کتابخآنهیگربهای؛
باز تو فیزیک خوندی من هیچی نخوندم😭😭😭😭 صرفا وزارتی رو بلدم
خاله من وضعم انقد خراب بود که اصلا نمیدونستم تابش و همرفت و رسانش چین🤣🤣🤣🤣(وقتی داشت توضیح میداد داشتم با ثنا پنکیک درست میکردم/ول میچرخیدم/نقاشی میکشیدم🎀🤩)
کتابخآنهیگربهای؛
خاله من وضعم انقد خراب بود که اصلا نمیدونستم تابش و همرفت و رسانش چین🤣🤣🤣🤣(وقتی داشت توضیح میداد داشت
خاله من سر کل کلاساش نعشه بودم
هدایت شده از دَرمیانِهَیآهو؛
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نقاشی فاخر پشت دست با وجود اون معلمه که درس نمیداد ؛) اوایل سال بود...
هدایت شده از دَرمیانِهَیآهو؛
الما که کلاسمونو رو ساحل نوشت و محیا که رو برف نوشت؛)
روزِ آزمایشگاه زیست🛐🛐🛐
اولین کتواک تو ۹/۳ و صد البته تمامیِ سیکتوریا ویکتیر هامون🛐🛐🛐
جشن سلولی🛐🛐🛐
روزی که کارنامه نوبت اول دادن🛐🛐🛐
اون روز که رو دستامون نقاشی کشیدیم و سیگار پیدا کرد-🛐🛐🛐
اون روز که زنگ عربی جاهامونو عوض کردیم🛐🛐🛐
پوتیتو، تومیتو، نیشکر، کلمپلو، کیوی، توتفرنگی و... 🛐🛐🛐
۱۰۰ سام خانوادهی سمپاد🛐🛐🛐
روزِ آش خوردن و همالی 🛐🛐🛐
چلغوز و مراسماتش🛐🛐🛐
سمپاد core 🛐🛐🛐
دعوا با نهمیا با اینکه اعصاب خورد کن بود ولی بازم🛐🛐🛐
دید زدن مدرسه کناری🛐🛐🛐
یواشکی رفتن به دوره دوم و آبنبات خریدن🛐🛐🛐
غیبتِ شخص s با وانیا و محیا و مهرسا🛐🛐🛐
شیپ کردنِ محیا با اونی که منو مهرسا میدونیم🛐🛐🛐
کتابخآنهیگربهای؛
روزِ آزمایشگاه زیست🛐🛐🛐 اولین کتواک تو ۹/۳ و صد البته تمامیِ سیکتوریا ویکتیر هامون🛐🛐🛐 جشن سلولی🛐🛐🛐 ر
بینهایت خاطرهی دیگه که قابل پخش نیستن🛐🛐