یکی از استادامون میگفت:
نباید برات مهم باشه که
برای کی و چرا مهم هستی،
وگرنه سعی میکنی
برای"مهم موندن"
به خواسته ی دلِ اون رفتار کنی
نه دلِ خودت.
https://eitaa.com/Caaption
یه وقتهایی منتظری روزهای بد تموم بشن؛
ولی یهو به خودت میایی میبینی
چیزی که تموم شده تویی نه روزهای بد…!!
https://eitaa.com/Caaption
گفت: از کجا میدونی دوسش داری؟
گفتم : وقتی ناراحتش میکنم خودم بیشتر ناراحت میشم!
https://eitaa.com/Caaption
نتیجه کنکور هر چی شد غصه نخورین
دانشگاه تاپ باشه که میتونی پز سطح علمیشو بدی
دانشگاه سطح پایین باشه میتونی از کیفیت دختر / پسرش لذت ببری
پیام نور باشه میتونی کنارش کار کنی
هیچ جا هم قبول نشی میری دنبال زندگی واقعی و زودتر به پول میرسی
https://eitaa.com/Caaption
من امسال خیلی دوام آوردم، خیلی جنگیدم، خیلی با خودم کلنجار رفتم تا کم نیاورم و نزنم زیر گریه. من امسال خیلی زمین خوردم، خیلی شکستم و خیلی خودم را بند زدم تا بتوانم روی پا بایستم یا حتی سینهخیز به میدان زندگی بازگردم و ادامه بدهم. من امسال زیاد تنها بودم، زیاد اضطراب داشتم و زیاد غمگین بودم. اما همیشه دقیقا زمانی که جهانم در تاریکترین حالت خودش قرار میگرفت، بالاخره از یکجایی، یک آدمی، یک اتفاقی، نور میتابید و درست لبهی پرتگاه که میرسیدم، نجات مییافتم.
امسال برای من سال سختی بود، خیلی سخت! هرچند خیلی بیش از طاقتم رنج کشیدم اما همین رنجها و مشکلات بود که ایمان مرا به اینکه خدا هست و میبیند و حواسش هست، قویتر کرد.
من امسال در مرحلهی کاشت جهانم بودم، با چنگ و دندان زمین را شکافتم و با چه رنجی دانههایی زیر خاک گذاشتم و صبر کردهام که زمستان تمام شود و بهار که رسید، اولین جوانهی تلاشهای بسیارم را ببینم و از شوق، مثل کودکی سرخوشانه بالا و پایین بپرم.
ماییم و خودمان و رنجهایی که مچاله کرده کنجی انداختهایم و به جز اینها، چه کسی میداند تو کجای جهانت بودی و در کدام نقطه چقدر دست و پا زدی تا غرق نشوی و روی سطح زندگی شناور بمانی؟ چه کسی میفهمد تو دقیقا با چه چیزی جنگیدی و چقدر از پا در آمدی و چقدر زخمی شدی، در همانحال که ظاهرا خیلی عادی داشتی زندگیات را میکردی!!!
من امسال خیلی اذیت شدم و مستحق اینم که بعد از اینهمه سختی و تلاش، روزها و اتفاقات و آدمهای خوبتری را ببینم...
#نرگس_صرافیان_طوفان
https://eitaa.com/Caaption
همیشه قبلا میگفتم اونی که پدر نداره یعنی چی
وقتی بچه بودم با پدرم حرف میزدم میخندیدم
شاد بودم
نمیدونستم غم چیه
پول چیه
کار چیه
تنها دغدغه ام این بود صبح برم تو کوچه بازی کنم
شب خسته از بازی کردن بدون هیچ ناراحتی برم بخوابم انگار که دنیا مال خودم بود
غافل از اینکه پدرم داره کار میکنه فقط خانواده
شاد باشه
از خوشی خودش میزنه
از شکم خودش میزنه
از تفریح خودش
روز به روز که موهای پدرم تک به تک سفید میشد
منم کم کم روز به روز بزرگتر میشدم
یه شب قبل خواب امد با دستش صورتم لمس کرد
دستاش پینه بسته بود اون لحظه بدم آمد
گفتم بابا این چه دستایی که داری
خندید گفت آروم بخواب
بخواب عزیز دل بابا بوسم کرد و رفت
خسته بود.رفت بخوابه
پدر فقط کار میکرد
بدون اینکه بگه خسته شدم
بدون اینکه حرفی بزنه
تلخی کنه
اخم کنه
هیچ وقت ندیدم ناراحت باشه
در صورتی که هروز شکسته تر میشد ولی چیزی نمیگفت
یه روز نشسته بودیم داشتیم غذا میخوردیم گفتم بابا چرا دستات اینجوریه
صورتت چرا خط داره
خندید و با صدای مهربونش گفت غذات بخور عزیزم غذا بخور تا زود بزرگ بشی
گفتم بزرگ بشم یعنی چی
گفت بعد واست تعریف میکنم
نگفت ؟؟؟
نمیدونستم چی میگفت اون فقط تلاش میکرد تا من خوشحال باشم
نمیدونستم چین چروک صورتش مال زحمت زیاده
خط رو پیشونیش نشونه پیر شدنش بود
حالا میفهمم چرا از بزرگ شدنم نگفت
پدر یه ستون بود واسه خانواده
پدر تنها قهرمانی بود که هیچ وقت روی سکوی قهرمانی نرفت
خودش سکو شد واسه خانواده واسه بچهاش تا قهرمانی اونارو ببینه
تکیه گاه شد تا بهش تکیه کنن
ولی خودش داشت فرو میریخت اما دم نمیزد
پدر یعنی کوه غم
پدر یعنی ستون خانواده..
