با توام با تو که با خاطره ها همدستی
تو که یاغی شدی و راه گلویم بستی
از میان همهی مردم این شهر چرا
تو فقط بر سر عهد و قسمت پابستی
قسمت را بشکن حال ُهوایم خوش نیست
نشئه ای یا که خماری؟ نه، خدایا مستی
تو مگر دربدری خانه نداری ای بغض
همه شب سرزده مهمان گلویم هستی
قسمتم غصه و غم بود که از روز ازل
هر کجا کار من افتاد تو آنجا هستی
گله کم می کنم انگار به هم می آییم
من ُتو جام می ُاین غزل ُبدمستی🍒☕️.
- اسماعیل ساسانی .
> خـُدایا شکرت ؛
بخاطر وقتایی که وقتی دارم
با خـُودم حرف میزنم
کسی یهو پیداش نمیشه🗿💘 .
- یه جرعه شکرگزاری .
| - با یک کارت کتابخانه بیش
از گواهینامهی ِ
رانندگی میتوانید به جلو
حرکت کنید🧋🍪 . .