرما میلرزید! این دختره هم با پالتوی من رفت. ای خدا... چند دقیقه منتظر موندیم تا همه اومدن. دیگه یخورده عادی تر شده بودم‌ . ریحانه و فاطمه اخرین نفر بودن . همه که نشستن اتوبوس حرکت کرد. به محسن نگاه کردم که کنار خانومش نشسته بود. یه لبخند بهش زدمو دوباره رومو برگردوندم. به فاطمه نگاه کردم که پالتوم تنش بود و از زیر چادر خیلی پف کرده بود. دیگه حس کردم چیزی ازم نمونده نمیدونم چیشد که پوف زدم زیر خنده و با صدای بلند خندیدم. ریحانه و فاطمه برگشتن سمتم‌ ولی من سعی کردم بی اعتنایی کنم که نفهمه دارم به اون میخندم. دیگه بعد نماز کسی نخوابید. فاطمه هم از تو نایلونش ساندویچش و در اورده بود و با ریحانه تقسیم کرد. نمیدونم چرا ولی دلم میخاست به منم بده‌ . بدون اینکه حتی بهم نگاه کنه ساندویچشو خورد. بیخالش شدم و سرم و به گوشی گرم کردم...! __ فاطمه ریحانه خوابیده بود حوصله ام سر رفته بود و خوابمم نمیبرد یاد کتابی که با خودم آورده بودم افتادم میخواستم برم بگیرمش ریحانه پاهاشو تو بغلش جمع کرده بود نگام به محمد افتاد که یه تسبیح تودستش بود و ساعد دستش و رو چشماش گذاشته بود برام سوال بود که چرا خوابش نمیگرفت هر وقت دیدمش بیدار بود به سختی از جام بلند شدم و دستم به صندلی ریحانه گرفتم تا نیافتم کولم و آوردم پایین و کتابم و از توش گرفتم و دوباره گذاشتمش بالا نگاهی به محمد ننداختم نشستم سرجام‌ پالتوو از تنم در آوردم و انداختم رو ریحانه که وقتی بیدار شد بده به محمد سرم و تکیه دادم به شیشه و شروع کردم به خوندن کتاب محو کتاب شدم و به هیچی توجه نداشتم خیلی خوشم اومد اونقدر خوندم که تقریبا بیشتر مسافرا بیدار شدن و نور خورشید افتاد به چشمام ساعتم و نگاه کردم ۹ شده بود نگام افتاد به محمد چشماش بسته بود چ عجب بلاخره خوابید نگه داشتن واسه صبحانه قرار نبود بریم پایین ریحانه بازوی محمد و تکون داد و گفت :داداش پاشو صدات میکنن محمد گیج به ریحانه نگاه کرد رو چشماش دست کشید و بلند شد رفت جلو همونطور ک میرفت تسبیحش و دور مچش پیچید چند دقیقه بعد یکی با یه کارتون که توشو نمیدیدم اومد وقتی به ما رسید کارتون و سمت ما گرفت ریحانه دوتا نایلون برداشت ویکی و انداخت بغلم . بهـ قلم🖊 💚و💙 @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
♥️ با تو ای حضرت آقا به خداخوشبختم با توام با تو و بی چون و چراخوشبختم🌿 عشق‌یعنی‌همه‌جانام شمارا ببرم😍 اینچنین است که من در همه جاخوشبختم✨            @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
. آن رازها که از همه پوشیده داشتم تنها در این حرم به تو گفتم تو مَحرَمی ✨✨✨✨✨✨✨✨ @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
✨﷽✨ 🌼وظایف منتظران ✍برای ظهور حضرت مهدی عج دعا کنیم؛نه یک دعای ساده, دعایی برخاسته از عمق جان تا کار به انتها نرسد؛دشواری ها بالا نگیرد... امام صادق علیه السلام فرمود: "هنگامی عذاب و سختی بر بنی اسرائیل طولانی شد، در پیشگاه الهی دست به دعا برداشتند و چهل روز ضجه و گریه داشتند تا اینکه خدای تعالی به موسی و هارون وحی فرمود تا آن ها را از دست فرعون نجات دهند و با این کارشان خدا از ۱۷۰ سال باقیمانده غیبت صرف نظر فرمود. بعد امام می فرمایند: " همچنین اگر شما(شیعیان) چنین کنید، خدای تعالی حتماً فرج ما را خواهد رساند[قبل از رسیدن به انتهایش] و اگر این کار را نکنید امر ظهور به انتهایش موکول خواهد شد". 📚بحار الأنوارجلد۵۲صفحه ۱۳۱ ⛅️أللَّھُمَ عجِّلْ لِوَلیِک ألْفَرَج⛅️ ‌@montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
..توصیه میڪنم ـ جوان ها اگر بخواهند از دستِ شیطان راحت شوند ـ {عشق بھ شهادت} را در وجودِ ـ خود زندھ نگه دارند . . . خُدایا بسیار عاشقَم ڪُـن @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
🗣آهاے ڪرونا! ببیݩ!👀 😡سعے ڪݩ تا اربعین جمع ڪنے برے! نبینم امسال بهونہ تعطیلے اربعیݩ بشیا....!😢 😭چوݩ یہ عده عاشق ، یہ سالہ چشم بہ راهشݩ‌... یہ عده هستݩ ، امسال نرݩ ، میمیرݩ...💔 😔حواست باشہ... 💚😞 @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
•﷽• شهادت را لیاقت لازم نیست. معرفت لازم است. منتهای آرزوی هر انسانی رسیدن به کمال است که راه گریز و سریع آن جهاد در راه اوست...! 🌱 🌙| @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
5.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بسیارعالی ببنیم ونشردهیم ☝️ شبههاتی که دشمن انداخته بدون جواب باهدف جداکردن جوانان ومردم ازانقلاب اسلامی گروه جهادفرهنگی تلاش کردندجواب شبهه روبه شبهه وصل کردند @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
🦋 (:❤️ این چادر تا برسد به دست تو هم از کوچه های مدینه گذشته هم از کربلا هم از بازار شام ....!🌿 چادرت را در آغوش بگیر ، و بگو ،برایت روضه بخواند ..... همه را از نزدیک دیده است ..😔🍂 @montazer_shahadat313
۲۵ تیر ۱۳۹۹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
۲۶ تیر ۱۳۹۹
💟🍃 🍃بادِرِ الفُرصَةَ قبلَ أن تکونَ غُصّةً🍃 فرصت را دریاب پیش از آنکه با از دست رفتن به اندوه تبدیل شود به امید ظهور اقامون صلوات❤️❤️ @montazer_shahadat313
۲۶ تیر ۱۳۹۹
بازهـم پنجشنبہ‌‌‌و یادشھدا صلـواٺ🌺 اللھم صل‌علے محمد وآل محمـدوعجـل‌فرجھم..
۲۶ تیر ۱۳۹۹