eitaa logo
 𝖧𝗈𝗋𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝗎𝗆  
72 دنبال‌کننده
60 عکس
15 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام انگشتام خرد شدن خداحافظ.
 𝖧𝗈𝗋𝗈𝗅𝗈𝗀𝗂𝗎𝗆  
"انجیل شیطان‌پرستی–بخش اول الی هشتم–از 《ندای لوسیفر》 تا 《نه همه‌ی کنه ها خون آشام اند!》"
خودمم نمیدونم واقعا چرا دارم همچین چیزی رو میخونم، ولی می‌ارزه، باعث میشه بتونی از تمام زاویه دید ها به اطراف نگاه کنی و آدمای مختلف و دور و برت رو بهتر درک کنی، هم طرف مخالف و هم طرف موافق(که به نظرم به هیچکدوم اعتمادی نیست)، اما بازم.... تا اینجای کار، این دیگه عجب چرندیاتیه😭
هردو طرف سعی دارن روی مسیری که اون رو راه "رستگاری" میدونن شدت بذارن. یکی میگه انجامش نده و خودت رو از لذت آینده به خاطر هوای نفسانی الانت محروم نکن، یکی میگه انجامش بده و با آرمان گرایی درباره انتظار برای آینده لذت زمان حالت رو از دست نده؛ یکی میگه تفریط کن برای آینده، تا تبدیل بشی به چیزی منزه و ماورایی و بی نقص و بی عیب و تقریبا ناموجود از ناف خودِ خود بهشت؛ یکی دیگه میگه افراط کن برای حال، تا تبدیل بشی به چیزی که هستی، یک حیوان وحشیِ دو پا که بر اساس غرایز حیوانیش عمل میکنه.
همونطور که داخل هردو منبع گفته شده، انسان از عنصری شگفت انگیز به نام "شک" به وجود اومده. ما شک میکنیم، و همین باعث میشه بین دوراهی قرار بگیریم، خیلیا این دوراهی رو انتخابِ بینِ خوب و بد تلقی میکنن؛ حالا سوال من اینجاست، اگه کل زندگی ما بر پایه شکه، پس اصلا چرا انقدر سعی داریم قاطعانه و محکم درباره چیزی صحبت کنیم؟ هم منبع اینوری و هم منبع اونوری سعی دارن اثبات کنن که به جز محور اصلیشون، به انسانیت اهمیت میدن، خب، اصل ماجرا همینه، انسانیتت کافیه، دیگه چرا وارد حواشی میشی؟ زندگی ما، خودِ ما، وجود ما همه و همه بر پایه شک هست. ما حتی نمیدونیم چیزی که داریم می‌بینیم واقعا الهام الهیه که باعث شده با قدیسه ها ارتباط برقرار کنیم و یه تور برزخ گردی داشته باشیم و دوباره به زندگی برگردیم و بعد بیایم درباره اش جلوی دوربین سخنرانی کنیم یا صرفا یه توهم و یه خواب مثل رویا هایی که هرشب می‌بینیم بوده فقط چون یه عمر کامل همه این محتویات رو ملکه ذهنمون کردیم و بعد میایم اون دروغ هایی که ذهنمون ساخته رو به خورد هزاران آدم دیگه میدیم، حتی نمیدونیم آیا چیزی به اسم "شیطان" واقعا یک موجود جداست یا همون "خودِ" فاسدِ کثیفِ منزجر کننده‌ی خودمونه؟ ما نسبت به همه چیز مشکوکیم و شک اینطور با زندگی ما گره خورده، پس چرا انقدر سفت و سخت روی اعتقادات مختلف خودمون، چه بد و چه خوب ، یا به عبارتی همون خرافه و خیالات خودمون، پافشاری میکنیم؟!
مثل این می‌مونه که میخوای از یه دره رد بشی، دوتا پل که مسیر مختلفی دارن روبه روته، و در عین اون یه راه طولانی تر هم هست که به دور زدن دره ختم میشه اما کارت رو راه میندازه و در اخر از اونجا رد میشی؛ چرا به جای اینکه عمل کنی و دره رو دور بزنی، اون همه وقت میذاری برای اینکه انتخاب کنی که از روی کدوم پل رد بشی درحالی که حتی نمیدونی اون جلو چه چیزی در انتظارته؟
موقع کتاب خوندن تموم این مسائل باعث شد به فکر فرو برم، پس خواستم با شما هم درمیونشون بذارم
واقعا برام سواله، چرا باید تموم عمرمون رو درگیر این کنیم که کدوم پل رو برای رد شدن انتخاب کنیم و راه منطقیِ پیشِ رومون رو نادیده بگیریم و هروقت هم کسی سعی کرد یادآوری کنه که آقا یه راه دیگه هم هست میانبر بزن خب، عین سگی که استخونشو ازش گرفتن پاچه بگیریم و پارس کنیم سر اینکه "انتخاب و مسیری که من انتخاب می‌کنم مهم و درسته"
همه ما آدم های شکاکی هستیم، صرفا چشم و گوش خودمون رو به روی واقعیت ها بستیم تا باور کنیم پُلی که انتخاب کردیم راه درسته و هرکس که راه متفاوتی رو انتخاب میکنه دشمن خونی ماست