هدایت شده از مدرسه فلسطین | راوی جهانی
👤 اتان لوین، روزنامه نگار آمریکایی:
🔹 ❤️این مرد دولت پنهان را شکست داد!
کامنت برخی کاربران:
💬 بالاخره یکی اینو گفت! کاش جوانان ایرانی نقش تاریخی و ژئوپلیتیکی این مرد رو درک میکردن. سالهای بعد، مورخان از او به عنوان اولین مهرهای که پایان دولت پنهان رو رقم زد، یاد میکردن.
💬 زنده باد آیت الله علی خامنه ای
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
🇵🇸🇮🇷 به کانال مدرسه فلسطین | راوی جهانی بپیوندید:
🌐 @Palstory_int
این اراذل مسلح بودن، با انواعِ سلاح تولیدمحتوا میکردن، کلتِ کمری و شاتگان و کلاشینکف داشتن، کوکتلملوتوف داشتن، چاقو و قمه و تبر داشتن، مواد میکشیدن، مشروب میخوردن، نیروی امنیتی رو سلاخی میکردن، پهلویِ فراریِ آویزون میگه «بالاخره جنگ تلفات داره دیگه!» پمپئو توییت میزنه میگه «ماموران موساد در خیابانهای تهران حضور دارند!» موساد میگه «من حاضران در خیابانهای ایران رو مسلح کردم»، رسانهٔ رجوی رسماً اعضای سازمان مجاهدین حاضر در خیابانهایِ ایران رو معرفی میکنه، گروهکِ تروریستی کومله با سابقهٔ بریدن سر با تکههای موزاییک؛ بصورت کاملاً علنی از حضور نیروهای خودش در ایران صحبت میکنه، بعد یه عده باز میگن نه داداش تو نمیدونی، کار خودشونه.
عقلِ برانداز هیچوقت دوست نداره از آکبند دربیاد.
میدونید طهرانی مقدم کی بود؟ فرزندی از فرزندانِ این سرزمین. سربازی از سربازانِ این مملکت، که ما دفاعِ جانانه در برابر تجاوز اسرائیل و امریکا در جنگ ۱۲ روزه رو مدیون زحماتِ این شهید هستیم. پدر صنعتِ موشکی ایران!
یه عده احمقِ اغتشاشگر تابلوی اسم این شهید رو کندن و روش نوشتن جاوید شاه! کدوم شاه؟ شاهی که شب خوابید و بیدار شد بحرین رو داد رفت، شاهی که در طول سلطنتش ۵ بار در بحران فرار کرد، شاهی که حتی برای عزل و نصبِ اعضای دربارش باید از اجنبی اجازه میگرفت! شاهی که به نظامیانِ امریکایی در خاکِ کشورش «حقِ توحش» میداد؛ یعنی ایرانیان ملتی وحشی هستند و نظامیانِ امریکایی منت بر سرِ ایرانیها میذارن، شاهی که امریکا براش تعیین کرد که «ایرانی و سگ» یک جایگاه دارند! شاهی که در کنفرانسِ تهران روسای جمهوری امریکا، شوروی و انگلیس در خاکِ کشور خودش راهش ندادند! شاهی که پدرش در جنگِ جهانی فرار کرد و ارتشش چندساعت هم مقاومت نکرد و کشور به اشغالِ کامل بیگانه دراومد با میلیونها کشته…
این ذلتپرستی و حماقت اسمش فریبخوردگیه؟ برای بازماندهٔ ناقصالعقلِ چنین شاهِ مفلوکی اینهمه جنایت کردید؟
574.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینا میخوان برای ایران آزادی و دموکراسی به ارمغان بیارن؛ اول با تجهیز تروریستهایِ داعشمسلک، بعد با التماس به ترامپ برای حملهٔ نظامی، و حالا با شعار «این آخرین نبرده، ساواکی برمیگرده!»
یه سر به موزهٔ عبرت بزنید بد نیست! البته از کسایی که افتخارشون بریدنِ سر نیروهای امنیتی و اتش زدنِ پرستار و مساجد و قرآن و قتلِ دختربچهها و کشتنِ مردم عادی با قمه و تبر و شاتگان باشه و پرچمشون همیشه در کنارِ پرچم کودککشهای صهیونیستی بچرخه؛ توقعی جز «ساواکی» بودن نیست. آوارههای وحشی.
