شبهایروشن-
-/ یکبار برای همیشه سونیا میگه هیت هایی که به کمالگرایی میدن رو درک نمیکنم چون کمالگرایی خیلی ع
/- یکبار برای همیشه
برای انجام یهسری کارها از یه تایمی به بعد دیره. ×
تو یه تایمی، تُو یهسری امتیازات داری که تو آینده ممکنه نداشته باشیش، اما نداشتن اون امتیازات، به معنای "دیر شدن" نیست. +
یه سری وقتها هست که تایم های تفریحاتتو میبخشی و میذاری روی کارت یا درست، اینجور مواقع یهو ممکنه از دورن خالی کنی و خسته و ناامید شی، اما همهی اینا موقته، مهم اینه که بالاخره یه روزی نتیجهاش لباسِ خستیگو از تنت میکَنه.
به لحاظ جسمی احتیاج دارم صبحا موقع صبحونه جای شکر تو چای شیرهی تریاک حل کنم تا شبا انقد از دردِ کمر و گردن، پهلو به پهلو نشم، به لحاظ روحیام شبها احتیاج دارم موقع خواب یکی برام کتاب بخونه که خوابم ببره. هیچکدوم از این دو ربطی بهم ندارن، متوجهام، ولی من واقعا برای شروع روزهام و پایان شبهام به این دو مورد نیاز دارم.
من نمیدونم جایی نون له کردم، قرآن مدرسمو پرتاب کردم، عکس امامارو تو کتاب واسشون چشم ابرو و سیبیل کشیدم، نمیدونم چیکار کردم که مشهد و کربلارو دوسهساله از عمق وجودم میخوام، اما این بزرگوارا راه نمیدن منو به شهرشون.
اینروزا اصلا متوجه نیستم به لحاظ روحی دارم تو چه شرایطی زندگی میکنم، چون دیگه هرچی بلد نباشم ادای "این مهم نیست، اون مهم نیست، من ادامه میدم" رو خوب بلدم دربیارم. هرروز روتین پا میشم عین یه دستگاه برنامهریزی شده کارامو انجام میدم، بعد که شب میشه و شروع میکنم به تعریف کردن چیزی، وسط جمله میبینم عه داره صدام تو دماغی میشه، عه گلوم داره میگیره، چرا تو این وویسه صدام اینجوریه، بعد میفهمم که بله! این همون گریهه بود که باید اون روز میکردم و نکردمو تا اینجا با خودم کشوندمش جلو.
شماهم به این فکر میکنید که تصمیمات اشتباه بگیرید
تا چیزای جدیدی رو تجربه کنید؟
تو اومدی تو این دنیا که بتونی، بتون جون عزیزت، بتون ترو هرکی که دوست داری، بتون شاید خدا داره امتحانت میکنه که ببینه چقد میتونی، وا نده بتون فقط.
براتون آروز میکنم چیزی که مناسب شما نیست و یا قرار نیست تو زندگیتون بمونه، قبل از اینکه متوجهاش شید یا تلاشی برای نگه داشتنش بکنید از زندگیتون حذف شه.
هیچکجا و درمقابل هیچکسی پروتکل های شخصیتی خودتونو زمین نذارید، کافیه یکبار یه مسئولیت رها شده رو گردن بگیری، یکبار بخاطر رودروایسی از حق خودت کوتاه بیای، یکبار تن به کاری بدی که با ارزشهات در تضاده، ایتجوری به اطرافیانت یاد میدی که مرزهای تو قابل جابهجایی و معاملهان، اونوقت خر بیار و باقالی بار کن. اون یکبار میشه هزار بار، حتی اگه خودت نخوایش.