eitaa logo
بوی نرگس ، عطر یاس
706 دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
12.4هزار ویدیو
56 فایل
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میفرمایند:🌹 📣📣 هرکس که بمیرد و امام زمانش را نشناخته باشد به مرگ جاهلیت مرده است.😔 این کانال در راستای شناخت امام زمان و خدمتگزاری برای اهل بیت علیهم السلام تشکیل شده. ارتباط با ما @Adminenarges
مشاهده در ایتا
دانلود
15.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
به نیت ظهور فرزندش مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف انشاالله بخوانیم @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
✍بسم الله الرحمن الرحیم 🗓 امروز جمعه ☀️18 آذر 1401خورشیدی 🌲09 دسامبر 2022 میلادی 🌙14 جمادی الاول 1444 قمری : 100مرتبه 💥اللهم صل علی محمد و آل محمد 💥و‌عجل فرجهم @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
سلامٌ علی آل یاسین الا که صاحب عزای تمام غم هایی دوباره فاطمیه آمد, نمی آیی!؟ به ما نظری کن ای ساحل نجات بشر تو را طلب می‌کند این دیده های دریایی آجرکَ الله یا صاحبَ الزمان 🤲🏻🥀أللَّھُـمَ عَـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🥀🤲🏻@boyenarges_atreyass
🌑 امروز، در خانه امیرالمؤمنین علیه السلام چه خبر است؟ ✅مرحوم آیت الله تولاّیی خراسانی در در سخنرانی خود در مسجد النّبیّ قزوین، در سال 1390 قمری، می فرمود: ◾️مقتلي که مي ‌خوانم، محکم ترین مقتل است. اين روايت از همه معتبرتر است. بی بی، حضرت زهرا علیهاالسلام، صبح، يکي از زن ها را خواست. ظاهراً به «بنت أبورافع» فرمود: آب بياور؛ بدنم را بشويم. بی بی صبح بدنش را شست. لباس¬هاي تميز و طيّب و طاهر به بدنش کرد. بعد از ظهر و عصر که شد، «اسماء بنت عميس» را خواستند يا خودش آمد. جناب اسماء با حضرت خديجه علیهاالسلام بسيار مأنوس بود. از ولادت حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در خانواده ایشان رفت و آمد داشت. بي ‌بي را بزرگ کرده بود. طبق معاهده ای که با خديجه علیهاالسلام کرده بود، شب عروسي حضرت زهرا علیهاالسلام هم، پذيرايي و پرستاری می کرد. خديجه علیهاالسلام دم مردن گریه می کرد. اسماء گفت: چرا گریه می کنید؟ فرمود: گريه ام براي اين است که عروسي فاطمه علیهاالسلام دختر من در پيش است و در موقع عروسي او، نه من هستم و نه خواهري دارد. دختر من غريب و تنهاست و گريه ‌ام براي اوست. اسماء، تعهّد کرد که اگر من زنده ماندم، ‌مي روم خدمتش را مي کنم. لهذا پيامبر صلّی الله علیه و آله در شب عروسی، آن موقعي که زن ها را از خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام بيرون کرد، ديد اسماء آن کنار ايستاده است. فرمود: اسماء! چرا نمی روی؟ گفت: من با خديجه علیهاالسلام معاهده کردم خدمتگزارِ دخترش باشم. من نمي‌توانم بيرون بروم. همين که پيامبر صلّی الله علیه و آله نام خديجه علیهاالسلام را شنيدند آهي از دل کشيدند، اشک از چشمانشان آمد و فرمودند: خديجه! شب عروسي دخترت، جاي تو خاليست! و بعد درباره اسماء دعا کردند و فرمودند: «خداوند حاجات دنيا و آخرت تو را برآورده سازد!» به هرحال بی بی، اسماء را طلبيدند و فرمودند: «اسماء! بستر من را وسط خانه بينداز.» اسماء، بستر بی بی را وسط خانه انداخت. اسماء! من مي ‌خوابم. مي ‌خواهم يك قدري استراحت كنم. اين قطيفه را بالاي صورت من بكش. اسماء! مراقب‌‌ باش هر وقت صداي اذان (مغرب) بلند شد، وقت نماز شد، بيا مرا بيدار کن. اگر صدا زدي بيدار شدم، فَبِها؛ امّا اگر جواب ندادم، بدان که به پدرم ملحق شده ام. اسماءگفت: بي ‌بي! اين چه فرمايشي است مي کنيد؟ خاک بر سرم! من زنده باشم، شما نباشيد؟ بستر بی بی را آورد و وسط خانه، رو به قبله انداخت. بي بی آمدند رو به قبله خوابيدند. قطيفه را بالاي صورتشان کشيدند. عصر، نزديک های غروب است. داخل خانه، اسماء و دو خانم، یعنی دختر بچّه های زهرا علیهاالسلام هستند: يکي ام ‌کلثوم علیهاالسلام دختر شش ساله، يکي زينب علیهاالسلام دختر پنج ساله. حسنين علیهماالسلام با اميرالمؤمنين علیه السلام از خانه بيرون رفته‌اند و ظاهراً مسجد هستند. اسماء و بچّه‌ها خيلي خوشحال شدند؛ الحمدلله بعد از هفتاد و پنج روز، بي بی امروز راحت است، يک کمي می خوابد. دخترها خوشحالند! دیگر مادرشان دردِ پهلو ندارد! ديگر بازويش درد نمی کند. در خواب و استراحت است. امّا يک مقدار کمي که گذشت، يک مرتبه صداي مؤذّن بلند شد. وقت نماز شد. اسماء جلو آمد: يا بنت رسول الله! بي بی جان! وقت نماز است. بلند شويد. جواب نيامد! بي ‌بي تکان نخورد! اسماء مضطرب شد. چرا بی بی جواب نداد؟ مرتبه دوم گفت: يا‌ ام الحَسنين! بی بی! وقت نماز است. باز هم جواب نيامد. آرام آرام کنار بستر بي بی آمد. همين که گوشه قطیفه را بلند کرد، ديد بي ‌بي از دنيا رفته است! اي واي! ای امان! ديدي خاک بر سر شدم! حالا چه کار کنم؟ اگر اسماء بخواهد اشک بريزد و گريه کند، دختر بچّه ها خودشان را مي ‌کشند. کسي نيست بچّه ها را نگهداري کند. در همين حال است که يک مرتبه در حياط باز شد، حسنين علیهماالسلام آمدند. تا آمدند، صدا زدند: اسماء! اين چه وقت خواب است؟ مادرمان اين وقت به خواب نمي ‌رفت! چرا اين طور خوابيده؟ يک کلمه اسماء گفت، خانه علی علیه السلام محشر شد، قيامت شد. چند تا بچّه، هي به سر زدند، به سينه زدند. يا الله! يک مرتبه اسماء صدا زد: آقازاده ها! مادرتان از دنيا رفت.‌ اي واي... 📚(سخنرانی های مسجدالنّبیّ قزوین، شب 24 جمادی الأخری 1390 هجری قمری . 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺@boyenarges_atreyass
