🗞
امشب میخوام براتون بگم از:
#داستان_های_من_و_مراجعینم!!!
داستان هایی ک ی مسیره پر فراز و
نشیب داره اما تهش ب جاهای خیلی خوبی ختم میشه 😉 🌿
داستان چهارم:
پر از دوتایی !!!
دو تا از همه چی !!!
.
.
قبل از شروع داستانِ چهارم من و
مراجعینم قسمت های قبلو خوندین آیا؟؟🤔
من قسمت قبل هستم ☺️
منم قسمت قبل تر از قبل هستم😁
منم قسمت دوتا قبل تر 😎
🍃🍃🍃
.
حدس میزنید داستان این یکی
مراجعم چیه؟؟؟
عنوان بالا اینجورتون کرده🧐 یا
اینجور 😵💫 یا 🤔 ؟؟؟؟؟!!!!!!!!
.
هفته ی گذشته توسط یکی از اساتید دانشگاهم که به من لطف دارند ارجاع داده شد. ی دختر ۲۸ ساله ای که از صحبت کردن باهاش پاک گیج شدم😵💫😵💫 نوشتنش واقعا سخته اما خب من سعیمو میکنم بتونم خوب انتقال بدم ایشون ی شخصیت مرزی به همراه اختلال تبدیلی و تجزیه ای خفیف بود، این دختر از وقتی که یادشه یعنی حدود ۴ یا ۵ سالگی تا خودِ خودِ الان از هر فکر یا احساس یا رفتاری یا دوست یا سلیقه و هر چی که فکرشو بکنید احساس دوگانه ای داشته و داره، مثلا وقتایی که با بچه های پسر بازی میکرده از دخترا متنفر بوده و وقتایی که با دخترا بازی میکرده از پسرا متنفر بوده😳 وقتایی که با مامانش مثلا صمیمی تر میشده حالش از باباش به هم میخورده و برعکس همین که با ی چراغ سبزی از باباش روبرو میشده میرفته سمت باباش و از مامانش متنفر میشده 😳 همین الان نماز میخونه و توی نماز حالش از بد بودن بد میشه و خیس میشه از اشک و گریه و دقیقا یک ساعت بعدش با ولع میشینه و مشروب میخوره و به قول خودش با شیطان هم آغوش میشه و فحش میده به مقدسات😳🥶
هووووووف ....کار سختی در پیش دارم🥴 و البته که قبلش باید مفصل نظر استاد همایون
رو بپرسم🤔
بنده خدا چند تا اختلالو بدجور ترکیبی زده!!!!
#داستان_های_من_و_مراجعینم!!
داستان شماره چهارم