حالا که نیستی بدجور دلتنگتم بابا
من دردمو به کی بگم
کاش بیشتر میشد کنارت باشم
دلتنگتم
دلتنگ همون خندهات همون حرفای شیرینت
ای کاش پدر باشه تلخی کنه
پدر باشه فلج باشه
آره فقط پدر باشه
لعنت به این روزگار که اون روزا چقدر واسه من زود گذشت.
کوتاهیِ زمان را وقتی فهمیدم که در کنارت بودم و طولانی بودن اون روزا رو وقتی فهمیدم که در انتظارت بودم.
حالا که دلتنگتم زمان ایستاده....
الان که نیستی فقط به عکست نگاه میکنم
حالا میفهمم اونایی که پدر ندارن چی میگفتن
از وقتی که رفتی دنیای من خیلی کوچیک شده
همون دنیایی که با وجودت بزرگترین دنیام بود ...
دلتنگ همون دستای پینه بسته شدم همون دستایی که کار کردن تا من بزرگ بشم
یادمه بچه که بودم هرشب یه آرزو میکردم
مثلا آرزو میکردم بابام واسم اسباب بازی بخره
میگفت : میخرم به شرطی اینکه بخوابی
یا آرزو میکردم برم بزرگترین شهربازی دنیا
میگفت : میبرمت به شرط اینکه بخوابی
یه شب از پدرم سوال کردم :
اگه بزرگ بشم به آرزوهام میرسم
گفت : میرسی به شرط اینکه بخوابی
هرشب با خوشحالی میخوابیدم
ایقدر خوابیدم که نفهمیدم چجوری بزرگ شدم
و آرزوهام کوچیک تر شد
دیشب خوابشو دیدم
گفتم : خودتو میخوام
گفت : من همیشه هستم کنارتم آروم بخواب
به نام خدا و به نام تو.
به نام تو که از همه به خدا شبیه تری..
به نام تو که در هر خط پیشونیت، هزاران روز صبر و شکیبایی حک شده.
به نام تو که در هر موی سپید و زمستونیت، صد بهار به پایم ریختی، تا جوانه بزنم، شکوفه کنم، و سبز بشم. بعد از خدا تنها کسی که همیشه تکیه گام بود، تویی. به نام تو (( پدر ))
قدر پدر مادرا رو بدونیم نعمتهایی هستن که دیگه وقت تکرار نمیشن
تقدیم به روح تمام عزیزان آسمانی
https://eitaa.com/Caaption
«آدمهایِ خوب
مثلِ درخت پر از شکوفه هستند
لگد هم بزنی با باران شکوفه
شرمندهات میکنند...»
https://eitaa.com/Caaption
دقت كردي
از آب انتظار مزه نداريم
شايد واسه همين اينقدر ميچسبه
انتظار داشتن خيلي چيزا رو خراب ميكنه..!
https://eitaa.com/Caaption
یجایی توی متنی خوندم :
اگر کسی قدرتو نمیدونه بذار نبودنت رو احساس کنه !
دلم میخواست به نویسنده متن بگم : دنیا و آدمهاش انقدر بی معرفت شدن
که کافیه ثانیه ای نباشی ، جای خالیت ساده تر از اون که فکر میکنی پر میشه!!:)
https://eitaa.com/Caaption