آقایاباعبداللهجان؛ رو به روی ضریحِ تو،
به قول عباس معروفی:
من در هر پلکی، یکبار دیدنت را میبازم.
یکم تو کربلا معطل شدیم، برو بیای اضافهتر داشتیم و از خستگی و گرما رمق به این تن نیس. علیایُّهاالحال، من بمیرم برای خواهرت.
عاشق اینم که از پایینِ پا وارد بشم و سلام بدم:
- السلام علیک یا ابا علياکبر...
وقت سحر، حرم مطهر اباعبداللهجان،
2987 عدد، ذکرِ شریفِ « یاحسین »
به نیت یک یک اعضای کانال گفته شد.
هربار که تاولهای پامو نگاه میکنم یا بین راه دردش رو حس میکنم، خنده خوبی میاد رو لبم. هرکی هم میگه بیا برات دارو بزنم خوب بشه، نمیذارم. اینا علائم عاشقی بود دیگه. مگه نه؟..