•اسیرالکُرُبات¹²⁸•
تب را علاج آب بُوَد وین عجب که من میسوزم از تبی که علاجش به خاک توست. #کپینشه
ـکهتوزیباترازآنیکهکنموصفوبیانت؛
•اسیرالکُرُبات¹²⁸•
-گُنَهازجانبمانیستاگرمــجنونیم گردشچشمتونگذاشتکهعاقلباشیم #کپینشه
چو نیازِ ما فزون شد ، تو به نازِ خود فزودی ./۱۲۸
خدمتگزارخانه مولا اگر شدى
ايام نوكرى تو ، شاهانه بگذرد
ما عقل خويش راسر عشق توباختيم
بگذار عمرمان همه ديوانه بگذرد
•اسیرالکُرُبات¹²⁸•
–
از سرش افتاد دیگر شور و شیـرین بهشت،
هر کسی افتاد راهش سمـت ایوان نجـف. . .