بَچِّههِیئَتي
مثلا این دوتا؛
نهصد بار قربون صدقه این دوتا عکس رفتم. اصلا باورم
نمیشه گوشیم تونسته باشه همچین تصویری رو ثبت کنه.
اعترافی که باید بکنم، اینه که:
از وقتی شدم مهمون نجف
برده دلمو بدجوری ایوون نجف.
وقتم تمومه، شب آخره و دست و دلم به خداحافظی نمیره. یاعلي خودت طاقت جدایی بده باباجان.
جانسخت بودن به چه است؟ همین که آدمی از نجف برمیگردد
و جانش موقع خداحافظی در آخرین فرازها کنده نمیشود
یعنی جانسخت. آه ای جان کذایی!