eitaa logo
کپشن
53 دنبال‌کننده
10 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فریدون یه انگشت نداشت، مادر زادی; انگشت اشاره‌ی دست چپ نداشت! ' ننه بابای خوب داشت، خانواده‌ی درست حسابی; مدرسه‌ی خوب درس خوند; سفرای خوب خوب رفت; دانشگاه رفت، مهندس شد، اما.. یه انگشت نداشت.. همین درد توی سینه‌ش بود! ' درد بدتر اینکه دختری که عاشقش بود بخاطر همین یه دونه انگشت نداشته، بهش جواب رد داد; اونجا بود که هرچی فریدون کلاس موفقیت و عزت نفس رفته بود، دود هوا شد! چندسالی گذشت و فریدون با دختر خوبی ازدواج کرد، میگفت خوب، چون فریدون رو با انگشت نداشته‌ش خواسته بود! بعد چندسال زندگی، فریدون فهمید غم  عشقش اونقدرا هم دردناک نبوده و بی جهت عمری غصه‌شو خورده; درد بدتر اینه که هنوز بچه‌ای نداشت; تو حین و بین دوا درمون; مادر فریدون مُرد! اونجا بود که فریدون فهمید درد بدتر غم بی مادریه، بچه نداشتن چه اهمیت داشت وقتی خودش گلی به سر مادرش نزده بود و الان حسرت روی حسرت تلمبار می‌کرد.. ' بالاخره خدا به فریدون یه دختر سالم داد، همون لحظه اول به دستای بچه‌ش نگاه کرد که یه وقت انگشتی کم نباشه.. ' بچه بزرگ شد، پدر فریدون مرد، زنش مریض شد، فریدون پیر شد.. دم مرگش..; به دخترش گفت: ما آدما همیشه فکر میکنیم یه چیزی نداریم.. فکر میکنیم خونمون کوچیکه، ماشینمون خوب نمیرونه، هوامون بده، اونی که خواستیمش رفته، عزیزمون مُرده.. انقد تو زندگیمون فکر نداشته‌هاییم که یادمون میره چیا رو داریم، کیا رو داریم.. اونقد حساب کتاب دل و عقلمون اشتباهه که چشم باز می‌کنیم، می بینم ساعتای آخر عمرمونه و حیف که کیف زندگی رو نکردیم.. ' کاش ده انگشت نداشتم، اما کم غصه میخوردم، اون موقع کمتر هرروز می مُردم..! تو مث من نشو بابا جان..زندگی هرچی باشه..خوبه! . https://eitaa.com/Caaption
انقدر پیش هر کس و ناکسی سفره دلتون رو باز نکنید، مردم همه چیز رو یادشون می‌ره جز اون روزهایی که شما پیششون ضعیف بودید. طرف بعد از خودکشی ناموفق مسیر زندگیش رو عوض کرد و تخصص داخلی قبول شد، مردم نگفتن فلانی تلاشش رو کرد و موفق شد. همه گفتن فلانی که خودکشی کرده بود هم متخصص شده. https://eitaa.com/Caaption
برای من قطع ارتباط با خیلی از فامیل ها منطقیه و دلیل کافی براش دارم اما یروزی بابا گفت: «باباجون شما میرید سر زندگی هاتون سرگرمین ولی من همین آدمها رو دارم و اگر شما اینجوری رفتار کنین دلخوری پیش بیاد خیلی تنهاتر میشم» همین حرفش برام کافی بود تا احترام سمی ترین فامیلم نگه دارم. https://eitaa.com/Caaption
🌱🌱 من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل‌ها را با عشق سایه‌ها را با ‌آب شاخه‌ها را با باد ... فرخنده باد سیزده نوروز بر شما عزیزان با آرزوی روزی شاد و خاطره انگیز در کنار عزیزان و دوستان و درآغوش طبیعت دلتون سبز و با طراوت همچو گلهای بهار 🌱🌺 https://eitaa.com/Caaption
گوشه‌ی دلتنگ این اتاق سبزه را به بُغضِ ماهی‌ها گره زده‌ام هر اتفاقی هم که بیفتد سیزده را به در نمی‌کنم می‌ترسم بیایی وُ خانه نباشم https://eitaa.com/Caaption
از یه جایی به بعد اگه حتی همه چیز ام درست بشه هیچ ارزشی نداره؛ هر چیزی توی تایم خودش قشنگه..! مثل محبتی که یه نفر میتونست سه سال پیش بهت بکنه و نکرد حالا هر چقدرم خوبی بکنه دیگه هیچ فایده ای نداره چون هر چیزی تو زمان خودش قشنگه :) https://eitaa.com/Caaption
