چهارپایان از برای فراهم نمودن اسباب آسایش انسان پدید آمدند. درکِ خرد از آنان سلب شد تا از عاقبت شوم خویش نهراسند و نگریزند. آنان آگاهانه ناآگاه نگه داشته شدند، تا بار کشند و نپرسند، رنج برند و ندانند چرا.
جهل نه موهبتی برای ایشان که پردهای بود برای وجدان ما؛ هرچه این پرده کلفتتر شد آسایش فزون گشت و فریاد حیوانات ساکت تر.
و چه کسی گفت چهارپایان همواره بر چهار دست و پا راه میروند؟
برخی قامت راست کردند، سخن گفتند و نام گرفتند، اما سهمشان از خرد همان اندازه بود که اطاعت کنند، نانشان به قدر زندهماندن بود و درکشان به حد فراموش کردن بی عدالتی ها.
آنان را چنان پروردند که خستگی را فضیلت بدانند و ندانستن را نعمت.
بر دوش این چهارپایانِ دوپا ایستادند و نامش را نظم گذاشتند و عقل، از یاد بردند که هر نظمی که بر ظلم بنا شود فرو خواهد ریخت.
ترکی روی زمین به اعماق جهنم و به پهنای روز ابد شکافته شدهبود؛ فضایی تهی به اندازه جهالت با معیار خرد.
حفره ای که آغاز و انتهای دنیاست. نشان او شیپوریست که جملگان را از پایان غریب الوقوعی آگاه میسازد، هفت آسمان را میگسلد و هر آنچه بر زمین است همچو خویی که به حیوانات بخشیده است میدرد.
زیر این پوسته ترک خورده رگ های مذاب مانند مار های نورانی کمین کردهاند و این تمدنی که بر روی زخم ها شکل گرفته است تنها هنگام جهیدن زمین قدرت آن را درک خواهندکرد.