آدمِ تو آب نمک شنیدین؟!
اگه تو رابطه با یکی هستی و برات وقت کافی نمیذاره
هر چی میشه مقصر تویی
برای زمان بودنش منت میذاره
چند روز پیام ندی خبرتو نمیگیره
یه روز خوبه و چندروز گند
خودتو گول نزن، تو رابطه نیستی، فقط آدمِ تو آب نمکش هستی که هر وقت تنها شد، میاد سراغت!!
https://eitaa.com/Caaption
مامان صدا زد:
امیرجان، مامان بپر سه تا سنگک بگیر.
اصلاً حوصله نداشتم، گفتم:
من که پریروز نون گرفتم.
مامان گفت:
خب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان نون نداریم.
گفتم: چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟
مامان گفت:میدونی که بابا نون لواش دوست نداره.
گفتم: صف سنگگ شلوغه. اگه نون میخواید لواش میخرم.
مامان اصرار کرد سنگک بخرم. قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت: بس کن، تنبلی نکن مامان،حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.
داد زدم: من اصلاً نونوایی نمیرم. هر کاری میخوای بکن!
به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون، برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست.
با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی میافتم رو دنده لج و اصلا قبول نمیکنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلاً انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خستهاش کرده بود. اصلاً حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی.
راستش پشیمون شدم. هنوز فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمیکرد. سعی کردم خودم رو بزنم به بیخیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصابم خورد بود.
نیم ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد.
مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود.
دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد میکرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: تو راه که میاومدم تصادف شده و مردم میگفتند به یه خانوم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانومه کارش تموم شده بود.
گفتم:نفهمیدی کی بود؟
گفت:من اصلاً جلو نرفتم.
خیلی نگران شدم انگار روح ازبدنم جداشد. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود.یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم رفتم اونجا هم تعطیل بود.دلم نمیخواست قبول کنم تصادفی که خواهرم میگفت به مامان ربط داره.تو راه برگشت هزار جور به خودم قول دادم که دیگه تکرار نشه کارم.وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که میگفت:بلد نیستی درست زنگ بزنی؟
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه!
نفس عمیق کشیدم و گفتم:خدایاشکرت
پدرمادر تاهستن قدرشونوبدونیم💙
#مآمآن_دوست_دارم
https://eitaa.com/Caaption
اگه دیدی یه نفر به خاطر یه چیز کوچیک که ارزشش رو نداره خیلی عصبانی شده، بدون که خیلی جاها بخاطر مسائلی که خیلی مهم بوده؛ سکوت کرده، بخشیده، نادیده گرفته، رها کرده و بارها با خودش جنگیده ولی الان دیگه صبر نداره.
https://eitaa.com/Caaption
واسه تک تک لحظه هایی که می تونستی مثل خودشون جواب بدی
دل بشکنی و بهشون بدی کنی
ولی نکردی، به خودت افتخار کن.
بقیه فکر کردن سکوت کردی چون جوابی نداشتی،اما تو سکوت کردی چون نمی تونی مثل اون آدما باشی، بحث،بحثِ اصالت و ریشه ست...
بخاطر خوبی هات ازخودت تشکر کن❤️
https://eitaa.com/Caaption
بچه که بودم
فکر میکردم فقط زنبورها نیش میزنند
بزرگ شدم یاد گرفتم
آدم ها هم نیش میزنند
هرچقدر عزیزتر نیششان سمی تر...
https://eitaa.com/Caaption
قشنگ ترین هدیه ای که به یک نفر میتونی بدی تایمته،
چون داری قسمتی از زندیگتو بهش میدی که دیگه نمیتونی برش گردونی!
https://eitaa.com/Caaption
اگه چیزی برای شکرگزاری نداری
نبضتو چک کن ...
#خدایا_شکرت 🤲🏼
همین
🕊️💙
https://eitaa.com/Caaption
زندگی اونقدر عجیبه که
به خودت میای میبینی آدمایی که
پارسال این موقع فکر میکردی بهترینن
و قراره تا ابد باشن ، الان نه اهمیتی
برای هم دارید و نه خبری از همدیگه!
https://eitaa.com/Caaption
قلب شکسته دردش فقط تو سینه نیست
توی گلوته، موقع قورت دادن غذا
توی عضلاتته، موقع بیدار شدن از خواب
توی سیستم ایمنیته، که دیگه حال دفاع ازت رو نداره
روابط سمی، زخمهایی میزنن که با چشم دیده نمیشن،
اما بدن همه اونها رو حس میکنه💔
https://eitaa.com/Caaption
آدم فقط تو بچگی وَسط بازار گم نمیشهِ
بعضی وقتا، وسط زندگی گُم میشه..
مامانش هم نیست پیداش کنه..
🕊️🌱