eitaa logo
و اما جنگ.
36 دنبال‌کننده
32 عکس
8 ویدیو
0 فایل
قطعا سننتصر.
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم الله این بازه ی زمانی چقدر همه چیز عجیب گذشت. عجیب تر از آن حالم است. انگار که همه چیز از درونم رفته است. چشم هام انگار نیست، قلبم، حتی روحی که در درونم است هم مدام در حال احتضار است. چطور از نه اسفند تا حالا توانستم دوام بیاورم. منی که وقتی گرگ و میشِ سحر خبر را شنیدم، مرده بودم. زیر ابروهام، پشتِ پلک هام، زیر چشم هام و پیشانی ام چیزی را در خود دارند که به مثابه مسلسلی، تیرش میرود و به جایی نمی‌خورد و دوباره برمیگردد. رنج و غمی که در قلبم است، از لحظاتی که خبر شهادت مهدی را شنیدیم، بیشتر است. از لحظه ای که بابا داشت شانه های مهدی را در قبر تکان میداد.💔 شهید سید علی خامنه ای آنقدر خوب و نور و مهربان بود که هنوز آن لحظه که برای اولین بار دیدمش یادم نرفته است. خوش به سعادتش. و اینجاست که باید گفت امان از دلِ زینب سلام الله علیها. من سگِ که باشم که بخواهم لحظه ای، مقایسه ای بکنم؛ نه. فقط بایستی گفت امان از دلِ حضرتِ زینب سلام الله علیها. ما از شهادت چیزی ندیدیم و ایشان نایب امام زمان بودند و یک مردِ پاک و با خدا. اینطور برایِ شهادتش به دستِ شقی ترینِ اهلِ زمین، قلبمان حس نمیشود و تکه تکه شده. حضرت زینب سلام الله علیها چه ها دیدند، لمس کردند، بوسیدند و باز در برابر آن حرامی ها ایستادند. به مددِ خودِ حضرتِ زینب سلام الله علیها بایستی انتقامِ خونِ سیدِ مظلوم‌ را بگیریم. ان شاء الله به زودی. و در آخر، جان و سلام من بر حضرتِ مهدی روحی و ارواح من سواه فداه، که روزی اگر خدا منت بر ما گذارد؛ خواهیم دیدش. و سلام بر مجاهدِ آخر الزمان، امام سید مجتبی خامنه ای که خدا حفظش کند، خدا حفظش کند و خدا حفظش کند. دوازده امِ تیرِ هزار و چهارصد و پنج صد و بیست و ششمین روزی که هنوز انتقام نگرفتیم. .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
بسم الله برای نماز صبح که بیدار شدیم دیدم بابا دارد میرود. بابا: فاطمه بابا، بیا منو تا میدون مطهری برسون. اما اینجا من فکر کردم میدان روح الله منظور باباست. باشه ای گفتم و بلند شدم که سیزه از آنطرف گفت: اسنپ بگیرم براتون؟ و بابا گفت: اره، یه اسنپ بگیرید سریع. من و سیزه، که از دیشب خانه مان بود و شب افتخار داده بود و کنار ما دراز کشیده بود و خوابیده بود؛ سریع اسنپ گرفتیم و تپسی. تپسیِ من سریع تر قبول کرد. گفتم: بابا انگشتراتون و برداشتید؟ بابا: بله بابا. کمی بیدار ماندم، در حد دو سه دقیقه تا اینترنتی پرداخت کنم. بعدش هم سر گذاشتم و خوابم برد. همه ی فکر و ذکرم این بود که این انگشتر دارد کم کم به صاحب اصلی اش نزدیک میشود. فروردینِ سال نود و شش بود که در دیدار با رهبرِ شهیدم، در حرم مطهر رضوی؛ آقا خودشان این انگشترِ حدیدِ حرز نوشته را بین نماز مغرب و عشاء به بابا دادند. سر نماز جماعت نشسته بودیم، در حال تعقیبات نمازِ مغرب. آقا که امامِ جماعت بودند برگشتند و به بابا که در صف دوم نشسته بودند، اشاره کردند که بیا. بابا بلند شدند و رفتند سمت آقا. آقا با بابا مکالماتی داشتند و بعد هم انگشتر را از انگشتشان در آورده اند و به بابا دادند: شنیدیم که در قم خدمت به خانواده هایِ شهدا میکنید، این هدیه ی من به شماست. و چقدر ما همه خوشحال بودیم. قلب هایمان در پرواز بود و انگشتر را انقدر میبوسیدیم و به چشم هامان میکشیدیم که حد نداشت. چقدر این هدیه ی آقا ارزشمند و بی بدیل است. و خوش به حال آن انگشتر که روزگاری در دست آقا بوده است و جرمی که بهش نشسته بود در همان روزی که هدیه دادند به بابا، برایمان شگفت آور بود که: واااای این از اون انگشتر نو آ نیست که آقا میدن، نگاااا جرم داره. این و آقا استفاده کردن. وااااای.... و وقتی از آن خاطرات بیرون میایم، انگار همه جا خاکستری است، سکوت است و صدای سکوت دارد قلبم را میدرد. انگشتر را در دست میگیرم و می‌بوسم. اشک امانم نمی‌دهد، من آن لحظه ای را میخواهم که آقا آمدند داخل و همگی بلند شدیم. بعد نور بود که از صورتشان می‌تابید. والله که آن نور را دیدم. آن محبت و آرامش را دیدم. حس کردم و لحظاتی در آن نفس کشیدم. الحمدالله کما هو اهله که خداوند آن لحظات را برایمان مقدر کرد. ظهر از خواب بیدار شدم. سریعا ظرف ها را شستم و داشتم آشپزخانه را مرتب کردم که دیدم بابا آمدند. ساعت دو شده بود. چفیه ای که به بابا دادم تا تبرک کنند را بوسیدم. وقتی ویدیو ها را میبینم قلبم دارد از جا کنده میشود. و قطعا چقدر برای بابا سخت بوده است این دیدار با آقا، دیدار با پیکرِ مطهر آقا.💔 و در آخر، جان و سلام من بر حضرتِ مهدی روحی و ارواح من سواه فداه، که روزی اگر خدا منت بر ما گذارد؛ خواهیم دیدش. و سلام بر مجاهدِ آخر الزمان، امام سید مجتبی خامنه ای که خدا حفظش کند، خدا حفظش کند و خدا حفظش کند. دوازده امِ تیرِ هزار و چهارصد و پنج صد و بیست و ششمین روزی که هنوز انتقام نگرفتیم. .
هدیه ی آن شهیدِ مظلوم.💔
هدایت شده از کانال حسین دارابی
به این نیت بریم تشییع آقای شهید الهی آنقدر جمعیت عاشق بیان تهران تا تمام خیابان‌های اصلی و فرعی مملو از جمعیت عاشق بشه تا هرگز به مصلی نرسم لازم نیست پیکر مطهر آقا را ببینم لازم نیست دستم به تابوت آقا برسه اما مهم است همه جهان ببینند که آقا این‌ همه خونخواه‌ دارد که تمام‌ تهران و تمام خیابان‌های قم و تمام خیابان‌های مشهد بلکه تمام‌ایران خونخواه‌او هستند خون مطهر آقای شهید عالم را بیدار کرد مواظب باشیم خواب نمانیم و با حضور در رزمایش تشییع آقای شهیدمان قیام جهانی را برای انتقام رقم بزنیم ✍محمدتقی حسین @hosein_darabi