eitaa logo
کپشن
53 دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
‏وقتی دو قلب که عمیقاً همدیگه رو دوست دارن از هم دور می شن انگار یه تیکه از وجودشون گم میشه. فاصله فقط جسم‌ها رو جدا نمی‌کنه، روحشون رو هم به تکاپو می‌ندازه. برای همین بحث‌ها شروع میشه نه از سر خشم، بلکه از یه دلتنگی که کلمات نمی‌تونن بیانش کنن. ‏هر جمله تند، هر اشک پنهان، در اصل یه التماسه یه زمزمه لرزون که میگه: تو همه دنیای منی، این دوری داره منو می‌شکنه. این دعواها نشونه عشق بینشونه چون فقط وقتی چیزی اینقدر عزیزه، نبودنش اینطور آتیش به جون آدم می‌زنه. https://eitaa.com/Caaption
ما با گذشت زمان بزرگ نمی‌شیم بلکه به واسطه اشک‌ها و تعداد دفعاتی که قلبمون می‌شکنه بزرگ شدن رو تجربه می‌کنیم. https://eitaa.com/Caaption
یه جمله دیدم که شنیدنش خیلی دردناکه؛ همونی که بیشتر از همه دوسش داری، آخرش بهت یاد میده دیگه هیچوقت کسی رو اینجوری دوست نداشته باشی. https://eitaa.com/Caaption
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو. آلفردو دکه‌ی کوچکی داشت که در آن عرق‌سگی می‌فروخت. او هر بطری عرق‌سگی را به قیمت دو لیره می‌فروخت. هزینه‌ی تولید عرق‌سگی چیزی حدود ۱/۸ لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق‌سگی چیزی حدود ۰/۲ لیره سود می‌برد. او در روز ۲۰۰ بطری عرق می‌فروخت و لذا درآمدش روزانه ۴۰ لیره بود و با این ۴۰ لیره با مادرش به دشواری زندگی می‌گذرانید. روزی از روزها دولت بنیتو_موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق‌سگی ممنوع اعلام می‌شد. این‌گونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه‌ی او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند. آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق می‌زد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم، بد جوری تو خماری موندم رفیق، امروز تمام عرق فروشی‌های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمی‌دونم باید از کجا عرق گیر بیارم، تو چیزی تو خونه‌ات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت ۱۰ لیره پول بدم... آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست‌وجو پرداخت. تعدادی بطری عرق‌سگی پیدا کرد. یکی از آن‌ها را در یک کیسه‌ی مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا همین‌جا، به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز هم این باشه: آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یوونتوس رو دیدید؟ در روزهای بعد هم آلفردو به پارک می‌رفت. هر روز تعداد بیشتری پیدای‌شان می‌شد. در هفته‌ی اول مشتری‌های او به ده تن رسیده بود. در هفته‌ی دوم مشتری‌های او سی تن شده بودند. درآمد او کم‌کم روزانه به ۲۰۰ لیره رسیده بود. او خانه‌ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد: لئوناردو، کارلو، الساندرو. کم‌کم شهرت‌اش فزونی گرفت، طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به‌صورت مخفیانه دارد عرق‌سگی می‌فروشد. این‌گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان، آلفردو هیچ قانون‌شکنی‌ای انجام نداده است.‌ مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت. مامور دیگر هم همین را گفت و این‌گونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست. آن ماموران برای حق السکوت روزانه ۵ لیره از آلفردو شیتیل می‌گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق می‌خریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کم‌کم خود رئیس‌پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. گذشت تا این‌که بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آن‌ها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می‌آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می‌کرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه‌ی سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمدن نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می‌شدند. در واقع همه‌ی سیاست‌مداران فهمیده بودند که پدر خوانده کیست. چندبار چند تن از سیاست‌مداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند. عموم تصور می‌کنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد می‌کند، حال آن‌که دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه می‌کند، منتهی یک قانون اضافی (نامناسب) هر جا قانونِ اضافه باشد مافیا آن‌جاست. مردم ایران گرفتارِ آلفردوها هستند! آلفردو ارز رانتی! آلفردو خودرو! آلفردو دارو! آلفردو نفت‌وگاز و پتروشیمی! آلفردو چای دبش! آلفردو دکل نفتی! آلفردو فیلترینگ! آلفردو پست‌های مدیریتی مادام‌العمر! آلفردو کاسب تحریم! آلفردو حساب های صد میلیادری! https://eitaa.com/Caaption
شازده كوچولو: "آخرشم اونایی واسم ميمونن که اصن روشون حساب باز نکرده بودم و گذاشته بودمشون حاشیه‌ی زندگیم" روباه روزنامه‌ی روى ميز رو برداشت، عينكشو زد و گفت: "اونا هم منتظرن بیاریشون وسط که برن" https://eitaa.com/Caaption
بزرگی از رها کردن، پذیرفتنه باشه. اینکه بپذیری یه موضوعی تموم شده، اینکه بپذیری که نباید به ای‌ کاش‌ ها و اگر‌ها فکر کنی، چون دیگه مسئله اونجوری تو میخوای بازسازی نمیشه، اینکه بپذیری به قضایا به شکل دیگه‌ ای نگاه کنی تا آسیب نبینی. وقتی رها کردی موضوعی رو و راضی بودی بدون که برگ برنده دست توعه و بهترین تصمیم رو گرفتی. https://eitaa.com/Caaption
نوشته بود: تو هیچوقت قرار نیست بفهمی من با دیدنِ هر عکسِ جدیدی که گذاشتی پروفایلت، چقدر ذوق کردم ! خیلی عمیقه :( https://eitaa.com/Caaption
‏یه حرف خوبی که توی تایملاین خوندم و کمکم کرد این بود که: «کمالگرایی چون اسمش شیکه کسی به فکر برطرف‌کردنش نمیفته. اگه بهش “عقب‌ماندگی‌ در درک محدودیت‌ها” میگفتن، همه در پی درمانش بودن!» https://eitaa.com/Caaption
‏یک جمله‌ای که در چندسال اخیر به ادبیاتم اضافه شد “دوست ندارم در موردش حرف بزنم” بوده. جمله‌ی کاربردی و صادقانه‌ای هست. بهتر از صد تا دروغ و توجیه و آسمون ریسمون. بهتون توصیه می‌کنم. https://eitaa.com/Caaption
برای کسی که ریشه داره شاخ و برگ مهم نیست 🌸🌳 https://eitaa.com/Caaption
اولین بار که کم میاری گریه میکنی، دومین بار به رفیقت میگی.. سومین بار؛سعی میکنی خودت حل کنی! چهارمین بار؛میریزی تو خودت، پنجمین بار؛خسته میشی.. ششمین بار؛بی احساس میشی.. آخرین بار، دیگه هیچی برات مهم نیست..! فقط لبخند می‌زنی.. https://eitaa.com/Caaption
آرزو می‌کنم این همون بهاری باشه که درختِ آرزوهات جَوونهِ می‌زنه🍃 https://eitaa.com/Caaption