eitaa logo
بصیرتی پایگاه فاطمه معصومه
73 دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
6.1هزار ویدیو
430 فایل
(اللهم ارزقنا شهادت)... ✍در این کانال با مطالب به روز و لحظه ای سیاسی و بصیرتی باماهمراه باشید. ایدی کانال. @bsirtmasome لطفا:برای ارتباط با مدیر کانال به ایدی زیر مراجعه بفرمائید. @iranslamei @zohorfatah
مشاهده در ایتا
دانلود
23.33M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سخنران:یوسف روزبهانی موضوع: فرصت ها و چالش های جریان انقلابی و اصلاح طلبان در انتخابات 1400 ریاست جمهوری @bsirtmasome
💢 اف بر این بی شرفی🔻 🔻چی شد؟ شماکه ونفوذی رو کلا انکار می کردید؟! این نفوذی از کجا پیدا شده و برخلاف قرار، فایل صوتی محرمانه سازمانی دولت را منتشر کرده؟ البته شاید هم طرف آشنا بوده! 💢قبل از انتشار فایل صوتی ظریف و افشای نظراتش هم معلوم بود او در حد و اندازه‌ی وزارت خارجه‌ی جمهوری اسلامی نیست، او هیچ وقت قبول نداشته طرف‌های مذاکره‌اش دشمنان ملت ایران هستند و چگونه باید با آنان برخورد کرد، علت هزینه ساز بودن دیپلماسی ظریف هم همین بود؛ حالا این حرف‌ها و این فایل صوتی می‌خواهد آن هزینه‌ها را به گردن کسی بیاندازد که جانش را برای امنیت و عزت کشور هزینه کرد ! اُف بر این بی شرفی... ➕این اتفاقات درس عبرت و انتخاب‌ خواهد شد⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️ @bsirtmasome
سئوال: ۱- آیا آقای رئیسی وارد انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰می شود؟ ۲-آیا سعید محمد رد صلاحیت می شود؟ پاسخ : ۱-درخصوص ورود آقای رئیسی به انتخابات باید عرض کنم هنوزبطورقطعی ایشان پاسخ نداده اند ولی چون درخواستهاازایشان زیاد است احتمال ورودایشان به صحنه انتخابات وجوددارد. ۲-درخصوص صلاحیت آقای سعیدمحمد، نظر قطعی باشورای نگهبان است ولی حدس می زنم شورای نگهبان ایشان راواجدشرط رجل سیاسی،مذهبی نداندواگراین نظردرست باشدنامبرده موردتاییدقرارنخواهدگرفت.
🔴 سخنان دردناک نبویان درباره عراقچی و شرمن 🎥ترجیح روابط دوستانه با شرمن در ازای منافع ملت/ علت حضور "حسین فریدون" در زمان مذاکرات چه بود؟ 🔹وندی شرمن می‌گوید هر چه یک موضوعی را گفتم، مذاکره‌کنندگان ایرانی قبول نکردند، متوجه شدم زبان دیپلماسی فایده‌ای ندارد اما تا گریه کردم، عراقچی کوتاه آمد و حرفش را پس گرفت! 👈 شرمن می‌گوید، عراقچی در ابتدای هر سال میلادی برایم کارت تبریک می‌فرستاد در حالیکه حتی نمی‌دانست من یهودی‌ام! @bsirtmasome
🍃اَجِرْنا مِنَ النّٰارِ یٰا مُجیرُ... 🍃ما را از آتش دوزخ پناه ده، اى پناه دهنده... 🏝 💠هر کس دعای مجیر را در «ایام البیض» ماه رمضان ( سیزدهم و چهارهم و پانزدهم ) این ماه بخواند گناهانش هر چند به عدد دانه‌هاى باران و برگ‌هاى درختان و ریگ‌هاى بیابان باشد! آمرزیده میشود. 💠با این وجود خواندن آن براى شفاى بیمار، اداى دین، بى نیازى، توانگرى، رفع غم و اندوه سودمند است. 📚 مفاتیح الجنان/اعمال ماه رمضان @bsirtmasome 🌺🌺🌺🌺
📍دعوت ۲۲۰ نماینده مجلس از رئیسی برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری @entekhaab1400 🔺بیش از ۲۲۰ نماینده مجلس در نامه‌ای خطاب به سید ابراهیم رئیسی، با تشریح وضعیت و شرایط اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی کشور و تبیین شاخص های رئیس قوه مجریه مطلوب آینده، از وی برای حضور و نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری ۲۸خرداد دعوت کردند.
