چرا 15 اکتبر روز جهانی عصای سفید نام گرفت؟
در سال 1944 هنگام جنگ جهانی دوم، دکتر ریچارد ای هوور در بیمارستان نظامی ولی فورگ، عصای سفید را برای توان بخشی آسیبدیدگان جنگ به شکل امروزین آن درآورد. این عصا در ابتدا یک عصای ساده و چوبی به رنگ سفید بود. ولی دکتر هوور حدود یک هفته روی آن کار کرد تا چیزی را که الان به عنوان عصای سفید میشناسیم بیافریند. عصایی که هوور طراحی کرد یک عصایی پلاستیکی و بلند بود.
سالها بعد یعنی 15 اکتبر 1964 در کنگره آمریکا لایحهای در حمایت از حقوق نابینایان با عنوان «قانون عصای سفید» به امضای نمایندگان رسید و 15اکتبر را به عنوان روز عصای سفید یا همان روز جهانی نابینایان نام گذاری شد.
📚 @cafeketab_eita
همراهان همیشگی کافه کتاب
سلام و نور😊
دوستان عزیز به مناسبت ،روز جهانی نابینایان کتاب صوتی«معجزه» اثر ویلیام گیبسون که داستان زندگی «هلن کلر» که دختری نابینا و ناشنوا هست از امشب در کافه کتاب ایتا تقدیم حضورتون میشه 👩🦯🧑🦯🕶
هلن»، دختر نوباوه خانواده کلر براثر بیماری مرموزی قدرت بینایی و شنواییاش را از دست میدهد. پس از شش سال تلاش نافرجام پزشکان برای معالجهاش، خانواده او تصمیم میگیرند از موسسهی آموزش به کودکان نابینا تقاضای کمک کنند.
پس از اینکه وظیفه آموزش هلن به این مؤسسه سپرده میشود، آموزگار جوانی به نام «آنی سولیوان» که خود در گذشته از مشکل نابینایی رنج میبرد، مسؤلیت هلن را میپذیرد. آنی پس از تحمل مصائب بسیار در دوران کودکی و مرگ دردناک برادر کوچکش در نوانخانه، توانسته بود با حمایت مدیر موسسه، علاوه بر درمان چشمهایش، بهترین فارغالتحصیل و معلم موسسه «پرکینز» شود. او پس از خداحافظی با دوستان و شاگردان کوچکش، به سوى شهری دوردست در جنوب و ملک خانواده کلر به راه افتاد.
در اولین روز آموزش، آنی متوجه شد که هلن کوچک، موجودی است وحشی که از هر گونه نظمپذیری گریزان است و بدون وادار ساختن او به اطاعت و حرفشنوی، امر آموزش ناممکن به نظر میرسد. به همین دلیل تصمیم گرفت تا به دور از ملاحظات، هلن را مجبور به اطاعت و رعایت نظم کند و این برای «کاپیتان کلر» یعنی بیحرمتی و تعرض به شئونات خانواده کلر.
از همین رو کاپیتان سعی کرد تا آنی را از شیوهای که دربرابر هلن به کار گرفته، باز دارد و .....
📚 @cafeketab_eita
AudioCutter_D1737306T16686570(Web).mp3
20.1M
فصل پنجم
پایان کتاب
📚 @cafeketab_eita
#یک_قـاچ_کتـاب📚📚📚
شازده کوچولو از گل پرسید: آدما چرا تو رو نچیدن؟ من گلای زیادی دیدم که زیر دستو پا بودن!
گل جواب داد: من ارزش خاری که عاشقانه احاطم کرده و همیشه حواسش به من هست رو میدونم...
📚شازده کوچولو
🖋سنت دو اگزوپری
📚 @ketab_Et