هدایت شده از گلدونِ سفید؛ 🇮🇷
ما از اولش، یعنی وقتی که در عنفوان کودکی خوب و بد را
تشخیص دادیم و قوهٔ ادراکمان کمی کار کرد، وقتی که قد کشیدیم، از آب و گل در آمدیم و جلد خانه و خانواده شدیم و تفاوتها، حساسیتها، تصمیم و رفتار خانواده را در بزرنگاهها را دیدیم و طعم تنهایی چشیدیم و بعدترش، وقتی دل بستیم به خاک روی شانههای یک مردی مثل بابا و همراه و همسفرش شدیم، یک چیزی را خوب فهمیدیم:«تمام این مرد، برای منِ فرزند_همسر، نیست!»
درد داشت، ولی فهمیدیم. گریه و ناراحتی داشت، ولی فهمیدیم. دلخواه نبود، ولی فهمیدیم. تنهایی داشت، شب بیداری هم، قِصه و غُصه هم، خشم و قهر هم، دلگیری و دلتنگی هم، صبوری هم… ولی فهمیدیم! و این فهمیدن، بزرگترین امتحان و رنجِ ما بود. هست، هنوز هم! وقتی که اخبار و دلهره در هوای شهر میپیچد و پنجرهها را که باز میکنی، بویِ دلشوره از خاک بلند میشود و میخورد توی صورتت، وقتی که او خواب ندارد، خوراک ندارد، لباسهایش را با عجله میپوشد، به صورت هیچکدامتان عمیق نگاه نمیکند و قبل از خداحافظی، میگوید:«تماس نگیرید، مگر در ضرورت.» و بعد، در را پشت سرش میبندد و خانه از غصهٔ نبودنش دق میکند… تمام اینها میشود امتحان هر لحظه! بعد دستت به کاری نمیرود. مینشینی گوشهٔ خانه. سعی میکنی به جایی که آخرینبار نشسته نگاه نکنی، دست سمت گوشیات نبری، کتاب نخواندهات را بخوانی و محضِ رضای خدا، فقط یک کلمه از کلمات قطار شده را بفهمی، وقتی که با خودت میگویی:«کاش این آخرین نهاری که در خانه خورده نباشد و لااقل یکی مانده به آخری…» و جملهات را تمام نکرده، دلهره را در دیگی که وسطِ دلت قلقل میکند، هم میزنی، وجعلنا میخوانی و فوت میکنی سمتِ پنجره، در حالی که نمیدانی حالا کجای شهر قدم میزند؟ این یعنی رنجِ زیستنت. رنجی که قلبت را آب میکند، میگَرداندْ توی رگهات و بعد، از چشمِ منتظرت سرریز.
تجربهٔ اینها در تنهایی، ملالی ندارد که اگر هم دارد، فدایِ یک ثانیه خستگی چشمهای او. ما بیشترین رنج را زمانی متحمل میشویم که او غیر از ما، چشم انتظاران دیگری هم در خانه دارد! وقتی که کسی دلشورهاش را به روی دیگری نمیآورد و هرکس، به نوبهای تلاش میکند جریانِ یک زندگی معمولی را، در این حلقه وصل نگه دارد و با یک خبر، یک حرف، یک احتمال یا ترس، قطعش نکند، همهچیز طور دیگری سخت میشود.
و اینها همه، تنها سر سوزنی از رنجِ طاقتفرسا و مقدسیست که خانوادهٔ نیروی خدومِ امنیتی، در شبهای جنگ و آشوب تجربه میکنند. همسران و مادران و فرزندانی که درد وطن یکطور و دلهرهٔ عزیزشان که نمیدانند کجاست؟ چه میکند؟ تنهاست؟ نشسته؟ ایستاده؟ یا خفتهست میان آتش و خون… طور دیگری در همشان میکند.
بعد از این شبها، هیچ چیزی در خانهٔ ماها شبیه قبلش نمیشود. وقتی که نگاههامان به او، به دستهایش، به موهاش، به چشمش، به تنش، به گلویش… طور دیگریست. وقتی که با دیدن تصویر و نام هر شهید، یکبار اسم و چهرهٔ او را مرور میکنیم و میمیریم در خودمان. وقتی که شبها خواب نداریم و خوابی اگر باشد، بوی بنزین و آتش و خون میدهد… وقتی که…
سخت است. نوشتن از این موضوع این روزها بلای جانم شده.
