هدایت شده از -مغموم-
دیشب من داشتم با ماه حرف میزدم،
اون از خورشید میگف من از تو
به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد!
غلط است اینکه گوید بدلی ره است دلرا
دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد..
حیف که روی تو غیرت دارم،
وگرنه روسریت را از همین سطر باز می کردم
که همه ببینند
چه خیالی بافته ام از موهایت!