بازجویی از من خیلی راحته، فقط لازمه بازپرس بشینه جلوم و هیچی نگه... من برای اینکه سکوت نباشه همه زندگیمو میریزم وسط.
دلم میخواد تراپیست بشم و چرت و پرتای ساختگی ذهنم رو با عنوان “اتفاقا یه مراجعی داشتم…” شروع کنم.
یقین دارم ۹۹ درصد مشکلات ما
از اینهکه هنوز یقین نداریم که باید بابت تک تک کارامون جواب پس بدیم.
چرا انقدر همتون با قند و شکر بدید؟ اون موقع که غمگین و ناراحت و دلشکسته بودید کی کنارتون موند؟ کاهو و کلم بروکلی؟ یا شیرکاکائو؟