کاراکال .
_
یک غزل با یک دو بیتی میکنم مهریه ات ،
شاعرم ، چیزی ندارم ، میکنی ما را وکیل ؟
این داستان از چشم افتادن آدم ها هم واقعا ترسناکه ، چیکار کردی با اون همه علاقه ای که بهت داشتم احمق ؟
کاراکال .
_
بالش خیس مرا امروز مادر دید و گفت ،
باز هم دیشب تو با موهای تر خوابیده ای .
کاراکال .
_
ظاهرا در جمع میخندی ولی بغضی سمج ،
نیمه شب در قاب چشمت یکه تازی میکند .
کاراکال .
_
بارسنگین است ومن کم طاقت ودنیاحسود ،
خم شدن را عار میدانم ، دعا کن بشکنم .