بعد از چند شب، امشب رفتیم #کفخیابون🇮🇷..
امروز اتفاقی استادم رو دیدم، تلاوت خوندیم، شنیدیم؛
شب یهویی تصمیم گرفتیم بریم تجمعات، در آخر هم از هیئت روضةالعطش سر در آوردیم و رزق روضه نصیبمون شد..
خدایا ازین روزا زیاد برام بچینی ممنونت میشم. خوش گذشت.
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
چایی میخورم و گریه میکنم و به روش های نوین مبارزه فکر میکنم.
سلاحنا چایینا🩸.
یکوقتایی به اندازهای از زندگی خسته میشم که میام
بند و بساطم رو بردارم برم به سمت و سوی خدا، اعتراض کنم؛ اما یهو یادم میاد میلیاردها آدم بهش مراجعه کردن، با مشکلات بدتر و بزرگتر؛ بعد همون بند و بساطم رو جمع میکنم مستقیم میبرم حرم پهن میکنم و میگم:
"مگه من چنتا امامرضا دارم؟ خودت درستش کن."
چون همیشه فقط امامرضا بوده که توی گریهزاری دستمو گرفته.
یکی از باگ های دنیا هم اینه که فکر میکني
«دلِ شکسته، دوباره نمیشکند» ولی خب
«زهی تصورِ باطل، زهی خیالِ محال».
سرمایهی زندگیم اینهکه تو خانوادهای بزرگ شدم
که یاد گرفتم تو هروقت و هرحالی بگم علي.
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
هرجور نگاه میکنم شاید از نظر استراتژیک، به شهادت رسوندن فرماندههای جنگی ما، تضعیف روحیه ی ما به نظر بیاد ولی خب ما ملت تضادها و آرمانهاییم دشمن جون!
اونا وقتی میرن پیش خدا،
از وقتی که بین ماها بودن هم قویترن
و هم در نابودیِ شماها مجهزتر...