.
شده اون لحظه،
نگاهت بیفته به برگه
بغلدستی که با یه خط ریز
و مرتب داره فرم رو پر میکنه...😢
و تو هی بخوای کارت ملیتو جابهجا کنی،
که کسی خطتو نبینه؟😔
دستت بلرزه، چون حس میکنی
همه دارن میبینن که
چقدر بد نوشتی…💔
یا بدتر،
کارمند بانک یه نگاهی بندازه و بگه:
خانم، اینو واضحتر بنویسید لطفاً🥲
.
.
ولی اون لحظهای که فرم درخواستت
رو با یه خط قشنگ پر میکنی...☺️
کارمند بانک برگه رو چند ثانیه
بیشتر نگاه میکنه،
یه نگاه هم به خودت میندازه...😇
همون لحظهست که بیصدا،
یه لبخند کوچیک میاد گوشهی لبت
و یه حسِ قشنگ میشینه توی دلت❤️✨
یه رضایت ساده از اینکه،
چیزی که نوشتی،
هم فهمیده میشه،هم دیده میشه…
و تو فقط لبخند میزنی،
بیهیچ حرفی😍
.
.
یه روز وسط کلاس،
جزوه رو باز میکنی...📒
چیزی که خودت نوشتی
رو نمیتونی بخونی😔
معلم داره درس رو توضیح میده
همکلاسیت با یه خودکار رنگی
داره جزوه مینویسه✍
جزوه اش مثل کتاب چاپی مرتبه📕
تو اما،
فقط سعی میکنی وانمود کنی
همهچی خوبه...🥺💔
.
.
اما ته دلت یه صدای آروم میگه:
«اگه فقط یهکم بهتر مینوشتم،
الان نصف وقتم نمیرفت
به حدس زدن کلمات خودم.»💔
هیچکس چیزی نمیگه،
ولی تو میفهمی وقتشه یه کاری بکنی.
نه برای نمره، نه برای دیگران...
فقط برای اینکه راحتتر یاد بگیری.✨✌️
و نوشتن،برات بشه
یه تکیهگاه و حاشیه امن،
نه یه خجالت.😍
🖇
شده تا حالا وسط یه مسیر...
مثلاً جاده خاکی، یا یه راه پر ازدحام،
یه چیزی تو دلت بجنبه؟🥺
یه احساسِ عجیب...
که دلت بخواد کاری بکنی.
یه کاری کوچیک، اما از جنس عشق؟!❤️🩹
نه برای دیده شدن،
نه برای تشکرفقط چون
دلت گفته...🧡
.