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
مثل مأذنه، اما بی‌اذان؛ مثل قلب، ولی بی‌ضربان؛ مثل درد، اما بی‌پایان؛ مثل خانه‌ی علی، بدون نجوای زهرا. می‌بینی رنگ و روی ایوان طلای خانه‌ی پدری‌ات را؟ سیاه پوشیده تا آرام‌تر بتابد... تو کجایی؟ پس کِی دستی بر سر و‌ روی این خانه می‌کشی مهدی جان @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
هدایت شده از بوی نرگس ، عطر یاس
6.19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📋چگونه از علم امام زمان علیه السلام بهره ببریم ؟! 🎙 استاد معاونیان 🌹 @boyenarges_atreyass
🥀در ایام فاطمیه ان شاءالله معارف مهدوی از کوثر هستی تقدیم شما محبان حضرت زهراء سلام الله علیها خواهیم کرد.. امید است با انتشار این معارف فضای مجازی را مزین به نام مادر سادات کنیم.. @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
8.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺@boyenarges_atreyass
هدایت شده از بوی نرگس ، عطر یاس
🍃 ✨ در کتاب جمال الاسبوع از امام صادق (علیه السلام) منقول است : هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید : 🌸 اَللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحمدٍ الْأوْصِیاءالراضین ِ الْمَرْضییّنَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ ُ السَّلامُ  علیهم وَ عَلی اَرْواحِهِمْ وَ أَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَکاتُهُ ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعه دیگر در همین ساعت صلوات می‌فرستد. 📚 مفاتیح الجنان 🍃 ✨ در کتاب جمال الاسبوع از امام صادق (علیه السلام) منقول است : هر کس بعد از نماز عصر روز جمعه ده مرتبه بگوید : 🌸 اَللهمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدوَآلِ مُحمدٍ الْأوْصِیاءالراضین ِ الْمَرْضییّنَ بِأَفْضَلِ صَلَواتِکَ وَ بارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ ُ السَّلامُ  علیهم وَ عَلی اَرْواحِهِمْ وَ أَجْسادِهِمْ وَ رَحْمَهُ الله وَ بَرَکاتُهُ ملائکه برای آن شخص از این جمعه تا جمعه دیگر در همین ساعت صلوات می‌فرستد. 📚 مفاتیح الجنان @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
هدایت شده از بوی نرگس ، عطر یاس
28.47M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
@boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺
🌷 پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند : 💐 در هر جمعه بر من زیاد درود بفرستید ، هر کسی از شما که بر من درود فرستد ، جایگاهش به من نزدیک تر خواهد بود ، و کسی که صد مرتبه درود فرستد ، روز قیامت با چهره ای نورانی محشور می شود ، و کسی که هزار مرتبه درود بفرستد ، از دنیا نمی رود مگر آن که جایگاهش را در بهشت ببیند. 🌺 اللهم صل علی محمد و آل محمد 🌺 📚 بحارالانوار ، ج ۸۶  ، ص ۳۵۸ . 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺@boyenarges_atreyass
🔥 در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت. بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ پولی نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟ عابد گفت: تا آن درخت برکنم؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» باز ابلیس و عابد درگیر شدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟ ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی. 🔥 در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند. عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت: «دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت. بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ پولی نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟ عابد گفت: تا آن درخت برکنم؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» باز ابلیس و عابد درگیر شدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟ ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی @boyenarges_atreyass. 🌺 الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـ الْفَــرَج🌺