🔴 فشار حداکثری 💢جمعی از نمایندگان جمهوری‌خواه کنگره امریکا: نمی‌گذاریم تحریم‌ها برداشته شود. ما امروز اینجا هستیم تا، لایحه اقدام فشار حداکثری را معرفی کنیم. ❌ما امروز اینجا هستیم تا، به دولت بایدن بگوییم؛ ما مبارزه خواهیم کرد تا تحریم‌ها علیه ایران باقی بمانند. حتی اگر بایدن تحریم‌ها را به صورت موقت لغو کند، ‌ما دوباره آنها را برقرار خواهیم کرد.😱😱 💢این لایحه؛ سه اقدام انجام خواهدداد: 1️⃣ نشان خواهد داد که؛ کنگره به توافقی که رئیس‌جمهور به جای ما تصمیم بگیرد پایبند نخواهد بود. 2️⃣ باید استراتژی سیاست فشار حداکثری دولت ترامپ همچنان ادامه یابد. 3️⃣ گسترش تحریم‌های موجود علیه ایران @bsirtmasome
کسی که می‌گفت.... جمهوری اسلامی در حال سرنگونی است دولت پنهان در کشور حاکم است رییس جمهور فاقد اختیارات است آزادی بیان در کشور نیست انتخابات ناسالم است اعلام کاندیداتوری کرد ‼️ @bsirtmasome
همینجوری که داشتم باخودم فکر میکردم و اوضاع اون لحظه برام خیلی عادی به نظر نمیرسید، قطار شهری اومد و سوار شدیم. جمعیت زیادی پیاده و سوار شدند. من هم مواظب کیف و ساکم بودم و هم مواظب اسلحه ام. رفتم و یه گوشه ایستادم. فاصله من و اطرافیانم حدودا 30 سانت بود. خیلی کار خطرناکی بود. گاهی به صورت خیلی نامحسوس، با آرنجم به اسلحه ام اشاره میکردم ببینم هست یا نه؟ اما باید طبیعی برخورد میکردم که نظر کسی جلب نشه. چون مسیر طولانی بود، چندین بار قطار شهری ایستاد و جمعیت را پر و خالی کرد. تا اینکه سر و کله یه خانم مانتویی و نه چندان محجب پیدا شد... با ته آرایش و یه کیف معمولی... رو به من کرد و گفت: «سلام آقا! شبتون بخیر! ببخشید شما این آدرس را بلدید؟» من یه نگاه به کاغذش انداختم... دیدم نوشته: «باسلام. 233 هستم. به کوروکی زیر دقت کنید تا آدرس منزل شماره دو تهران پارس را خوب یاد بگیرید. ضمنا پاتوق من از دو ایستگاه بالاتر تا سه ایستگاه پایین تره. برای ارتباط با من، کافیه حدود 15 دقیقه قبلش با ستاد ارتباط بگیرید.» کوروکی را حفظ کردم وکاغذشو دادم بهش و گفتم: ببخشید! من فقط خیابونش را بلدم. بهتره از کسی دیگه بپرسید. 233 هم لبخند زد و تشکر کرد و رفت. خب! با این برخورد، خیلی چیزا اومد دستم. مثلا اینکه در پرونده مرحله اول، جامعه آماری ما مردم هستند و لذا باید کاملا مردمی رفت و آمد بشه تا رودست نخوریم... و یا اینکه فهمیدم مترو نقش تعیین کننده ای در نقل و انتقال ما داره و باید تمام چاله چوله هاش را خوب یاد بگیرم تا به وقت نیاز، مشکلی پیش نیاد... و همچنین فهمیدم که منم شماره دارم و باید همین امشب شماره ام را دریافت کنم... و ماموران موازی من هم دارن کارای خودشون را پیش میبرند و ممکنه حتی هدف همدیگه قرار بگیریم... و ده ها نکته دیگه... پیاده شدم و رفتم به طرف خونه... شاید حدودا بیست دقیقه پیاده