شبهایروشن-
اگه یه امتیاز داشتم که میتونستم یه طیف از آدمهارو باهاش حذف کنم، قطع به یقین انتخابم آدمهایی بود که
پشیمون شدم. اگه یه امتیاز داشتم ترجیح میدادم اون طیف از آدمارو که معتقدن پزشکیان هیچکارهست و تورم و گرونی و بالا رفتن طلا و سکه و.. زیر سر رهبره رو حذف کنم. چطور تو دوره ریاست شهید رئیسی تورم نصف شد، الان پزشکیان هیچکارهست؟ اگه پزشکیان هیچکارهست، پس اون همه مناظره و وعدهی تغییر واسه چی بود؟ تئاتر داشتیم میدیدیم؟
انتقاد سرسختانهای که قبلا از آدمهای بهوونهگیر و دائم الناراحت که فکرمیکردم تلاشی نمیکنن و معمولا دلایل خوب خوب پیدا کنن برای کار نکردن و غر زدن داشتم، با ورود به گردابِ جوونی و فشارهاش کمرنگ شد. چون متوجهشدم گاهی اوقات هرچی بدوویی، فقط داری سرپا میمونی، درواقع همهی انرژیت صرف "سرپا موندن" میشه نه "جلو رفتن"، مثل دوییدن روی تردمیل که انرژیتو میگیره ولی بهجایی نمیرسی.
الان دیگه بیشتر سکوت میکنم و دلگرمی میدم، چون میدونم یک؛ هرکسی تو زندگی شخصی خودش یه جنگی داره که توی اون نبرد، داره تمام تلاشش رو میکنه و یا بقیه از بیرون نمیبینن تلاششو، یا درکش واسشون سخته. دو؛ خیلی ازین نشدنها، تقصیر آدمها نیست و این غر زدنه و ناراحتیه ممکنه صدرصد ربطی به تنبلی نداشته باشه.
ولی همچنان به اون جملهی " پاشو تنِ لشتو جمع کن منتظر نمون یکی بخواد جمعت کنه" معتقدم. ناراحتیتو بکن، غراتو بزن، بهوونهبگیر، فحشاتو بکش، ولی تموم که شدن دیگه پاشو، نشین منتظر یه چیز نجاتبخش از آسمون که بیاد همچیو حل کنه.
عندما تؤمن بعوض الله، ستأتي لك أشياء عظيمة.
«وقتی به جبرانِ خدا ایمان بیاوری
چیزهایِ بزرگی به سراغت میآید..»
شبهایروشن-
دلم زندگی تو همچین جایی رو میخواد. یجایی که صبحها اولین فعالیتم زغال درست کردن و آتیش و آب گرم کردن برای خورد و خوراک و شست و رُفت باشه، عصرهاهم نشستن روی پلهی چوبی، کتاب به دست و چشم به مسیری که از جلوی خونه رد میشه و شبهام زیر یه نور طلایی بشینم و بادقت چوبهای تراشخوردهام رو تبدیل به چیزای کوچیک و قشنگ کنم، فارغ از شتاب روزمره و دنیای بیرونی.
اعمال فشار به مردم = نارضایتی عمومی و اعتراض = عدم چاره اندیشی و اغتشاش = برکناری رهبری و انحلال سپاه = رهبری روحانی و روی کار اومدن تمام و کمال اصلاحات از خاتمی تا احیای میراث هاشمی. درگیر حاشیه نشین، جریان اینه.
اینجا دیگه نه پشت ولایت، نه حاشیه و نه کنار ولایتایم. اگر قرار باشه پازل چنین اتفاقاتی رو باهم جفت و جور کنن، ما پیشمرگان ولایت و رهبری هستیم. پایان پشتیبانی، آغاز فداکاریه.
ولی بُرد رو اونایی کردن که قبل از ملی شدن نت فیلم و سریالاشونو دانلود کردن ریختن تو فلش.
با مامانم داشتم یهسری از لباسهایی که کمتر استفاده میکنم رو جدا میکردم تا به افراد نیازمند بدیم، عجله داشتم حواسم نبود لباسهارو بدون اینکه تا بزنم گذاشتم توی ساک، گفت لباسهارو دربیار، قشنگ تا بزنشون و مرتب بزار، گفت یا به کسی کمکنکن یا اگه کمک میکنی با احترام کمککن. این زن فرشتهست، فرشته.