هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
هر شب بامید وعده تو
چشمم شده فرش رهگذرها
از باخبران نشد سراغی
جستیم خبر زبی خبرها
دردی ست چون خنجر
یا خنجری چون درد
این من که در من
پیوسته می گرید
در من کسی آهسته می گرید