روی کردم. تقریبا به خونه نزدیک شده بودم که ایستادم. با خودم فکر کردم که هنوز تا ساعت 11 چند دقیقه وقت دارم. پس بهتره خیلی عادی، کوچه های اطراف خونه را هم رصد کنم تا بدونم دقیقا کجا قراره زندگی کنم. حدود یک ربع، به صورت پیاده و چشمی، تا شعاع 500 متری منزل مورد نظر رصد کردم و تونستم یه نقشه نسبتا واضح از کوروکی های اطراف را توی ذهنم بسپارم. جای خوبی بود. چون دو تا مسیر تخلیه (مسیری که میشه در مواقع خطر، با امنیت بیشتری تردد و مکان را تخلیه کرد) و دو تا مسیر ورودی و یه درب پشتی داشت. زنگ زدم و وارد خونه شدم. خودمو معرفی کردم و کارای اولیه مربوط به تحویل پرونده را انجام دادم. حدودا 10 الی 12 نفر در خونه بودند که دو سه نفرشون اصلا حرف نمیزدند و بعدش فهمیدم که ایرانی نیستند و برای دوره پیک بدو (دوره آموزش بدو برون مرزی برای سنین 20 الی 25 سال) به تهران اومده بودند. بچه های خوبی بودند. خیلی صمیمی و خودمونی. هر کدوممون واسه ماموریت خاصی دور هم جمع شده بودیم و کسی از کسی نمیپرسید ماموریت تو چیه و جیکار میخوای بکنی؟ فرم شناسایی (شناسنامه اصلی) پرونده را تحویل گرفتم. نوشته بود حدودا 124 صفحه ... با تمام اسکن ها و عکس ها و نوشته های مامور قبلی و ... مامور قبلی این پرونده یکی از بچه های استان سمنان بوده که حدودا دو ماه روی این پرونده کار کرده بوده که در جریان یه پرونده دیگه در خارج از کشور شهید میشه و حتی نمیتونند جنازه اش را برگردونند. خدا رحمتش کنه. معلوم بود خیلی آدم دقیق و مشتی بوده و دو ماه شبانه روز کار کرده بوده که شده این 124 صفحه! اسمش یادمه. اسم سازمانیش «شاهرودی» بود... شهید شاهرودی! وقتی داشتم کارای تفهیم اصلی را انجام میدادم، خانمم زنگ زد و دو دقیقه باهاش حرف زدم. معلوم بود هنوز دلخوره. و از همه بیشتر، دلخورتر شده بود که چرا از ظهر واسش زنگ نزده بودم؟! گفتم گرفتار بودم و نمیتونستم و از این حرفها... اما مدام چشمم به ساعت بود... داشت میشد 11 و 50 دقیقه... اومدم کفشمو در بیارم و راحت تر بشینم روی تخت که یه چیزی به ذهنم اومد... چون احتمال میدادم ساعت 12 خبرای بشه، با همون کیف و ساک و... رفتم دسشویی! ترجیح دادم توی دسشویی باشم و خیلی در دید نباشم تا بهتر ببینم قراره چه اتفاقی بیفته؟! ساعت همینجوری داشت دقیقه به دقیقه به دقیه میگذشت... تا ساعت به 11 و 58 دقیقه رسید، ناگهان برقها قطع شد! من فقط شنیدم که سر و صدای زیادی پیچید... میدونستم که نباید از دسشویی بیام بیرون... معمولا وقتی حمله یا مانور باشه و ببینند که اکثرا در محوطه مکان مورد نظر هستند، امن ترین مکان دسشویی هست! البته نه چندان امن! چون ممکنه اونا هم مثل من فکر کرده باشن و بریزن رو سرت... مثل همین صحنه ای که واسه من اتفاق افتاد ... ادامه دارد... کانال دلنوشته های یک طلبه @mohamadrezahadadpour