امشب از عمود ۷۰۰ باید برسیم کربلا. رسیدم حرم
باید برم یه جفت پای نو بگیرم اینا دیگه کار نمیکنه.
از سر شب تا الان من هم دونات و دوغ خوردم، هم قیمهنجفی و سوخاری، هم پفیلا و خروجم رو از ماتریکس کاملا حس میکنم.
هرکی از هرجایی این پیامو میبینه بدونه به نیابتش در مشایه، چند پرس کبابترکی و چندظرف سیبزمینی سرخشده خورده شد.
خوشحالم که امشب به جای گفتنِ
« یه شبجمعه دور از کربلا »
بلند میشم میام حرمت، عزیز دلم.
⁴⁸ هفتهی آزگار دور بودم ازش، از سنگ صبورم، از شنوندهی حرفام و نظارهگر احساساتم؛ ایندفعه چقد حرف برای گفتن و چقد ماجرا برای تعریف کردن دارم براش. بله آقایاباعبداللهجان؛
من آمدهام که نفس به تنم بدهی. قربونت برم.
کربلایی حسین ستودهشور_بهشته کربلا_5801091951658801232.mp3
زمان:
حجم:
10.7M
دارم وارد خاک شهرت میشم
و این این این..
آدم روح تیکه پارهاش رو میگیره تو دستش و میکشونتش تا حرم و با دیدنِ گنبد طلا، یادش میره اون غمی که این همه راه کشوندتش تا اینجا چی بوده اصلاً.
آقایاباعبداللهجان؛ رو به روی ضریحِ تو،
به قول عباس معروفی:
من در هر پلکی، یکبار دیدنت را میبازم.