این دلهره، این ترس، این دلی که دیگر شبیه قبل نمیشود… دوست ندارم ماجرا فروکش کند. دوست ندارم فراموش شود. وقتی که همسر یکی از شهدا را میبینم که دیگر سمت آشپزخانه و اجاق نمیرود و به آتش نگاه نمیکند، چون همسرش سوخته! وقتی که پدرِ دوست برادرم روضهٔ اکبر[ع] گوش نمیکند چون پسرش… یا وقتی که…
از اینکه حالا انقدر مثال دارم توی ذهنم برای نوشتن، آشفتهام. حالا که بعضی از چهرهها آشناست. حالا که میترسم فیلمها و کلیپها را نگاه کنم که شاید… شاید تصویر یکی از دوستان باشد. سخت است. این سَروهای خفته به خون، تبر به جان کشیده و سوخته را روزگاری نه خیلی دور نگاهم طور دیگری دیده و حالا در این حال دیدنشان، ظلم است در حق چشمهایم. و آخ از دل خانوادههاشان. ماها که عزیزمان هرچند شاخه شکسته و زخمی و دلگیر از فراقِ رفیق توی خانه نفس میکشد و حیات میریزد در دیگی که ممات هم میزد، آنها را که میبینیم شرمنده میشویم. این فکر را دوست ندارم ولی… نمیشود آن فکر را نوشت! و بدتر، نمیشود گفت. در این چند وقت، سینهٔ ما پر شده از حرفهایی باید ناگفته بماند. اشک نشود، حرف نشود، کلمه نشود روی کاغذ… بماند همانجا. توی بطن و دهلیز قلب. رسوب کند و ذره ذره جان بگیرد. همین. از حالا، وقتی که نام شهیدی را خواندید یک نفر حسابش نکنید. مثلاً بخوانید، شهید احسان انصاری و خانواده. شهید اسماعیل حلاجی و خانواده. شهید ایلیا علیخانی و خانواده.
آیه سعیدی
هدایت شده از بیسیمچی مدیا 🎬
22.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥شهید حججی اغتشاشات اخیر رو بهتر بشناسید
🔹روایتی از شهادت شهید قاسم عزیزی در اغتشاشات اخیر
🔹اول با چاقو به قلب و سینش زدند، بعد سر شهید رو بریدند و بعد آتیشش زدند و آخر سرفقط سر و بخشی از سینه سوخته از پیکر شهید باقی موند...
🔹این تروریستها روی داعش رو سفید کردن
@BisimchiMedia
هدایت شده از جارچی تهران ❄️
25.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📣📹 روایت یک سنگِ تهرانی!
🔸 داستان شهادت یک جانباز دفاع مقدس به دست تروریستهای موساد
@jaarchi_tehran
هدایت شده از صمصام اصفهانی
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگر کسی درباره کشتهسازی سوالی داشت این اعترافات را نشانش بدهید
«تروریست دستگیر شده: دعا میکردیم تیرهایمان به مردم بخورد»
🇮🇷عضو کانال تحلیلی صمصام اصفهانی بشید
👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/939787458C4c630aeb60
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جنایتنامهٔ کشوری که پهلویچیها و وطنفروشهای داعشمسلک برای «آزادیِ ایران!» دست به دامنش شدند…
جنایتنامهای پر از آزادیِ امریکایی!
هدایت شده از صمصام اصفهانی
20.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حدود یک ساعت تو چندین مرحله این بسیجی شهید رو همه زدن!
با سنگ، با لگد، با قمه!
در صورتی که این شهید عزیز داره نفس های آخرش رو میکشه بیشرف ها میان بالای سرش و براش کری میخونن!
مظلومیت این هارو باید فریاد زد...
💔
😭
🇮🇷عضو کانال تحلیلی صمصام اصفهانی بشید
👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/939787458C4c630aeb60
هدایت شده از جریان
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️۴ کودک وحشت زده خود را به درب خروجی میرسانند تا فرار کنند فردی که در تصویر می بینید مستقیم کوکتل مولوتوف را به نیت زدن ۴ کودک دقیقا به سمت سینه ی نفر جلویی پرتاب میکند که البته خوشبختانه اصابت نمی کند‼️
@Jarian_com