از آقا امام حسن مجتبی پرسیدن عقل چیه؟
آقا فرمودن:
اینکه بتونی جرعه جرعه بغض و غمت رو فرو ببری و صبوری کنی تا وقتِ اتفاقات خوب برسه.
زن چنان عشق میورزد که انگار هیچوقت نخواهد رفت.
اما روزی، چنان میرود که انگار هیچ وقت عاشق نبوده است...
_آلاتورکاازجاندوندار
امشب اومدم یه املت حرفه ای درست کنم، سرچ کردم طرز تهیه املت قهوه خونهای
یه چیزی درست کردم،
که موقع خوردن میخواستم بالا بیارم.
هیچ ننگی از این بالاتر نیست که املتو خراب کنی.
وقتی از او پرسیدند:
چگونه در میان شلوغی او را پیدا کردی؟
گفت: کدام شلوغی؟
من غیر او کسی را ندیدم!
سنحیا بعد کرباتنا ربیعا، کاننا لم نذق بالامس مرا.
پس از اندوههایمان همچون بهار زنده خواهیم شد، انگار که هرگز مزهی تلخی را نچشیدهایم.
_لاادری
بعد طوفان ِ الاقصی ،بر وزید ، بادی دگر
وارد آمد قهر ِ الله ، بر سر شیطان ِ شر
هم شهاب ثاقبش خوان ، هم عذاب آتشین
هم که سجیلش تو دان ، باشعله های خشم و کین
خون پاک آن شهیدان ، ریخته گشته در دمَشق
پایمال هرگز نگردد ، تا که غیرت هست مشق
درس خوبی بود ، برین آدم کشان
غاصبان سرزمین قدس ، این گردنکشان
پایگاه ها یک به یک از هر طرف نابود شد
هم زوال دائمی این خَسان آغاز گشته
هفت موشک کلهم مافوق صوت پرتاب شد
جملگی بر هر هدف ، طبق نظر برخورد گشته
سیصد و سی پهپَدان بهر فریب دشمنان
از سپاهی های دانشمند ما ارسال گشته
گرچه از سوی شیاطین سعی در تخریب کردند
لیک حمله بر نقاط شیطنت تکمیل گشته
یاد طهرانی مقدم ، در دل و جان زنده شد
او که با همت و اخلاص ، پدر موشکی ایران گشته
این خبر باشد درست بی هیچ اغراق و غلو
شیوَگوو بسروده از حقی که بس تحقیق گشته
ڪافونھ
بعد طوفان ِ الاقصی ،بر وزید ، بادی دگر وارد آمد قهر ِ الله ، بر سر شیطان ِ شر هم شهاب ثاقبش
من یه روز رفتم خونه بابابزرگ رفیقم
به غایت مرد مهربون و خوش رو و باسوادی بودن
اونجا بود که منم با بابابزرگش(آقاسید) دوست شدم و شماره همو گرفتیم تا بابابزرگ برای من شعرایی که خودش میگه رو بفرسته
تقریبا یکی دو سالی هست که شعراشو برای من میفرسته، اینم شعر ایشونه، مثل باقی شعراشون قشنگ بود گفتم اینجام بزارم✨
شیوَ گو مصراع اخر تخلصشونه، فامیلیشون شیواگو عه.