eitaa logo
♥ܝ݆ߺࡅ߭ߊ‌ܣܭَߊ‌ܘ ܩࡍ߭♥
19.4هزار دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
595 ویدیو
0 فایل
اینجا آغوشی واسه روحِ خستت🫀 . "من ؟ در تو گم شده ام ... یک فنجان حال خوب واسه تو ☕ «و من جوانه می‌زنم در رگ‌های سبزِ تنت🌱» نظری ،انتقادی ،من در خدمتم♥ کپی برای کانالت راضی نیستم 🤨ممنوع @nahid2122 https://eitaa.com/joinchat/982582703Cf837e05805
مشاهده در ایتا
دانلود
مقصود من از شعر تو بودی ك نماندی ای ناب ترین حس غلط باز  کُجایی ؟!
قبل خواب اینو براش بفرست؛ ✨🌸 دلبر جانم من فقط حالم کنار تو خوبه، فقط وقتی کنار توام میتونم بخندم، فقط وقتی دستات تو توی دستامه میتونم احساس شادی کنم، من کنار تو بهترین حال دنیارو دارم... خوشحالم که تو هستی و کل قلبم رو تصاحب کردی، خوشحالم کنارم وایسادی و عقب نرفتی... مثل خون توی رگامی و تو کل وجودم پخش شدی... دوستت دارم♥️ بخیر گلم💚🌱
بــــــه نــــــــــام خــــدای رئــــــوف وغـــــــفــــــور ✨ حــــــمــــــیــــد و لــطـــــیـــف و مــــجـــیـــد و صـــــبـــــور🦋
چه قشنگ میگه سهراب سپهری : دلخوشم با نفسی ، حبه قندی، چایی ، صحبتِ اهلِ دلی فارغ از هم همه ی دنیایی💆🏻‍♀️🩵 صــــبــــــحـــت بــــخــــیـــر دلـــبــــــرم🫀👀
اینجوری صبح بخیر بگو بهش : 💛🥰 رفتی از پیش منو دل نگران است هنوز. چشم من در طلبت چشم به راهست هنوز. عکس تو در پس دروازه چشمم قاب است. وقت دیدارتو افسوس به وقت خواب است. باز میبینمت ای یار سفر کرده بدان. دوریت کرده مرا از دل و از جان نگران. تا که امید وصال است به یادت هستم. دلخوشم باز بیایی و بگیری دستم🔗💗
حکایت دست ها ✨💞 دست هایت! ستونِ پیکرِ قلبِ من..✨🌱
سختی ولی سنجیدنت را دوست دارم، فلسفه ای، فهمیدنت را دوست دارم، آرامشی، مثلِ هوایِ بعدِ باران . . حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم ›✨🫀
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پــــــنـــــــاهــــــگـــــــاه مــــــنـــــــ ♥ •⪯تو قَرارِ دِلِ بی قَرارِ مَنی تُو پَناه‍ِ دِلِ بی پَناه‍ِ مَن🥹❤️🫂⪰•
تا نگه کردم به چشمانت،نمیدانم چه شد تا ك دیدم روی خندانت،نمیدانم چه شد، عشق بود آیا؟ جنون؟ هرگز ندانستم چه بود تا سپردم دل به دستانت،نمیدانم چه شد تا ك افتادم به دامت،رشته ی صبرم گسست تا ك خوردم تیر مژگانت،نمیدانم چه شد تا گرفتی دستهایم را،دلم دیوانه شد تا نهادم سر به دامانت،نمیدانم چه شد!✨🌱
نامه‌‌های‌شاملو‌به‌آیدا : -شماره۱۸ اما‌از‌فردا‌این‌امید‌را‌ندارم. این‌امید‌را‌از‌خودم‌قیچی‌کرده‌ام‌و‌به‌دنبالِ آنچه‌کلید‌زندگی‌فردای‌ما‌باشد‌ این‌شهر‌را‌ترک‌میکنم. آخرین‌باری‌که‌دیدمت‌، سه‌شنبه‌ی‌هفته‌ی پیش‌بود. چند‌دقیقه‌یی‌با‌تو‌بودم‌و‌بعد‌ترکت‌کردم‌که‌ خودم‌را‌به‌دکتر‌برسانم. بدبختانه‌آن‌شب‌دکتر‌نیامد. تانزدیکی‌های‌نیمه‌شب‌، تنهاو‌بدبخت، درکوچه‌ها‌و‌پس‌کوچه‌هاپرسه‌زدم. نزدیک‌نیمه‌شب‌بود‌که‌به‌خانه‌ی‌فریدون‌رفتم. همه‌ی‌کوششم‌برای‌خوابیدن‌بی‌ثمر‌بود. فردایش - یعنی‌چهارشنبه - رانخواستم‌با اعصاب‌درهم‌شکسته‌پیش‌تو‌بیایم. مسلم‌است‌که‌اگر‌تورا‌می‌دیدم‌بهترین‌مُسکن‌‌ های‌عصبی‌وروحی‌خودم‌رامی‌یافتم، فقط‌ترسم‌از‌این‌بودکه‌وضع‌بد‌روحی‌من‌تورا ناراحت‌کند‌؛ این‌بودکه‌به‌خودم‌فشار‌آوردم‌ونیامدم. گفتم‌فردا، آیدای‌خودم‌را‌خواهم‌دید‌و‌روح‌بیچاره‌ام‌را‌از نشئه‌ی‌مهربانی‌و‌عشق‌ومحبتش‌سراب خواهم‌کرد. افسوس‌که‌این - فردا - نیامد🌚!🦋 ادامه‌دارد ؛