تو ژاپنی كلمهای هست به اسم يوگن (Yugen)، كه معنيش احساس زيبايیِ رازآلوده. مثل احساست وقتی به اسمون نگاه ميكنی و يهو ماه از پشت ابر بیرون میاد. يا پرسه زدن تو جنگل بدون فكر كردن به برگشتن...
درست مثل وقتی که یه نفرو دوست داری اما نمیدونی چرا آنقدر برات جذابه...
يوگن تعريف زنده بودن روحه گويا. چه كلمهى دقیقی...
افشین یداللهی چقدر نتیجه ی انتظار بیهوده رو قشنگ وصف کرده: یک روز میآیی که من دیگر دچارت نیستم، از صبر ویرانم ولی چشم انتظارت نیستم...
برای رسیدن به موفقیت لازم نیست خیلی قوی باشی. فقط کافیه از یک چیز قویتر باشی، از قویترین بهانهات، همین! …
اگر با هر سقوطی، زندگی معنای خود را از دست میداد، هرگز دانهای به لانه مورچهای نمیرسید. تنها راهزنی كه دار و ندار انسانها را به تاراج میبرد، اندیشههای منفی خود اوست …
دریغا روزهایی که بی دلبستگی بگذرند.
دریغا بیگانگی.
امّا آدمیزاد را مگر تاب و توان آن هست که از هر کس و هر چیز ببُرّد؟
دمی شاید؛ یا روزی و ماهی شاید به اراده چنین کند.
اما سرشت او چنین نیست.
پیوند می یابد و می پیوندد. جذب می شود. شوق یگانگی. خود را به دیگری بست می زند. خود را به دیگری می سپرد. خود از آن او، او از آنِ خود.
می خواهد، پس خواها دارد.
خواها دارد، پس می خواهد.
هست، پس چنین است.
مگر نباشد تا نپیوندد. مگر بمیرد.