مکالمه پریروز منو برادرم:
_ هدیه روزِ مشاورت کو؟!
*مگه تو فرهنگی نیستی؟
_ اسم رشته ای که میخونم چیه؟
*مشاوره
_ خب آفرین،پس هدیهات کو؟
*عه باشه درست میگی
مکالمه امروز منو برادرم:
_ هدیه روزِ معلمت کو؟
* عه تو که گفتی مشاوری😐😐
_ اسم دانشگاهی که من میخونم چیه؟
*فرهنگیان
_ فرهنگیان کیا میرن؟
*اونا که میخوان معلم بشن
_ خب باریکلا،پس زود باش هدیه منو بده😁😂
ازجمله مزایای خوندنِ مشاوره تو دانشگاه فرهنگیان😂😂
#نیمچهسم😵💫
☕@caffemim☕
یچیزی بگم شاید باورش براتون سخت باشه🤦♀
من حدودا یک ماه قبل از دانشگاه،گوشی خریدم(مشکل مالی نه هااا،کلا قانونه توی خونمون بعد از ۱۸سالگی باید گوشی گرفت و الحق که چه قانون خوبی✨)
منم طبق قانون خونمون از همون اول نداشتم ودرحد رفع نیازم از گوشیه مامانم استفاده میکردم🙂
این مورد خیلییی توی فرایند قبولیم اثر داشت🤌
چرا؟
چون توی اون ۴ماه وابستگی خاصی نداشتم وهمین باعث میشد راه سختم هموارتر بشه!
حواستون باشه،گوشیای که دستتونه خیلی میتونه شمارو زمین بزنه (البته که قطعاا خیلیم مزایا داره و قابل انکار نیست)
ولی مهم طرز استفاده و اراده شما نسبت به استفادشه🙂
پس اگه دارینش خودکنترل باشین✨🤞
☕@caffemim☕
شبِ اونایی که:
وقتایی که امتحان داشتین دعا میکردین یه مشکلی براش پیش بیادُ نیاد😔😂؛
همیشه میخواستی بفهمی شوهرش کیه و چندتا بچه داره😃؛
سر کلاس مجازیشون، یهوووو نت مشکل پیدا میکرد و نمیشد وصل بشی و جواب بدی یا سر کلاس حضوری میرسید به اسمت تو لیست، یهو دل پیچک میگرفتی و باید میرفتی دفتر نبات داغ بخوری🥱؛
موقع امتحان، شهودی جای چند نفر رو باهم جابه جا میکرد و بدبختمون میکرد😂؛
وقتی یهچیز شخصی میگفت با همه وجود گوش میدادی و واو به واو حفظ بودی واگه اونا رو ازت امتحان میگرفت ۲۰میشدی، ولی وقتی درس میداد داشتی به ترک دیوار نگاه میکردی و اصن نمیدونستی درس چند هستین👀؛
یه تیکه کلام یا زبان بدن خاصِ خودش رو داشت و بچه ها با اون تیکه کلام یا زبان بدن میشناختنش😂؛
یه مثال خیلی سخت رو توضیح میداد، ولی یهو میدید بچه ها الکی سر تکون میدن و هاج و واج نگاش میکنن، خودش وسطش میگفت: اصلاً بیخیال، این خیلی سخته، بذارید یه مثال سادهتر بزنم😶🌫؛
یه سوال چالشی و سخت ازشون میکردی،دقیقا همون سوال میشد تکلیف جلسه بعد چون وقت نبود خودشون توضیح بدن🙂↕️؛
بعضی وقتا،بعد از کلی بالا وپایین کردن میگفتن: خب حالا کاملاً گوش بدید،
و دقیقاً همون لحظه اینترنت،پاورپونت، سیستم از کار میافتاد و دوباره روز از نو روزی از نو شروع میشد؛🤦♀
بهت میگفت برو از دفتر گچ یا ماژیک بگیر یا برو برا من یه لیوان آب بیار،انگار دنیا رو دو دستی تقدیمت میکردن😂؛
بعد از یه درس سنگین،از همون درس سوال میکردن و منتظر بودن همه داوطلب بشن ولی همه همو نگاه میکردن و کسی چیزی بلد نبود😖؛
یهو وسط تدریس یه کلمه رو اشتباه میگفتن و مجبور بودی نترکی از خنده😵💫؛
و در نهایت؛
اونی که یهو حواست نبودُ سر کلاس صداش میکردی مامان🥺؛
مبارک باشه...🩵🥹🫠
#نیمچهسم😵💫
☕@caffemim☕