علیرضا تنگسیری، فرمانده نیروی دریایی سپاه:
حضور شما در خیابان برگ برنده ما شده.
اهداف جدید تاسیسات نفتی .
@bssham
به سمت شام ✊
تاریخ سیدالشهداء ع نقل میکند که، کوفیان، همه در بیعت امام بودند. تا زمانی که عبیدالله بن زیاد به کو
.
مقاتل نقل میکنند که قبل از روز عاشورا ، یعنی زمانی که یک قدم تا عاقبت به خیری فاصله بود. عدهای از یاران امام، که به طمع حکومت و غنیمت آمده بودند، از سیاهی شب استفاده کرده و او را تنها گذاشتند...
6️⃣ #نه_به_تکرار_تاریخ
به قول رهبر شهیدمان، ما تا قله، یعنی اهتزاز پرچم اسلام، راهی نداریم...
تنها وظیفهمان این است که شبها به خیابان بیاییم و آگاهانه، شعار دهیم تا رزمندگانمان حسینی وار بجنگند...
عاقبت به خیری ما در این است...
لیست مجموعه #نه_به_تکرار_تاریخ را در اینجا میتوانید ببینید...
@bssham
شما با این اسمها یاد چه چیزی میافتید؟
🔸#شمخانی
🔸#لاریجانی
🔸#حاجی_زاده
من یاد تهمتها میافتم.
تهمتهایی که به این شهدا زده شد،
آقا دفاع کردند از این عزیزان،
اما باز هم گفتند: «نه! آقا منظورش چیز دیگری است!»
آقا گفتند:«نظر من روشن است، علنی است، حرف پشت پرده ندارم»
گفتند:
«نه! آقا رعایت مصلحت را میکنند!»
پرسیدیم: چرا شما مصلحت را رعایت نمیکنید؟
گفتند: وظیفه آقا با ما فرق دارد.
حرفهایشان بویی از حقیقت داشت ولی حق نبود، شبیه حق اما با قصد باطل!
نان به نرخ روز خوری رسانه ها که طبیعی است؛
حواسمان باشد مدیون شهدای آینده نشویم؛
◀️خبری را که نمیدانیم
◀️ تحلیلی که شاید غلط باشد.
◀️ ادعاهای بی سند
⬅️نه باور کنیم، نه نشر بدهیم.➡️
@bssham
خانم فائضه غفار حدادی در کانال شخصی خود، روایتی نوشته از «آن روی دیگر آقای لاریجانی»، داماد شهید مطهری
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم.
دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد.
قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند.
✍️فائضه غفارحدادی
@bssham
دستیار رسانهای علی لاریجانی نوشت:
«ماههای آخر، پاهایش روی زمین نبود؛ واقعاً آسمانی شده بود. خیلی نگرانش بودیم. در دلم میگفتم حتماً شهید میشود. با خودم گفتم بگذار یک سؤال برای روز مبادا بپرسم. روی متنهایش خیلی حساس بود؛ معمار کلمات بود. دقتی که روی متنهایش داشت، عجیب بود.
🔹 از او پرسیدم: «دکتر، اگر شهید شدید، متن را با چه شروع کنم؟» لبخند معروفش را زد و گفت: «بنویس: "بندهی خدا، به خدا پیوست."»
@bssham
بسم الله الرحمن الرحیم
آخر من کجا و شهدا کجا خجالت میکشم بخواهم مثل شهدا وصیت کنم من ریزه خوار سفره ی آنان هم نیستم, شهید شهادت را به چنگ می آورد راه درازی را طی میکند تا به آن مقام می رسد اما من چه! سیاهی گناه چهره ام را پوشانده و تنم را لخت و کسل کرده, حرکت جوهره ی اصلی انسان است و گناه زنجیر, من سکون را دوست ندارم. عادت به سکون بلای بزرگ پیروان حق است, سکونم مرا بیچاره کرده. در این حرکت عالم به سمت معبود حقیقی دست و پایم را اسیر خود کرده, انسان کر میشود, کور میشود, نفهم میشود, گنگ میشود و باز هم زندگی میکند .بعد از مدتی مست میشود و عادت میکند به مستی و وای به حالمان اگر در مستی خوش بگذرانیم و درد نداشته باشیم. درد را, انسان بی هوش نمیکشد, انسان خواب نمیفهمد, درد را, انسان با هوش و بیدار میفهمد. راستی! دردهایم کو؟ چرا من بیخیال شده ام؟ نکند بی هوشم؟ نکند خوابم؟ مثل آب خوردن چندین هزار مسلمان را کشتند و ما فقط آن را مخابره کردیم. قلب چند نفرمان به درد آمد ؟ چند شب خواب از چشمانمان گریخت؟ آیا مست زندگی نیستیم؟
خدایا تو هوشیارمان کن, تو مرا بیدار کن, صدای العطش میشنوم صدای حرم می آید گوش عالم کر است. خیام میسوزد اما دلمان آتش نمیگیرد. مرضی بالاتر از این چرا درمانی برایش جستجو نمیکنیم, روحمان از بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم.
الَّذِینَ هُمْ فِی خَوْضٍ یَلْعَبُونَ ما هستیم, مرده ام تو مرا دوباره حیات ببخش, خوابم تو بیدارم کن. خدایا! به حرمت پای خسته ی رقیه (س) به حرمت نگاه خسته ی زینب (س) به حرمت چشمان نگران حضرت ولی عصر(عج) به ما حرکت بده.
شهید عباس دانشگر
@bssham
این پست را بدون گارد بخوانید. این متن نمیخواهد خیانت هیچ خائنی را تطهیر کند.
حرف این است:
«خائن خائن است، در هر لباس و جناحی، خدمتگزار هم خدمتگزار است، در هر لباس و جناحی.»
و ایجاد تفرقه در شرایط حاضر، چیزی جز خیانت نیست.
رهبر شهیدمان تقسیم اصولگرا و اصلاح طلب را به رسمیت نمیشناختند(۱)،
حالا ملاک هدف ترور بودن یا نبودن را کانالها اینطور (عکس بالا) تعیین میکنند.
سرهنگ جعفری (اهل شیراز که از پیشکسوتان دفاع مقدس و از مدافعان حرم بود و راوی یادمان شهدای هویزه) میگفت:
«دکتر... در سخنرانی گفت: یک نفر اصلاح طلب مدافع حرم نداریم.»
سرهنگ جعفری ادامه داد:
«نگاه کردم، رفیق مان که در سوریه جانباز شده بود و اصلاح طلب هم بود در همین جمع نشسته بود!»
(۱). بنده دعوای اصلاح طلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیم بندی را غلط میدانم. نقطهی مقابل اصولگرا، اصلاح طلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاح طلب، اصولگرا نیست.(۱۳۸۴/۲/۱۹)
@bssham
♦️اصابت موشک به پالایشگاه ینبع در قلب دریای سرخ
🔹منابع محلی دقایقی پیش از انفجار در پالایشگاه ینبع در قلب دریای سرخ خبر می دهند.
🔹سرمایهگذار اصلی این پالایشگاه، آمریکا است و این اولین بار است که دامنه آتش به دریای سرخ کشیده می شود.
🇮🇷 ✊ @bssham