یه تیکه از کتاب سمفونی مردگان نوشتهٔ عباس معروفی هست که راجع به دوست‌داشتن توصیف قشنگی داره؛ میگه: ‏«نمی‌دانم آیا مادرش هم او را به‌اندازه‌ی من دوست داشت؟ آیا کسی می‌توانست بفهمد که دوست‌داشتن او چه لذّتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک می‌کند؟ آدم پُر می‌شود. جوری که نخواهد به چیزی دیگر فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچ‌گاه دچار تردید نشود.» https://eitaa.com/Caaption
حاجی ما شدیم یه ترکیب سمی از درد وُ زخمِ عمیق. اومدیم بچگی کنیم، گفتن بزرگ شدی خجالت بکش. خواستیم خجالتی که کشیدیم رو رنگ آمیزی کنیم؛ یه مداد‌سیاه دادن دستمون گفتن رنگ تعطیل! تستِ کنکور رو باید سیاه کنی. وسط این همه سیاهی، قلب‌مون تندتر زد واسه یه نفر. خواستیم حرف بزنیم که دهانمون رو بوییدند مبادا گفته باشیم «دوستت دارم»؛ اماموندیم پاش. بعد طرف گُه زد به احساس و اعتماد. سرگرم کار شدیم تا یادمون بره چی سَرمون اومده وُ شغل شریف سگ دو زدن رو انتخاب کردیم وُ پول جمع کردیم تاعقده‌هامون رو برطرف کنیم، که قیمتِ عقده‌ها تا خدا رفت بالا. خواستیم پناه ببریم خونه، اما دیدیم تا مریخ فاصله داریم باخانواده. رفتیم توی خودمون! حالا می‌پرسی چرا خُشک و پژمرده‌ای؟ جوونه نزدیم که اصلا ! تا خواستیم سبز بشیم تبر زدن.از ریشه ... https://eitaa.com/Caaption
‏وقتی دو قلب که عمیقاً همدیگه رو دوست دارن از هم دور می شن انگار یه تیکه از وجودشون گم میشه. فاصله فقط جسم‌ها رو جدا نمی‌کنه، روحشون رو هم به تکاپو می‌ندازه. برای همین بحث‌ها شروع میشه نه از سر خشم، بلکه از یه دلتنگی که کلمات نمی‌تونن بیانش کنن. ‏هر جمله تند، هر اشک پنهان، در اصل یه التماسه یه زمزمه لرزون که میگه: تو همه دنیای منی، این دوری داره منو می‌شکنه. این دعواها نشونه عشق بینشونه چون فقط وقتی چیزی اینقدر عزیزه، نبودنش اینطور آتیش به جون آدم می‌زنه. https://eitaa.com/Caaption
ما با گذشت زمان بزرگ نمی‌شیم بلکه به واسطه اشک‌ها و تعداد دفعاتی که قلبمون می‌شکنه بزرگ شدن رو تجربه می‌کنیم. https://eitaa.com/Caaption
یه جمله دیدم که شنیدنش خیلی دردناکه؛ همونی که بیشتر از همه دوسش داری، آخرش بهت یاد میده دیگه هیچوقت کسی رو اینجوری دوست نداشته باشی. https://eitaa.com/Caaption
در یکی از شهرهای ایتالیا جوانی بود به نام آلفردو. آلفردو دکه‌ی کوچکی داشت که در آن عرق‌سگی می‌فروخت. او هر بطری عرق‌سگی را به قیمت دو لیره می‌فروخت. هزینه‌ی تولید عرق‌سگی چیزی حدود ۱/۸ لیره بود. برای همین آلفردو در ازای فروش هر بطری عرق‌سگی چیزی حدود ۰/۲ لیره سود می‌برد. او در روز ۲۰۰ بطری عرق می‌فروخت و لذا درآمدش روزانه ۴۰ لیره بود و با این ۴۰ لیره با مادرش به دشواری زندگی می‌گذرانید. روزی از روزها دولت بنیتو_موسولینی قانونی امضا کرد که در آن خرید و فروش عرق‌سگی ممنوع اعلام می‌شد. این‌گونه بود که فردای آن روز ماموران پلیس به مغازه‌ی او هجوم آوردند و مغازه او را پلمپ کردند. آلفردو بیچاره تنها و سرگردان به پارک پناه برد. او در پارک ناراحت و غمگین شروع به راه رفتن کرد و بر بخت بد خود بسی گریست و گریست. در حالی که سرش را به درختی تکیه داده بود داشت هق هق می‌زد و از زمین و زمان دل چرکین بود، ناگهان یک نفر از پشت سرش گفت: هی آلفردو! خوب شد پیدات کردم، بد جوری تو خماری موندم رفیق، امروز تمام عرق فروشی‌های شهر رو تعطیل کردند و من هم نمی‌دونم باید از کجا عرق گیر بیارم، تو چیزی تو خونه‌ات داری به من بدی؟ من حاضرم به جای دو لیره، بهت ۱۰ لیره پول بدم... آلفردو در بهت فرو رفت. سریع به خانه رفت و در زیر زمین به جست‌وجو پرداخت. تعدادی بطری عرق‌سگی پیدا کرد. یکی از آن‌ها را در یک کیسه‌ی مشکی گذاشت و یواشکی دوباره به پارک برگشت و بطری را دست مشتری داد و ده لیره را گرفت. او در پایان به مشتری گفت: اگه باز هم خواستی بیا همین‌جا، به دوستان قابل اعتمادت هم بگو، اسم رمز هم این باشه: آقا ببخشید! شما دیروز بازی اینتر و یوونتوس رو دیدید؟ در روزهای بعد هم آلفردو به پارک می‌رفت. هر روز تعداد بیشتری پیدای‌شان می‌شد. در هفته‌ی اول مشتری‌های او به ده تن رسیده بود. در هفته‌ی دوم مشتری‌های او سی تن شده بودند. درآمد او کم‌کم روزانه به ۲۰۰ لیره رسیده بود. او خانه‌ای جدید خرید. برای مادرش خدمتکار گرفت که لازم نباشد کار کند. با ویتوریای جوان نامزد کرد و برای او گردنبند طلا خرید. دوستان جدیدی پیدا کرد: لئوناردو، کارلو، الساندرو. کم‌کم شهرت‌اش فزونی گرفت، طوری که پلیس از افزایش ثروت او مشکوک شد که نکند که او به‌صورت مخفیانه دارد عرق‌سگی می‌فروشد. این‌گونه بود که ماموری را برای تحقیقات روانه کرد. مامور فردایش به اداره برگشت و گفت نه قربان، آلفردو هیچ قانون‌شکنی‌ای انجام نداده است.‌ مامور دیگری را فرستادند و او هم همین را گفت. مامور دیگر هم همین را گفت و این‌گونه بود که خیال رئیس پلیس راحت شد که مشکلی در کار نیست. آن ماموران برای حق السکوت روزانه ۵ لیره از آلفردو شیتیل می‌گرفتند و هر از گاهی هم از خود آلفردو عرق می‌خریدند. آلفردو در این مدت حسابی به این ماموران رشوه داد. کم‌کم خود رئیس‌پلیس هم شروع به رشوه گرفتن کرد. گذشت تا این‌که بنیتو موسولینی به گسترش یک باند مافیایی در کشور مشکوک شد. او اختیارات سازمان جاسوسی را برای نفوذ در مافیا افزایش داد اما افسوس که دیگر دیر شده بود. آلفردو حتی افرادی را در بین خود مقامات فاشیست خریده بود که از قضا یکی از آن‌ها رئیس اطلاعات موسولینی بود. این شخص از کل کشور برای آلفردو اطلاعات می‌آورد. مرتب هم موسولینی را در مورد مافیا گیج می‌کرد. در نهایت آلفردو با متفقین متحد شده و زمینه‌ی سقوط موسولینی را فراهم کرد. بعد از روی کار آمدن نظام جدید، نخست وزیران توسط آلفردو نصب و عزل می‌شدند. در واقع همه‌ی سیاست‌مداران فهمیده بودند که پدر خوانده کیست. چندبار چند تن از سیاست‌مداران مستقل تلاش کردند که خرید و فروش عرق سگی را بار دیگر آزاد گرداندند اما همگی به شکل فجیعی ترور شدند. عموم تصور می‌کنند که مافیا در فقدان قانون است که رشد می‌کند، حال آن‌که دقیقا جریان برعکس است. مافیا از قانون تغذیه می‌کند، منتهی یک قانون اضافی (نامناسب) هر جا قانونِ اضافه باشد مافیا آن‌جاست. مردم ایران گرفتارِ آلفردوها هستند! آلفردو ارز رانتی! آلفردو خودرو! آلفردو دارو! آلفردو نفت‌وگاز و پتروشیمی! آلفردو چای دبش! آلفردو دکل نفتی! آلفردو فیلترینگ! آلفردو پست‌های مدیریتی مادام‌العمر! آلفردو کاسب تحریم! آلفردو حساب های صد میلیادری! https://eitaa.com/Caaption