.
یه روز وسط کلاس،
جزوه رو باز میکنی...📒
چیزی که خودت نوشتی
رو نمیتونی بخونی😔
معلم داره درس رو توضیح میده
همکلاسیت با یه خودکار رنگی
داره جزوه مینویسه✍
جزوه اش مثل کتاب چاپی مرتبه📕
تو اما،
فقط سعی میکنی وانمود کنی
همهچی خوبه...🥺💔
.
.
اما ته دلت یه صدای آروم میگه:
«اگه فقط یهکم بهتر مینوشتم،
الان نصف وقتم نمیرفت
به حدس زدن کلمات خودم.»💔
هیچکس چیزی نمیگه،
ولی تو میفهمی وقتشه یه کاری بکنی.
نه برای نمره، نه برای دیگران...
فقط برای اینکه راحتتر یاد بگیری.✨✌️
و نوشتن،برات بشه
یه تکیهگاه و حاشیه امن،
نه یه خجالت.😍
🖇
شده تا حالا وسط یه مسیر...
مثلاً جاده خاکی، یا یه راه پر ازدحام،
یه چیزی تو دلت بجنبه؟🥺
یه احساسِ عجیب...
که دلت بخواد کاری بکنی.
یه کاری کوچیک، اما از جنس عشق؟!❤️🩹
نه برای دیده شدن،
نه برای تشکرفقط چون
دلت گفته...🧡
.
.
فکر میکنید اینا چی باشن؟!🥺🫀
کاغذهایی که هر خطشون با عشق
نوشته شده و میرن که مهمون
دستای زوّار امام حسین جانمون بشن...❤️🩹
.
.
فکر کن اربعین رسیده…💔
دستت روی کاغذ،
دلت پیش راه نجف تا کربلا🥺
داری با خط خودت برای زائرا مینویسی:
«السلام علیک یا اباعبدالله…
به نیابت از دلم،
این یادگاری رو به تو میسپارم…»❤️🩹
چه حس خوبیه وقتی یکی
این نوشته رو توی جیبش میذاره
و با خودش میبره بینالحرمین✨
و تو، با یه دل ساده و یه خط زیبا،
شدی سهمی از این راه عشق…🖋️✨
.
نوشتن برای زوّار،
فقط نوشتن نیست…
یه جور نذر کردنه…
یه جور تلفیق عشق و واژه🥺✨
فکر کن با خط خودت بنویسی:
«دعایم کن،
اگر گذرت به بینالحرمین افتاد…»🫀
و یه زائر، بینام و نشون،
این کاغذ رو ببره تا خود حرم مولا❤️
شاید دعاش، دری رو توی زندگیت
باز کنه که با هیچ کلیدی باز نمیشد…🧡
اگه دلت خواست یه روز، تو هم این حس رو تجربه کنی، این مسیر با یه قلم ساده شروع میشه…✍
.