شبیه مه شده بودی .
نه میشد در آغوشت گرفت و نه آنسوی
تو را دید؛ تنها میشد در تو گم شد و
همینطور هم شد .
آدمیزاد، نیازمندِ بغله. بغلِ بعد از خوشحالی، بغلِ بعد از گریه، بغلِ حینِ گریه، بغلِ قبل از خواب، بغلِ حینِ خواب، بغلِ تو سختیها، بغلِ تو موفقیتها. اصلاً آدمیزاد یعنی بغل.