شب انقدر فکر تو سرم گذشت که خوابم نبرد
تصمیم گرفتم صبح به خودم جسارت بدم و برم به پدرم بگم که من میخوام برم فرهنگ
خودم با اتوبوس میرم و میام که زحمت شما نشه(خودمم میدونستم نمیتونم😂ولی گفتم تیری در تاریکی)
صبح شد و گفتم
اونم متوجه شده بود که من خیلی قراره اصرار کنم خیلی محکم گفت نهه🤦♀😶🌫
انقدر محکم گفت دیگه جرئت نکردم چیزی بگم
تا شب بیرون بود و منم همش تو خودم بودم ومامانم اینارو میدید.
شب پدرم اومد و مامانم رفت باهاش صحبت کنه
ولی پدرم محکم میگفت نه
هم خودش خسته میشه راه طولانیه هم من نمیتونم هرروز هرروز برم ببرمش و بیارمش
خلاصه ما اصرار پدرم انکار❤️🩹
یک روز از اون سه روز گذشت و من دیدم هرکاری کنم نمیشه
پدرم محکمممم میگه نه
تصمیم گرفتم چیزی نگم دیگه
روز دوم حسااابی تو خودم بودم و اعصابم خورد بود
دلم نسبت به مدرسه شهرمون چرک بود و حالا صدبرابر بیشتر شده بود🙂
ولی دریغ از اینکه مامانم بابامو راضی کرده بود و صبح روز سوم بدون اینکه به من بگن رفته بودن و از مدرسه شهرمون انصراف داده بودن و رفته بودن فرهنگ ثبت نام کرده بودن🥺🥲
مدرسه هم چون عجله داشته بود گذاشته بود پدرم جای من امضا هارو بزنه😂🤦♀ و در تاریخ ۱۴۰۱.۵.۲۱من توی فرهنگ ثبت نام شدم و این آغاز زندگی دوباره من شد🙂
به من این قضیه رو نگفتن و منم خیلیییی ناراحت بودم از اینکه وای سه روز گذشت وفرصت ثبت نام تموم شد🚶♀
مدرسه تصمیم گرفته بود چون دوران راهنمایی بیشتر توی کرونا وبستر مجازی بود توی تابستون فوق برنامه بذاره که یکم پایه بچه ها قوی بشه
خلاصه بابام یک هفته قبل از شروع کلاس ها بهم گفت و من انقدرررر ذوق کردم که حد نداشت😂
☕@caffemim☕
سال دهم برای منی که تقریبا نمیدونستم درس چیه😂💔سخت گذشت
بچه ها همه درسخووون ومن خیلی درسخون نبودم متاسفانه🤦♀
فقط درحدی میخوندم که بتونم پرسش های کلاسی رو جواب بدم
تست واین چیزا اصلاااا کار نمیکردم
از این طرف دوستام میگفتن روانشناسی رشته ایه که اشباع شده و فایده ای نداره😬😮💨
منم سرد شده بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم
بی هدفِ بی هدف🥴
این رویه دو سال گذشت
با این تفاوت که یازدهم یکم جدی تر خوندم و دوتا کلاس فوق برنامه شرکت کردم 🤦♀
همچنان بی هدف بودم و الکی میخوندم🚶♀
سال دوازدهم، من تا دی فقط وفقطط درحد پرسش میخوندم ولی از دی یهو در من تحول ایجاد شد و شروع کردم کنکور بخونم😂😂
این تحول درحدی بود که تقریبا مدرسه نمیرفتم و از صبح تا شب کتابخونه بودم😂🤦♀
به طرز عجیبی میخوندم وخودمم باورم نمیشد😂💔
از این طرف یسری از بچه هامون شروع کرده بودن برا فرهنگیان بخونن و یسریشون به من میگفتن حالا یکم بخون و شانست رو امتحان کن
منم اصلاااااااا گوش نمیدادم چون حتی یک لحظم بهش فکر نمیکردم🤦♀😶🌫
ولی ازونجایی که بابام همیشه حسرت میخورد چرا خودش یا برادرم نرفتن فرهنگیان به من اصرار کرد همراه با کنکور اصلی فرهنگیان روهم ثبت نام کنم.
منم فقطط واسه اینکه روی بابام رو زمین نزنم قبول کردم که ثبت نام کنم ولی حتی یک کلمه از فرهنگیان رو نخوندم، حتی یککک کلمه🙂↔️
(هیچ کس فکر نمیکرد اون اصرار تهش بشه این روزا🙂🥲)
☕@caffemim☕